ذوق مرگی‌های عاشقانه!

ذوق مرگی‌های عاشقانه!

نویسنده : n_f

یک روز...

دو روز...

یک هفته...

و هفته‌ها  از ندیدنت می‌گذرد. از آخرین باری که تو را دیدم کمی می‌گذرد.  حال عاشق‌های دیوانه را می‌شناسی؟ از شوق دیدن معشوقه خود لبخند و اشک را با هم قاطی می‌کنند تا بشود عشق. تو ندیدی... اما من خندیدم! از شوق دیدنت و اشک ریختم از شوق  نگاهت به نگاهم.

از تمامی این‌ها که بگذریم... نمی‌دانی چه حالی ست وقتی اسم‌ات را در صفحات مجازی سرچ کردم. گفتم که، تو حال عاشق‌‌های دیوانه را نمی‌شناسی. تو نمی‌دانی بی‌خبری از کسی که همیشه به دنبال  فهمیدن حالش هستی چه حسی دارد. برای کمی با خبر شدن از حالت مجبور شدم!

و حالا دقایق طولانی می‌گذرد که به عکس پروفایلت خیره شده‌ام. اول برایم باور نکردنی بود. ولی مطمئن شدم، چشم‌هایت برایم آشناست، آشنای غریبه‌ی من.

=============

+ عزیزم کجایی؟ دقیقا کجایی؟

کجایی تو بی من... تو بی من کجایی؟

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/١٠/٠٧
٠
٠
:) حسِ واقعی ِ یک عاشقِ بی خبراز معشوق
n_f
n_f
٩٤/١٠/٠٨
٠
٠
دقیقا...ممنون از نظرتون....
سمانه ملکی
سمانه ملکی
٩٤/١٠/٠٧
٠
٠
آخی ایشالا همیشه ازش با خبرباشین
n_f
n_f
٩٤/١٠/٠٨
٠
٠
به لطف اینستاگرام!.... ولی با خبر بودن خیلی هم مهم نیست....
z-dadras
z-dadras
٩٤/١٠/٠٧
٠
٠
:(((((((( خیلی خوب بود:((((((((
n_f
n_f
٩٤/١٠/٠٨
٠
٠
ممنون....البته دیگه تموم شد!(ذوق مرگی های عاشقانه)!
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٤/١٠/٠٧
٠
٠
یعنی مجازی عاشقش شدین ؟!!!!!!
n_f
n_f
٩٤/١٠/٠٨
٠
٠
این چه حرفیه...حقیقی حقیقی بود! مجازی ازش دل کندم!.....
marjan_mi
marjan_mi
٩٤/١٠/٠٨
١
٠
ذلتنگی خیلی حس بدیه....... ادم بهش احساس خفگی دست میده! امیدوارم که زندگی براتون طوری بگذره که هیچوقت دلتنگ روزهای گذشته و کسانی که دوستشون دارید نشین
n_f
n_f
٩٤/١٠/٠٨
٠
٠
باهاتون موافقم خیلی بده.....البته فک کنم دلتنگ بشم.....
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/١٠/٠٨
٠
٠
زیبا نوشته بودین فائزه خانوم ، و خیلی سنگین بود
n_f
n_f
٩٤/١٠/٠٨
٠
٠
ممنونم حمید آقا سنگین حسش بود البته نه سنگین تر از این دو روز....راستی مغسی از راهنمایی تون اگه بشه که خیلی خوب میشه اون نام کاربری مو بیشتر می پسندم!
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/١٠/٠٨
٠
٠
مطمئنا میشه ، من برای پس گرفتن اکانت فیسبوکم با گروه پشتیبانی این سایت ایمیل بازی کردم و اکانتم رو گرفتم ، این که دیگه جیمه و هموطن و هم زبون خودمونن :)) ... و در مورد احساسات سنگینتون که از نشانه های بارز سن شماست ، فقط میتونم بگم ، خیلی زود روزی میرسه که وقتی خاطرات این روزها رو مرور میکنین ، از کارایی که کردین خنده تون میگیره و البته حسرت لحظاتی که رو بی دلیل از دست دادین رو میخورین
n_f
n_f
٩٤/١٠/٠٩
٠
٠
بازم ممنون از حرفاتون حمیدآقا... مطمئنم روزی به این نتیجه خواهم رسید....
a_zabbah
a_zabbah
٩٤/١٠/٠٨
٠
٠
فک کنم باید همزمان با خوندن این متن زیبا اون موزیکی که بهش اشاره شده بود رو گوش کرد تا حق مطلب در مورد حس این عاشقانه ادا بشه...احسنت سرکارخانم :))
n_f
n_f
٩٤/١٠/٠٩
٠
٠
اشکالی نداره مطلب بعدیم که تازه نوشتمش هم به اون موزیک کمی ربط داره اون موقع سعی کنید حتما اون موزیک وگوش کنید.... ممنونم از نظرتون لطف دارید....
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١٠/٠٨
٠
٠
امیدوارم که به معشوقتون برسید هرچه زودتر :)
n_f
n_f
٩٤/١٠/٠٩
٠
٠
قشنگ میشد ولی نه دیگه رسیدن تموم شد... در مطلب بعدیم خواهید خوند....
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/١٠/٠٩
٠
٠
پیشنهاد من اینه ک قضیه رو تو ذهنتون حل کنید، یا اگر میشه حتی با خودشون حرف بزنید و رسما خداحافظی کنید تا بتونید بگذرید ازین احساسات و در اینده ب جای خندیدن ب خودتون لبخند بزنید ک تونستید جوری ک باید از قضیه بگذرید و رشد کنید :)
n_f
n_f
٩٤/١٠/٠٩
٠
٠
بله کم کم داره تو ذهنم حل میشه دلمم هم مجبوره حلش کنه!....ممنون از نظر تون...
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
حس تلخ تنهایی

گاه می توان خوب نبود

٩٥/١٢/٠٦
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
تبلیغات
تبلیغات