تکلیفِ چشم‌های تو، روشن نبود، بود؟

تکلیفِ چشم‌های تو، روشن نبود، بود؟

نویسنده : REZA_ZDR

تکلیفِ چشم‌های تو، روشن نبود، بود؟

یعنی حضورِ پلکِ تو با من نبود، بود؟

بینِ من و تو، هر چه که پیش آمد و گذشت 

چیزی به نام عشق، یقینا نبود، بود؟

یادش به خیر! ناز و غزل بود و شوق و شرم 

در واژه‌ها توانِ سرودن نبود، بود؟

غیر از من و تو هیچ کسی در تبِ غروب 

در کوچه‌های سایه و روشن نبود، بود؟ 

آغازِ انتشارِ تو در دست‌های من 

چیزی ورایِ گفتن و دیدن نبود؟ بود

نا مهربان! چه بر سرم آورده‌ای؟ ببین 

دل بود آنچه بردی، آهن نبود، بود؟

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/١٠/٠٢
٠
٠
شعر های حسن روشان واقعا زیباست:) کسانی که اهل شعرند معمولا شاعر هم هستند. شما هستید؟
REZA_ZDR
REZA_ZDR
٩٤/١٠/٠٦
٠
٠
آری ...
مرتضی تقی زاده خسرویه
مرتضی تقی زاده خسرویه
٩٤/١٠/٠٢
٠
٠
به به، دزدیدنش واجب شد
REZA_ZDR
REZA_ZDR
٩٤/١٠/٠٦
٠
٠
خیلی هم عالی
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٤/١٠/٠٢
٠
٠
اوووو مای گاد ، چه خوشگله!
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/١٠/٠٢
٠
٠
واااای خدا خییییلی قشنگ بود اولش فک کردم خودتون سرودین... در هر حال سلیقه خوبی داشتین ممنون لذت بردیم بسی
REZA_ZDR
REZA_ZDR
٩٤/١٠/٠٦
٠
٠
خواهش می کنم /
پربازدیدتریـــن ها
تبلیغات