نگرانی‌های زمستانی من

نگرانی‌های زمستانی من

نویسنده : Mina_n

آخرین روز پاییز رسید، یلدای باستانی ما ایرانی هم گذشت و این یعنی سلام زمستان...

یاد سرمای زمستان می‌افتم و نگران خودم می‌شوم که مسیر خانه تا مترو را پیاده‌ام. اما نگرانی من بیشتر می‌شود؛ یاد سگ گرسنه ولگردی می‌افتم که چند روز صبح است می‌بینمش و ساندویچ نان و پنیرم را با او تقسیم می‌کنم. فکرش آزارم می‌دهد، او توی سرما چه کار می‌کند؟

نگرانی‌های من بیشترم می‌شود؛ هنوز هم هستند کسانی که من برای شرایط‌شان و دیدن‌شان ناراحت می‌شوم؛ چه آوارگان جنگ و دنیا، چه معتادان و چه زن مسن همسفرم توی مترو که توی این سرما کفش جلو باز پایش بود.

بیشتر ناراحتی ما از همین دیدن‌ها و بی‌تفاوتی‌مان سرچشمه می‌گیرد. کلا انسان موجود اجتماعی و مهربانی است، اما در اثر این همه آسیب اجتماعی که اطراف ما را گرفته بی‌تفاوت می‌شویم و از بی‌تفاوتی به مسائل کوچک اجتماعی شروع می‌کنیم تا به مسائل جدی‌تر و بزرگ‌تر می‌رسیم و این ماجرا کماکان ادامه دارد تا جایی که می‌بینیم، آنی که فکر می‌کردی و می‌خواستی دیگر نیستی. تبدیل شدی به یک آدم ماشینی. به کسی که تقریبا چیزی توی دنیا برایش مهم‌تر از موبایل و لپ‌تاپش نیست. اوه البته یادم رفت اینترنت مهم‌تر از آن‌هاست.

مهم‌تر از همه چیز اینترنت است! توی این فضای مجازی بدون فعالیت فیزیکی تلاش می‌کنیم، همفکری می‌کنیم، کار خیر انجام می‌دهیم، همدردی می‌کنیم، مهربانی و.... در واقع وقتی برای هیچ کار فیزیکی نمی‌ماند چون تمام روز مشغولیم .

و چت؛ وای از دست این چت و چتوها... بگذریم راجع به این موضوع حرفی ندارم. نگرانی و ناراحتی‌هایم داشت یادم می‌رفت، برای زمستان، برای آدم‌ها و حیوانات و گل و حشرات و اجسام و ابعاد و احجام و ذرات ...

هیچ چیز مهم نیست، جز یک چیز؛ بی‌تفاوت نباشیم به هیچ چیز. و آن وقت همه چیز مهم می‌شود. وزش باد و افتادن برگ و قدم‌های ما و افکارمان. به خاطر بیاوریم هر روز، که برای چه به این دنیا آمدیم، وظیفه‌ی ما چه بوده و چه هست و چه خواهد بود؟

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
نعیمه السادات زینبی :)
نعیمه السادات زینبی :)
٩٤/١٠/٠٦
١
٠
مهم است که بی تفاوت نباشیم..
Mina_n
Mina_n
٩٤/١٠/٠٦
٠
٠
از توجه و جواب شما ممنونمدوست عزیزم . :)
i.forouzan
i.forouzan
٩٤/١٠/٠٦
١
٠
#بی_تفاوت_نباشیم
Mina_n
Mina_n
٩٤/١٠/٠٦
٠
٠
سپاس
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/١٠/٠٦
١
٠
چالش راه بندازیم؟؟؟
فائزه
فائزه
٩٤/١٠/٠٦
١
٠
خیلی هم عالی...:)
Mina_n
Mina_n
٩٤/١٠/٠٧
٠
٠
خیلی ممنون خوشحالم وقت گداشتین خوندین :)
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/١٠/٠٦
١
٠
چه خوب که به فکر حیوانات هم هستید و به جای فرار کمکش می کنید:) (این چت و چتوها) این چتوها چیه؟؟ ... به نظرم باس یه جاهایی بی تفاوت بود! مثلا حرف دیگران! خراب کردن نمرات امتحان! بازی های سیاسی از ما بهتران و ....
Mina_n
Mina_n
٩٤/١٠/٠٧
٠
٠
:) چالش :) اون باید فرار میکرد فک کنم . باتفاوتی که عنوان کردم نوع بشر دوستانشه وگرنه واسه بعضی چیزها واقعا باید بی تفاوت بود
Mina_n
Mina_n
٩٤/١٠/٠٧
٠
٠
چتوها به آدم هایی که مدام سرشون توی موبایله و بیشتر اوقات در حال چت هستن میگم :) در مورد مسائل سیاسی که الان سر میز هر خونواده ایی بحثش داغه نمیشه نشنید و بی تفاوت بود اما خب شنیدنش با نشنیدنش فرقی هم نداره چون اصولا ما نوعی اهمیت کاذب به این مسائل میدیم که فرقی با بی تفاوتی نداره ...
m_fanaei
m_fanaei
٩٤/١٠/٠٦
١
٠
واقعا :( پرنده ها رو تو این فصل دریابیم :(( مرسی از این یادداشت دغدغه مندتون دوست عزیز :) ورودتون به جیم هم مبارکا :)
Mina_n
Mina_n
٩٤/١٠/٠٧
٠
٠
ممنون دوست عزیز مرسی مطلبو خوندین ... بله پرنده های طفلی . یکی از دوستانم چند ماه پیش عکسی فرستاده بود واسم که بقیه آب یا چایی مونده تو لیوانتون رو دور نریزین بریزین پای گلدون و همینطور ریزه نون و برنج و غیره رو پشت پنجره یه جایی بریزین که بدونن عادت کنن و تو زمستونم گرسنه نمونن :)
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٤/١٠/٠٧
١
٠
خوب اگر بی تفاوت نباشیم جز حرص خوردن کاری از دستمون بر میاد؟ مثلا می خوایم برای این گداهایی که توی خیابووونا هستن چ کار کنیم؟؟!!!!!
Mina_n
Mina_n
٩٤/١٠/٠٩
٠
٠
بی تفاوت نبودن همین انجام کارهای کوچیک و شاید پیش پا افتادست و خیلی چیزارو شامل میشه و حرص خوردن نمیخواد اصلا مثل همین دیوارهای مهربانی که توشهرها گذاشتن :) کار قشنگ و با اهمیتیه
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١٠/٠٧
١
٠
این بی تفاوت نبودن خیلی خوبه. کاشکی واسه رسیدن بهش بیشتر تلاش کنیم
Mina_n
Mina_n
٩٤/١٠/٠٩
٠
٠
بله باید تلاش کرد هر کس برای خودش حداقل :)
حمید
حمید
٩٤/١٠/١٠
٠
٠
نباید شیشه را با سنـــــــــگ بازی داد ! نباید مست را در حال ِ مستــــــی . . . دست ِ قاضـــــــــی داد ! نباید بی تفاوت ! چتر ماتـــــــــــــــــم را . . . به دست ِ خیــــــــــــــــس باران داد ! کبوترها که جز پرواز ، آزادی نمی خواهند ! نباید در حصار میـــــــــــــله ها با دانه ی گنــــــدم . . . به او تعلیم مانـــــــــــدن داد ^_^
میرزا
میرزا
٩٤/١٢/١٧
٠
٠
سلام؛ به عنوان اولیین مطلبتون در جیم خوب بود خانم. ای کاش فقط به نگرانی های زمستانی می پرداختید و وارد موضوعات دیگه حتی در حد یک جمله هم نمی شدید، اما بد هم نشده. عنوانتون برای این مطلب خوب بود. محتواتون عالی! یه نکته هم برای نویسندگیتون در آینده میگم؛ از واژه های "در کل" "کلا" "همه" و مثل این کلمه ها در یادداشت استفاده نکنین. چون معنای افاده عموم میدن و یک نویسنده دیدگاهش نسبت به موضوعش محدوده. مثلا: "کلا انسان موجود اجتماعی و مهربانی است" خب به واقع کلا اینطور نیست، اما اگر ذاتا یا فطرتا استفاده می شد واقع بینانه تر بود. در هر صورت نوشتن رو بلدید. :)
Mina_n
Mina_n
٩٤/١٢/١٨
٠
٠
سلام .. ممنونم بله حالا که دقت میکنم متوجه اشکالات میشم ممنونم از نظرتون
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤