پرده اول:

از تمام اتفاقات دنیا، حتی بهترینشان زمانی سهم من می‌شوند که دیگر کسی برای آنها ارزش قائل نیست. مثل همین روز تولدم... سهم من از پاییز روزهایی‌ست که دیگر خبری از خش خش برگ‌ها زیر پای عابران پیاده نیست. سهم من زمانی ست که سپیدی برف جای هزار رنگ درختان را گرفته. دقیقا زمانی که دیگر کسی به فکر پاییز نیست و همه در تدارک میهمانی شب یلدا و به استقبال رفتن فصل زمستان هستند. تمام روحیات من هم با سپیدی و سکوت و یکرنگی زمستان بیشتر سازگاری دارد تا هزار رنگ و صدای برگ های پاییزی. این که من متولد پاییزم تنها توی تقویم است. من دختر زمستانم. متولد 28 آذر...

پرده دوم:

این که چرا، باید هر سال روزی را که به ما یادآوری می کند یک سال به مرگ نزدیکتر شده‌ایم را جشن بگیریم نمی‌دانم. اینکه چرا دقیقا زمانی که با دیدن شمع هایمان به یاد می آوریم چقدر فرصت از دست داده‌ایم، همه به ما تبریک بگویند را نمی‌فهمم. اما حس می‌کنم باید شاد باشم که مناسبتی هست که به من یاد آوری کند روزی در این هستی وجود داشته تا خدا به پاس لبخند من، و به بهانه نوزادی چون من جهان را ادامه داده (1) است. پس باید یک بار دیگر عزمم را جزم کنم و افسوس کوتاهی‌های گذشته را با تلاش در آینده جبران کنم. (2)

 

(1) برگرفته از کتاب عرفان نظرآهاری

(2) برگرفته از حدیثی از امام هادی(ع)

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٤/١٠/٠٢
٠
٠
تفلدت مووبااااارک دختر زمستون ولی متولد پاییز خخ
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/١٠/٠٢
٠
٠
تولدتونه؟؟؟ متن ادبی و قشنگی بود با یه عالمه غم در پشت زمینه ش ...
h.naderi
h.naderi
٩٤/١٠/٠٢
٠
٠
اولا تولدتون مبارک؛ دوم اینکه خیلی روز خوبی دنیا اومدید. بی چاره اون کسی که شب یلدا دنیا اومده
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١٠/٠٢
٠
٠
تبریک میگم. زندگی همینه هر خوشی که داره، یا یک ناخوشی قبلش داشته یا بعدش داره. خوشی تولد هم یک سال بزرگ شدن. ناخوشیش هم یک سال پیر تر شدن
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٤/١٠/٠٣
٠
٠
تولدتون مبارک .... دست :)))
m-roohangiz
m-roohangiz
٩٤/١٠/٠٣
٠
٠
تولدت مبارک :)
admincheh
admincheh
٩٤/١٠/٠٣
٠
٠
اتفاقا خوبه ، احساس می کنی بین دو فصل گیر کردی نیمی خزان و نیمی زمستان ..:)تولدت ارغوانی
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
به یاد آن روزها

سالن مرجع

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

بالا بلند مه لقا

٩٦/٠٤/٠٧
محو نگاهش شده بودم

رویای مادرم

٩٦/٠٤/٠٥
با خوب، خوب بودن هنر نیست

معامله با زندگی

٩٦/٠٤/٠٥
شعری سروده خودم

یا که می شوی...

٩٦/٠٤/٠٤
روزی دنیا را فتح می کند

خوشبختی

٩٦/٠٤/٠١
تبلیغات
تبلیغات