گوسفندی که از سلاخی جا مانده بود

گوسفندی که از سلاخی جا مانده بود

نویسنده : الهام حبشی

از نظر من قصابی، قصابی است. مدرن و سنتی ندارد. علتش هم این است که وارد هر نوع قصابی که می‌شوی بوی چندش آوری شدیدا اعضا و جوارح تنفسی‌ات را آزرده می‌کند. 

قصاب‌ها ابزار کار متعدد و متفاوتی دارند که همه‌شان بدون استثنا اجسامی تیز و فلزی هستند. از سایز بندی چاقوهای رنگارنگ بگیر تا اره‌های ترسناکی که نه تنها گوشت و استخوان بلکه روح حیوان گور به گور شده‌ی مفلوک نامعلوم الحال را هم با صدای ناهنجاری از هم دریده و به تکه‌های کوچک‌تر تقسیم می‌کند.

با این حال من از این اره‌های خیر ندیده هم شکایتی ندارم، وحشت من از آن چاقوهایی است که دسته‌ی نارنجی‌شان یک جور ناجوری مرا می‌ترساند. چاقوها ترسناکند، دسته نارنجی‌های‌شان کابوس‌ناک‌تر می‌نمایند، بگذریم که چرا...

از چاقوها هم که عبور کنیم و بوی تعفن قصابی‌ها را هم که نشنیده بگیریم، از آن ویترین‌های مشمئز کننده‌ای که کله و سیرابی‌های داخلش دل و روده‌ی آدم را بر هم می‌زند نمی‌شود به این راحتی‌ها گذشت.

نازیباترین ویترین‌های دنیا هم به کریهی این یخچال‌های خونآبه روان نیست، چشمم به زبان‌های دراز و پهن و بد قواره‌ی گاو و گوسفندهای توی یخچال قصابی که می‌افتد با خودم می‌مانم که این زبان‌ها، آن زمان که جان داشتند وظیفه‌شان چه چیز بوده است؟ زبان‌هایی که هیچ وقت غیر از بع بع واژه‌ی دیگری را نچرخانیده‌اند، حتی هیچ وقت با این زبان‌ها به هیچ گوسفند دیگری ابراز علاقه نکرده‌اند.

به نظر من:

«فقط یک گوسفند می‌تواند عاشق باشد و از زبانش تنها برای تهی گویی کار بکشد و تصور انسانیت داشته باشد.»

گوسفندها غیر از بع بع کردن از هیچ کلمه‌ی دیگری کمک نمی‌گیرند، حتی اگر رو به روی هم قرار بگیرند تا ابد همین واژه‌ی ترحم انگیز را رد و بدل می‌کنند، درست مثل بچه‌ها که علاقه‌ی ویژه برای ادامه دادن تفریحی دالی نام دارند که تا خوابشان نبرد می‌خواهند مدام عملی کسل کننده را تکرار کنند.

توی ویترین قصابی‌ها چیزهای دیگری هم هست:

کلیه‌هایی که هرگز رنج دیالیز شدن را نچشیده‌اند، دل‌هایی که هرگز عاشق نشده‌اند.

دلی که عاشق نشده اصلا فلسفه‌ی تپیدنش در چه چیز مهم دیگری می‌تواند باشد؟ 

با خودم می‌گویم همان بهتر که این گوسفندها را سلاخی کنند!

مغزهایی که هیچ وقت فکر نکرده‌اند، گاوها هرگز کتاب نمی‌خوانند، شاید برای همین است که دایره‌ی لغات گاو جماعت محدود است.

گاوها همیشه به زیبا حرف زدن من غبطه می‌خورند اما هر گاه گاوی را به خواندن کتابی تشویق می‌کنی عین گاو نگاهت می‌کند. توقع زیادی است از یک گاو انتظار خواندن و تعقل داشتن؟!

ولی نه...

اینطورها هم که من فکر می‌کنم نیست، بهتر که به این موضوع نگاه می‌کنم متوجه می‌شوم: خیلی بهتر است گوسفند باشی و زبانت جز به بع بع باز نشده باشد تا این‌که بتوانی کلمات را کنار هم چیدمان کنی و قلب یک نفر دیگر را از بیخ و بن متلاشی کرده باشی. بهتر است گاو باشی و هیچ وقت از مغزت استفاده نکرده باشی تا این‌که برای خراب کردن آمال و آرزوهای این و آن دسیسه‌های مدبرانه چیده باشی

نمی‌خواهم بیشتر به قصابی‌ها فکر کنم! وحشت دارم که با فکر کردن زیاد رای را بر آن بگذارم که باید سلاخ خانه‌هایی مخصوص بنی بشر تاسیس گردد تا یک عده «دروغگو»، «سنگ دل» و «شیاد» را در آن‌جا سلاخی کنند تا هر وقت جلوی ویترین چندش‌آور قصابی‌ها ایستادم به جای درهم کشیده شدن حالم لبخندی از سر رضایت گوشه‌ی لبم  بنشید و بگویم:

حقشان همین بود.

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
ناشناس
ناشناس
٩٤/١٠/٠٥
٣
٠
وای چه افکار داعشی مانندی !!!ما رو ترسوندین الهام خانوم :)))
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١٠/٠٦
٢
٠
البته اگر داعش برای یک گروه خاص تاسیس شده بود از نظر من موردی نداشت. تشکر که خوندین.
پیک
پیک
٩٤/١٠/٠٥
٢
٠
ارتباط متنی خیلی خوبی داشت.فکر کنم اگر زمان هیتلر بودین حتما به عنوان نیروی برجسته جذبتون میکرد :)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١٠/٠٦
٢
٠
اتفاقا نسبت به هیتلر تعلق خاطر خاصی احساس میکنم :)) " متشکرم که وقت گذاشتین "
i.forouzan
i.forouzan
٩٤/١٠/٠٥
٤
٠
همه این حرفای تنفر از منظره قصابی و اینا درست، البته تا وقتی که این گوشتا به کباب تبدیل نشده باشن، از اون جا به بعد قضیه کاملا متفاوت می‌شه خخخخخ
سلما
سلما
٩٤/١٠/٠٥
٣
٠
مبافقم شدید :)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١٠/٠٦
٢
٠
اون که صد البته " گوشت خامش هم گوشته " / تشکر که وقت گذاشتید و خوندین.
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/١٠/٠٥
٢
٠
(کلیه‌هایی که هرگز رنج دیالیز شدن را نچشیده‌اند، دل‌هایی که هرگز عاشق نشده‌اند.) خخخخخ :)) ولی قصابی این بو و ترس رو که میگین نداره ها!!
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١٠/٠٦
٢
٠
فروشگاه های نزدیک میدان استقلال تشریف ببرید از بوی دل انگیز و صحنه های رویایی اون مناظر شاعر هم میشین ! ممنون که وقت گذاشتین و خوندین.
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/١٠/٠٦
٢
٠
من فقط از بو ماهی بدم میاد!! اونجاها صحنه های بسیار دل انگیز نکه کردن گوشت و ... آدم حسابی لذت می بره:دی
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١٠/٠٩
٢
٠
بله ، اصن اونجا انقدر دوز حساسیتش بالاست امکان عاشق شدگی هم وجود داره.
محمد-۱۵۱ :)
محمد-۱۵۱ :)
٩٤/١٠/٠٥
٢
٠
دوستان پشت صحنه خبر دادند که صنف قصاب ها در اعتراض به این متن شما تظاهرات کرده و خواستار محاکمه شدن شما شدن٬در اعتراض به این متن گوسفندها لال شدند و گاو ها هم دیگه شیر نمیدن!!نکنید این کارارو!!
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١٠/٠٦
٢
٠
تا قبلا از خوندن نظر شما تصور میکردم من خیلی خلاق هستم ؛ الان نظرم عوض شده :D ممنون بابت وقتی که گذاشتید و نظر متفاوتی که دادین ! گوسفندا لال شدن :)) منتظر احضاریه دادگاه هستیم .
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/١٠/٠٥
٣
٠
چاقو دسته نارنجی ؟ :دی چه جالب همشون چاقوهاشون دسته هاشون نارنجیه :)))) واقعا ویترین قصابیا خیلی حال بهم زنه :| الهام خطرناک شدی :دی
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١٠/٠٦
٣
٠
آره خاطره ی بد دارم ؛ از بچگی از قصاب و گوسفند و اون چاقو های معروف می ترسیدم ، یادمه یک بار توی کمد قایم شده بودم
h.naderi
h.naderi
٩٤/١٠/٠٥
٢
٠
ربط دادن اعضا و جوارح بریده شده یک گوسفند به بحث رومانس واقعا خلاقانه بود. آفرین خانم حبشی
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١٠/٠٦
٤
٠
تشکر ویژه جناب نادری " بزرگوار هستید " تشکر که وقت گذاشتید و تشکر بابت اینکه قسمت هایی که مشخص کرده بودم رو با فونت رنگی ارسال کردید .
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٤/١٠/٠٥
٢
٠
من که تا ته نخوندمش؛ اینقدر چندش آوره این گوسفندا و قصابا..... آدم از دور از در مغازه قصابی رد میشه حالش بد میشه.... شما چطوری تونستن برید اونجاا؟؟؟
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١٠/٠٦
٢
٠
به نظرم کار را آن کرد که تمام کرد و البته شاهنامه آخرش خوش است ، پس شما هم تا انتهای متن رو بخونین که به نتیجه ی این همه دری وری هایی که ردیف کردم برسین :) خب رفته بودیم گوشت بخریم منم رفتم داخل ببینم اون تو چه خبره ! " تشکر "
aynaz_sahrivar
aynaz_sahrivar
٩٤/١٠/٠٥
٣
٠
:)))))))) بازم از این فکرای جالب بکنید :دی
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١٠/٠٦
٣
٠
می ترسم فکرای جالبم رو بنویسم کارم به پانچ شدن شناسنامم بکشه :D " سپاس که وقت گذاشتید "
سلما
سلما
٩٤/١٠/٠٥
٢
٠
یوهووووو چه فلسفی بود ..خانم حبشی زیر دیپلم بنویسیت ما هم بفهمیم چی نوشتید :) زیبا بود ممنونم
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١٠/٠٦
٣
٠
ما از نوادگان افلاطونیم :)) عزیزمی " مرسی که وقت گذاشتی و خوندی "
aynaz_sahrivar
aynaz_sahrivar
٩٤/١٠/٠٦
٢
٠
بعله.. دقیقا زیادی خفن بود
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١٠/٠٦
٢
٠
عزیزمی <3
m_fanaei
m_fanaei
٩٤/١٠/٠٥
٢
٠
خیلی خلاقانه بود :) آفرین :)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١٠/٠٦
٣
٠
بزرگوارید :) ممنونم که خوندین .
marjan_mi
marjan_mi
٩٤/١٠/٠٥
٣
٠
مفهوم زیبا و عمیقی داشت.......
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١٠/٠٦
٣
٠
شما لطف داری مرجان عزیز " تشکر "
نعیمه السادات زینبی :)
نعیمه السادات زینبی :)
٩٤/١٠/٠٦
٣
٠
آقا من گوشت دوست دارم... این حرفها هم حالیم نیست :) ممنون از متن تون.. ولی واقعا ادم بهتره گاو باشه تا ادم و بخواد هزار دغل بازی کنه و هزار نفر رو اذیت..:) امیدوارم از اون گاو کمتر نباشیم حداقل...
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١٠/٠٦
٣
٠
منم خیلی گوشت دوس دارم خصوصا نوع چلو گوشتیش " وآآآی " / ممنون که خوندین و با نظر بنده موافقین :)
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٤/١٠/٠٦
١
٠
لطفا گوسفند نباشید دیگه خخخخ یاد کتابش افتادم
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١٠/٠٨
١
٠
هنوز مفتخر به مطالعه ی این کتاب نشدم، ممنون که وقت گذاشتید .
S_refaeinia
S_refaeinia
٩٥/٠٣/١٢
١
٠
کاش پای گاو رو به این مبحث باز نمی کردید و با همون گوسفند ادامه میدادین..بوی قصابی تعفن نیست! و اینکه احتمالا این قصابی که شما توصیف کردین سال ها قبل توسط بهداشت پلمپ شده..ی پیشنهاد، شما که قلمتون در توصیف صحنه ها بسیار روونه..در بازنگری هاتون میتونین بصورت خیلی نامحسوس تموم این صحنه ها رو از یک قصابی صرف در آورده و به سلاخ خونه آدم ربط بدین..دیکتاتورهایی که با چاقوهای دسته نارنجی سر جماعت گوسفندی رو میبرند که فقط یاد گرفتن بدون فکر هرچیزی رو قبول کنن..گوسفندان محترمی که از زندگی فقط خوردن و خوابیدن رو بلدن و دریغ از ذره ای تفکر حتی دل هایی که عاشق هم نشدن و فقط زنده بودن، اینجوری متن بار فلسفی انتقادی بیشتری میگیره و داستان مفهومی تر میشه؛ اینو گفتم چون حیفه همچین توصیفاتی عقیم بمونن و طعنه نزنن به خیلی چیزا...حالا از بحث دور نشیم..ی عبارتم بود ک بنظرم تصحیح بشه بهتره: بوی تعفن قصابی را ندیده بگیرین نه نشنیده.
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٣/١٢
١
٠
حق با شما هست . خودمم خیلی دوس دارم بیشتر وسعتش بدم اما راستش به نظرم این بهتر اومد به خاطر کم حوصله بودن خواننده :) دوباره روش کار میکنم :) ممنونم . راستی شما خردادی بودین . دیروز یهو اون گوشه دیدم :)) هپی برت دی !
S_refaeinia
S_refaeinia
٩٥/٠٣/١٥
١
٠
کدوم گوشه؟؟ خیلی ممنون ولی من اسفندی ام..ایشالا اگه قسمت شد دوباره بدنیا بیام هماهنگ میکنم خرداد باشه :)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٣/١٥
٠
٠
صفحه اصلی سایت جیم سمت چپ تولد ها رو نشون میده . پس یک نفر عکسی مشابه شما داشته من اشتباه متوجه شدم :) اگر خواستین هماهنگ کنین مرداد رو انتخاب کنین :))
S_refaeinia
S_refaeinia
٩٥/٠٣/١٥
٠
٠
چشم میگم مردادش کنن :)
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤