اندر معایب وصال...

اندر معایب وصال...

نویسنده : nooshin_tamimi

چه‌قدر حال این روزها خوب است. چه‌قدر همه چیز تند و سریع می‌گذرد. نمی‌دانم خوش است، ناخوش است، فقط سریع می‌گذرد.

بودن با هم... این است که سریع و بی‌وقفه می‌گذرد و چه بد است. بد است که نمی‌توانم بودنم را در کنارت متوقف کنم. بد است نمی‌توانم این لحظات را حفظ کنم. فقط شاید بتوانم گوشه‌ای از آن را در قالب عکس به حافظه دوربین کهنه‌ام بسپارم.

شاید رسیدن به عشق آن‌قدرها هم خوب نباشد، شاید زیاد هم عاشق تو بودن خوب نباشد. شاید نرسیدن به تو خوب که نه... شاید بد نبود. آخر دست کم لحظاتی دلتنگی و دلگرفتگی واجب‌تر از نان شب برای عاشق است. اما حالا چه... فقط غرق در خوشی و شادمانی‌ام با تو...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/١٠/٠٧
١
٠
:)
nooshin_tamimi
nooshin_tamimi
٩٤/١٠/١٠
٠
٠
:) ممنونم از توجهتون
محمد-۱۵۱ :)
محمد-۱۵۱ :)
٩٤/١٠/٠٧
١
٠
هییییی :( ای بسوزه پدر عاشقی!!تجربه نداشتما!داستان نسازید واسه ما!!
nooshin_tamimi
nooshin_tamimi
٩٤/١٠/١٠
٠
٠
خخخخخخخ....ممنون از توجهتون
i.forouzan
i.forouzan
٩٤/١٠/٠٧
١
٠
ای بابا، اینجوری که عشق میشه چوب دو سر طلا!
nooshin_tamimi
nooshin_tamimi
٩٤/١٠/١٠
٠
٠
بله...صددرصد ممنون که وقت گذاشتین
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١٠/٠٧
١
٠
تا باشه از این خوشی ها باشه به دور از ناخوشی ها :))
nooshin_tamimi
nooshin_tamimi
٩٤/١٠/١٠
٠
٠
انشالا واسه همه.ممنونم
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/١٠/٠٧
١
٠
:)خوشی هاتونو عشق است بیخیال درد ِ دوری
nooshin_tamimi
nooshin_tamimi
٩٤/١٠/١٠
٠
٠
ممنون که وقت گذاشتین
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٤/١٠/٠٧
١
٠
بالاخره خوبه یا بد ؟ من وقتی خیلی خوشم خیلیییی سریع می گذره !!
nooshin_tamimi
nooshin_tamimi
٩٤/١٠/١٠
٠
٠
حتما که خوووبه.واسه همه همینطوره.. سپاس از توجهتون
هادی.قنبری
هادی.قنبری
٩٤/١٠/٠٨
١
٠
قبل از وصال؛ شوق وصال و عشق؛ بعد از وصال؛ تجلی عشق در هنر زندگی و تلاش برای درگیر عادت نشدن...
nooshin_tamimi
nooshin_tamimi
٩٤/١٠/١٠
٠
٠
صددرصد.سپاس از توجهتون
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/١٠/٠٩
١
٠
کلا همینه نه فقط برا عشق و اینا، تا غم نباشه نمیتونیم با شادی خوب کنار بیایم :))
nooshin_tamimi
nooshin_tamimi
٩٤/١٠/١٠
٠
٠
بله.دقیقا..ممنون از اینکه وقت گذاشتین
پربازدیدتریـــن ها
به کی جز خدا پناه می بری؟

جهل چه آهسته می آید

٩٦/٠٥/٢٦
مثل دختر انار

آرايش غليظ

٩٦/٠٥/٢٦
ماجرای اولین باری که به استخر رفتم

توافق ذهنی مشترک بچه های جنوب شهر / قسمت اول

٩٦/٠٥/٢٥
یکی باید بیاید

ویرانه دل ماست

٩٦/٠٥/٢٤
شعری سروده خودم

چقدر حرف زدم!

٩٦/٠٥/٢٦
نمی دانم باید خوشحال باشم یا ناراحت؟

توحش ناشی از بی‌ پولی

٩٦/٠٥/٢٩
صدای نفس هایمان را می شنیدیم

توافق ذهنی مشترک بچه های جنوب شهر / قسمت دوم

٩٦/٠٥/٣١
فنجان چای

ایهام

٩٦/٠٥/٢٨
کوچه تان خالی از آن ها مباد!

معصوم نیوز

٩٦/٠٥/٢٨
تو دلت چه می خواهد؟

تاوان دلتنگی

٩٦/٠٥/٢٤
همین برایم کافیست

نشانه عاشقی

٩٦/٠٥/٢٨
شعری سروده خودم

معنی فاصله این نیست که از آنِ همیم

٩٦/٠٥/٢٤
خرده شیشه دارند

ارتباط دوستی و آینه های قدی

٩٦/٠٥/٢٦
کجای دنیا را قرار است بگیریم؟

قدرتی به نام عرف

٩٦/٠٥/٣٠
حال عجیبی داشتم

اولین قرار عاشقی

٩٦/٠٥/٣١
چند خطی برای خاتونم...

تفاوت شخصيت

٩٦/٠٥/٣٠
حس خوب شعر

شاعرانه ها

٩٦/٠٥/٢٥
شعری سروده خودم

غیرت

٩٦/٠٥/٢٩
راس ساعت 8

تردید

٩٦/٠٥/٢٤
شعری سروده خودم

پلک بزن

٩٦/٠٥/٢٨
تبلیغات