دسته‌ی پول را محکم روی میز آینه‌ی توی حال می‌کوبد. احمدرضا مردی سی و پنج ساله با قدی بلند و موهایی جوگندمی و ریش‌هایی مرتب است.

 - ناهید این دخل دیشبه. خداحافظ.

سوییچ پیکان فرسوده‌اش را برمی‌دارد و از خانه خارج می‌شود. ناهید توی آشپزخانه نشسته و چای نباتش را هم می‌زند .صدای بسته شدن در را می‌شنود. به حال می‌آید. پول را بر می‌دارد. می‌شمارد. زیر لب شکر می‌گوید. اما ته دلش قرص نیست. بند دلش تکان می‌خورد. می‌نشیند روی زمین و فکر می‌کند. توی ذهنش مخارج را لیست می‌کند. بیش‌تر که پیش می‌رود، اعصابش بیش‌تر خرد می‌شود. همین اسکناس‌ها عامل سرد شدن رفتارش با احمدرضا در این سه ماه اخیر است.

ناهید عاشق شوهرش است ولی این‌که باید از خرید خیلی چیزهایی که دوست داشت یا حتی لازم، صرف نظر کند ناراحتش می‌کند. غُر می‌زند. بی محلی می‌کند.

از جایش بلند می‌شود. به آینه نگاه می‌کند. چهره‌ی احمدرضا در نظرش می‌آید. بغض می‌کند، آب دهانش را به سختی قورت می‌دهد. پول را لای قرآن روی میز می‌گذارد، آرام می‌شود.

به آشپزخانه برمی‌گردد؛ چای را سر می‌کشد، چای سرد شده...

شیرین نیست.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/١٠/٠٩
٠
٠
تشبیهه جالب بود و خلاقانه ولی خب از نظر من دو جمله ی اخر ب جمله ی قبلی نمیخوردا وقتی حرف از ارامش و اینا اومده بعدش دیگه خوندن جمله های بعدی مثه ی جور ناهماهنگی بود برا من، باید قبل تر میومد مثلا، حالا بازم من مطمنم نیستم، شاید اشتباه از منه.
فاطمه ماه
فاطمه ماه
٩٤/١٠/٠٩
٠
٠
:) قطعاً دید مخاطب با من فرق ممکنه داشته باشه. می خواستم برسونم که آروم شده و چایی این وضع سرد رو یادآوری می کنه. ممنونم که نظرتونو گفتین.
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/١٠/٠٩
٠
٠
سرده اره ولی نوشتید شیرین هم نیس اخه، اول گفتین نبات توش ریخته برا همین گفتم :)
فاطمه ماه
فاطمه ماه
٩٤/١٠/١٠
٠
٠
آخه چایی سرد شیرینیش یه جوریه نمیشه مثه چای شیرین گرم :(
فاطمه ماه
فاطمه ماه
٩٤/١٠/١٠
٠
٠
دارید چایی گرم رو هم می زنید، ولش می کنید میرید، نبات کم کم حل میشه و ته نشین، بعد یهو سر می کشین، شیرینی تهش جمع شده.
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١٠/٠٩
٠
٠
داستان کوتاهِ جالبی بود. واقعا آدم اگر قانع باشه. قناعت کنه چقدر زندگی واسه خودش و خانوادش شیرین و لذت بخش تر میشه.
فاطمه ماه
فاطمه ماه
٩٤/١٠/٠٩
٠
٠
قناعت/ کنار زدن علایق گاهی
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/١٠/٠٩
٠
٠
سخته زندگی بی پول خدایی و خیلی از زندگی ها رو سرد می کنه. حالا درسته باس قناعت هم باشه ولی تا چه حد!؟ داستانک قشنگی بود؛ با این تعبیر هنرمندانه تون خیلی کیف کردم؛ این که با شیرین نبودن چای نبات خواستید تلخی اون رو به نمایش بکشهه
فاطمه ماه
فاطمه ماه
٩٤/١٠/٠٩
٠
٠
:) خوش حالم که پسندیدید./ اوهوم سخته و قدرت می خواد مقاله باهاش.
محمد-۱۵۱ :)
محمد-۱۵۱ :)
٩٤/١٠/٠٩
٠
٠
یا این متن خیلی مفهومی بود که من زیاد ازش سر در نیاوردم یا یک جاش میلنگید!!دوستان اشاره میکنن داستان مفهومیه٬برو ماهی بخور!
فاطمه ماه
فاطمه ماه
٩٤/١٠/٠٩
٠
٠
:} شایدم جالب نبوده، تفاوته دید. برم ماهی بخورم!
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٤/١٠/٠٩
٠
٠
من نفهمیدم چی شد !!
فاطمه ماه
فاطمه ماه
٩٤/١٠/١٠
٠
٠
ی زندگی که ناهید بنا به مشکلات سردش کرده بود. مطمئناً نوشته من ایراد داره.:)
h.naderi
h.naderi
٩٤/١٠/١٠
٠
٠
خوب بود ولی اصطلاحا آخرش یکم رها شده بود. احمد رضا و رابطه اش با همسرش یکم گنگ بود
فاطمه ماه
فاطمه ماه
٩٤/١٠/١٠
٠
٠
رها شده... حتمن منسجم نبوده بله :)
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٤/١٠/١٠
٠
٠
از وقتی جیمی شدم این مطلبه میشه هفتمین یا هشتمین مطلبی که ازش چیزی نفهمیدم......
فاطمه ماه
فاطمه ماه
٩٤/١٠/١٠
٠
٠
:دی خوش حالم در صدر جدولم سردی ظاهری و علاقه ای که هی خورده تو سرشو بیان نمی شه. مقصودم این بود.
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/١٠/١٠
٠
٠
ان شاءالله چایی همه، گرم باشه و دسته جمع :)
فاطمه ماه
فاطمه ماه
٩٤/١٠/١٠
٠
٠
=) خدا از دهنتون بشنوه
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤