غذایی که بهتر است صرف نشود

غذایی که بهتر است صرف نشود

نویسنده : زهرا خدائی

ترویج یک کار خوب:

بعضی ها با شنیدن مرگ دوست و آشنا، اصطلاحا کلاه شان توی بخور بخور می افتد توی باغ! طرف عزیزش را از دست داده اینقدر که باید به فکر تهیه برنج و خورشت و سبزی و نان سنگک تازه و پنیر و ماست و مربا و میوه و خرما و جدیدا شیرینی و ..... باشد به فکر فرد متوفی اش نیست!

بعضی ها هم که خدا بدهد برکت! تا میخ روی دیوار خانه وراث را هم نفروشند و نکنند برنج و خورشت و دو لیوان نوشابه زرد و مشکی هم رویش بالا نکشند، محال ممکن است سنگر مال مفت را رها کنند.

در این روزگار که گرانی سرسام آور است، آنوقت باید صاحب عزا برای سیر کردن دل عده ای بی خیال، که به بهانه مرگ دوست و آشنا چتر بخور بخور را بر سر صاحب عزا باز می‌کنند، از ناخن پا تا موی سر زیر بار بدهی برود که متاسفانه حالا حالا ها هم به بهانه سه شب جمعه و چهلم و سالگرد و .... تمامی ندارد.

خدا پدر و مادر آن کسانی را بیامرزد ( بزرگان، ریش سفیدان، اعضا شورای اسلامی و شورای امر به معروف و نمازگزاران محترم روستا) که تصمیم بسیار به جایی گرفته‌اند که در روستای فیال بروجرد برای مراسم ختم درگذشتگان، صرف غذا را حذف کنند.

ای کاش همه ما در بروجرد و روستاهای اطراف از این کار خوب فیالی‌های عزیز پیروی کنیم. هر چند که شنیده می‌شود در تعدادی دیگر از روستاها نیز چنین رسم خوبی مدت‌هاست، برقرار شده است.

 

از وبلاگ آقای داودوندی

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
z_amini
z_amini
٩٤/٠٩/٢٨
٠
٠
سلام.خیلی موضوع مهمیه...تو شهر ماهم بعد قرن ها داره برداشته میشه این رسم. البته ما بزرگان تو این امر پیش قدم شدن تا حرف و حدیثی از لحاظ بی پولی یه عده پیش نیاد
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٩/٢٨
٠
٠
خیلی عالیه خدا کنه همه گیر بشه :)
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٩/٢٩
٠
٠
سلام...من خودم سنت شکن ( سنت های غلط) قدرتمندی هستم...
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٩/٣٠
٠
٠
چقد خوب موفق باشین :)))
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
تبلیغات
تبلیغات