روزهای زیادی گذشت. چیز زیادی به خاطر ندارم. اما همان خاطرات کم، برایم پر رنگ و ملموسند. انگار همیشه در سالگردشان تکرار می‌شوند و من ناخودآگاه در آن‌ها فرو می‌روم. روزی که چمدانش را می‌بست، مادرم با قابلمه حلیم آمد. روی پایش بودم، موهای ضمختم را با انگشت‌های ضمخت‌ترش شانه می‌زد. مادرم آرام نبود! دیدمش توی آشپزخانه کز کرده. قل قل منظم آب جوش، در کتری را هی کنار می‌زد. انگار کلافه شد؛ موهایم را محکم بست.

گفتم: آخ.

مادرم نگاهم نکرد! فهمیدم حواسش نیست ولی کجا بود؟

گفتم: بابا واسم عروسک بیار.

پیشانیم را بوسید و رفت سمت مادرم. انگار سایه‌اش سنگین بود! یکهو چشم نم گرفته‌اش باز شد.

به کِشم ور می‌رفتم. موهایم داشت کنده می‌شد. آب می‌ریخت روی شعله و جز و ولز می‌کرد.

پدرم رفته بود شهر، درس خواندن را دوست داشت اما مادرم تاب دوری نداشت. 

شب شد. نقاشیم را به مادرم نشان دادم، گفت خوب نیست. به سختی ادامه‌ی حرفش را شنیدم که گفت هیچی امشب خوب نیست، اصلا انگار قرار نیست تمام شود!

راست می‌گفت، اگر تمام شده بود موهایم را باز می‌کرد. نمک پاشید به دانه‌های انار، انگار زخمش اذیت باشد زد زیر گریه. گفت: امشب یک دقیقه بیش‌تر باید دلتنگ بابا باشیم.

آن موقع‌ها یک دقیقه برایم معنی نداشت. الآن خیلی خوب می‌فهمم چقدر طولانی ست.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/١٠/٠٢
٠
٠
خیلی زیبا بود:) حس غم و دلتنگی رو خیلی خوب به خواننده القا می کرد ... (امشب یک دقیقه بیش‌تر باید دلتنگ بابا باشیم.)
f_yarali
f_yarali
٩٤/١٠/٠٣
٠
٠
:) ممنونم
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١٠/٠٢
٠
٠
خیلی قشنگ و تاثیرگذار بود.
f_yarali
f_yarali
٩٤/١٠/٠٣
٠
٠
:)
رنگینک
رنگینک
٩٤/١٠/٠٢
١
٠
زیبا بود، لذت بردم.
f_yarali
f_yarali
٩٤/١٠/٠٣
٠
٠
خوش حالم
ذوالفقار
ذوالفقار
٩٤/١٠/٠٢
٠
٠
آهای اونایی که سایه پدر و مادر بالای سرتون هست.قدرشون رو بدونید بله امشب یک دقیقه بیشتر دلتنگ بابا هستیم.
f_yarali
f_yarali
٩٤/١٠/٠٣
٠
٠
یک دقیقه ی کش دار
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٤/١٠/٠٣
٠
٠
آیکون گریهههه:(
f_yarali
f_yarali
٩٤/١٠/٠٣
٠
٠
:(
m-roohangiz
m-roohangiz
٩٤/١٠/٠٣
٠
٠
:(
f_yarali
f_yarali
٩٤/١٠/٠٣
٠
٠
:) واقعی نیست.
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٤/١٠/٠٣
٠
٠
ینی پدرتون کنارتون نیست؟
f_yarali
f_yarali
٩٤/١٠/٠٣
٠
٠
سایشون هست شکر خدا. از ذهنم گذشت این تصویر
i.forouzan
i.forouzan
٩٤/١٠/٠٣
٠
٠
ایشالا شادی هاتون زیاد بشه
f_yarali
f_yarali
٩٤/١٠/٠٣
٠
٠
شادیای همه :)
admincheh
admincheh
٩٤/١٠/٠٣
٠
٠
این قدر تو این مناسبت ها این دقیقه ها کش میان ، من دوست داشتم شب یلدا ساعت ده بخوابم و زیر پتو باشم ترجیحا..
f_yarali
f_yarali
٩٤/١٠/٠٣
٠
٠
لبخند می زنم.
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/١٠/٠٣
٠
٠
چقدر خوب نوشته بودی... چه حس غمی ریخت تو دلم... چه توصیفای خوبی... این حضور کش مو خیلی خوب بود :)
فاطمه ماه
فاطمه ماه
٩٤/١٠/١٠
٠
٠
خوش حالم دوست داشتین. :)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨