این آخرین باره / ترانه
دنیای این روزای من...

این آخرین باره / ترانه

نویسنده : mohammad_rad

از دست من می‌ری، از دست تو می‌رم

تو زنده می‌مونی، منم که می‌میرم

تو رفتی از پیشم، دنیامو غم برداشت

برداشت ما از عشق با هم تفاوت داشت

این آخرین باره من ازت می‌خوام

برگردی به خونه...

این آخرین باره من ازت می‌خوام

عاقل شی دیوونه...

اونقدر بزرگه تنهایی این مرد

که حتی توو دریا نمیشه غرقش کرد

من عاشقت هستم اینو نمی‌فهمی

یه چیزی میدونم، که خیلی بی رحمی

همیشه می‌گفتی شاهی گدایی کن

ظالم بمون اما مظلوم نمایی کن

هرچی بدی کردی پای من بنویس

نتیجه‌ی این عشق، بازم مساوی نیست

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
i.forouzan
i.forouzan
٩٤/١٠/٠٧
٠
٠
این که مال ابیه... ابی دوست داریم... ابی دوست داریم... ابی... داریوش بخون!
mohammad_rad
mohammad_rad
٩٤/١٠/٠٧
٠
٠
اره ماله ابیه
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/١٠/٠٧
٠
٠
:)قشنگه
z-dadras
z-dadras
٩٤/١٠/٠٧
٠
٠
خیلی قشنگگگگگگگگگه:)))
mohammad_rad
mohammad_rad
٩٤/١٠/٠٧
٠
٠
ممنون از نظرتون
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٤/١٠/٠٧
٠
٠
اوووو منشوری می بینیم اینجا !
mohammad_rad
mohammad_rad
٩٤/١٠/٠٧
٠
٠
چی؟
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/١٠/٠٨
٠
٠
جالب بود برام :)) ... چرا اسم نویسنده اثر رو ننوشتی زیر مطلب :)
mohammad_rad
mohammad_rad
٩٤/١٠/٠٨
٠
٠
ebi
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨