مرگ تدریجی یک رویا

مرگ تدریجی یک رویا

نویسنده : Golsa

 فکر نمی‌کنم هیچ موضوعی به اصطلاح فرنگی بتواند به اندازه‌ی این کریسمس لعنتی حسادتم را برانگیزد. نه به خاطر درخت قشنگ ریسه بندی شده‌اش، نه به خاطر جشن و پای کوبی‌های شبانه‌اش و نه بخاطر نورافشانی‌های چشم نوازش،که به خاطر رویا پردازی‌ها و زنده نگه داشتن امیدهایش.

وسط گیر و دارهای این زندگی، هر کجا که به بن بست خوردم و دل و دماغ قدم برداشتن نداشتم و بی پرده بگویم هر جا که «ناامید» شدم و به هیچ نیروی ماورایی چشم امید نداشتم، گوشه‌ی ذهنم به این فکر کردم که ما چقدر طفلکی بودیم. بچه‌هایی که بی‌رویا بزرگ می‌شدیم. بابانوئلی نداشتیم که شب را به امید دست‌های تپل و سفیدش چشم روی هم نگذاریم، که دل توی دلمان نباشد برای دیدنش و خب مهمتر از آن برای هدیه‌هایی که قرار بود کنار درخت کریسمس‌مان جا بگذارد.

نه جانم، زمان ما که «پری دندون» نبود تا اولین دندان شیری تق و لق شده‌مان را به امید هدیه‌ای که قرار بود زیر بالش‌مان جا بگذارد، با رضایت خاطر بکشیم و دو دستی تقدیمش کنیم. زمان ما بابا نخ را می‌انداخت دور اولین دندان یاغی‌مان و تقی تکانش می‌داد و حالا ما بودیم و سیل خونی که روانه شده بود و وحشت کشیدن دندان‌های بعدی. هوم... زمان ما همه چیز به طرز ناامید کننده‌ای واقعی بود. زمان ما ننه سرما و عمو نوروز هم انگار واقعی بودند.

ما هیچوقت ذوق باز کردن هدیه‌های رنگی رنگی را نچشیدیم. فکر کردن به این‌که از اول کودکی به عنوان عیدی پول می‌گرفتیم آن هم درست زمانی که در نظرمان ارزشی حتی به اندازه‌ی چرک کف دست هم نداشت حالم را بفهمی نفهمی ناخوش می‌کند. آنقدری به چشم یک تکه کاغذ نگاهش می‌کردیم که بچه‌های بزرگتر سر ما فسقلی‌های طفلکی را شیره می‌مالیدند و در ازای گرفتن هزارتومانی ما، دوتا صد تومانی می‌گذاشتند کف دستمان و توجیه می‌کردند که: ببین گلسا؟ الان دوتا پول داری و ما هم سرخوش بودیم که لابد دوتا باید بهتر از یکی باشد.

ما بی رویا بزگ شدیم و حالا توی عمیق‌ترین نقطه‌های کور زندگی‌مان که باشیم، چشم امیدمان منتظر بابانوئلی نیست که شب را به امید بسته‌های کادوپیچ شده‌اش سر کنیم.

مشکل این‌جاست که ما را از همان اولش پولکی بار آوردند و عجیب نیست که حالا حد و حدود تمام رابطه‌های‌مان را پول است که تعیین می‌کند.

پول است که تعیین می‌کند تو این طرف خط بایستی یا آن طرفش...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
محمد-۱۵۱ :)
محمد-۱۵۱ :)
٩٤/١٠/٠٢
٠
٠
اولأ که فکر نکنم این کریسمس چیزی بالاتر از نوروز خودمون باشه٬چه از لحاظ قدمت و تمدن و فرهنگ چه رویا پردازی و زیبا بودنش!ما از لحاظ ریشه تمدن و فرهنگ خیلی از غربی ها جلوتر هستیم.در مورد کودکی هم باید بگم شما رو نمیدونم ولی من که خیلی رویا پرداز و فانتزی فکر میکردم و راضی بودم از خودم!!ولی الآن یه خورده کنترلش کردم.ولی پیام این متن رو قبول دارم‌‌.جامعه ی ما داره به سمت اصالت سود و پول پیش میره و این خیلی بده که معیار همه چیز پول باشه. با تشکر.
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٤/١٠/٠٣
٠
٠
محمد راس میگه؛ منم با حرفاش موافقم ....
m_heydarpoor
m_heydarpoor
٩٤/١٠/٠٢
٠
٠
این پول چه می کند به ما؟!!!!
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/١٠/٠٢
٠
٠
چقد از کریسمس تعریف کردین!! ماهم دلمون خواست!:دی . چه اطرافیانی داشتید من باب دوپول و یه پول !! اما در مورد بحث محتوایی به نظرم زیادی کریسمس و شادیاش رو بزرگ کردین اونم به خاطر تاثیرات فیلم های اونوریه! فکر کنم این سیاهی چه اینور و چه اونور هست!
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٤/١٠/٠٣
٠
٠
عزیزجونم میگه اون قدیما نخودچی کیشمیش عیدی شون بوده ، اعتراف می کنم دلم کریسمس خواست با تعریف تون خخخ
m-roohangiz
m-roohangiz
٩٤/١٠/٠٣
٠
٠
خیلی دردناک :(
i.forouzan
i.forouzan
٩٤/١٠/٠٣
٠
٠
چقدر با این مطلب همذات پنداری دارم، مرسی
elnazi
elnazi
٩٤/١٠/٠٣
٠
٠
خیلی هم خوب....
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/١٠/٠٣
٠
٠
منم همیشه دوست داشتم به جای پول که همیشه باید پس انداز بشه برای خرید یه چیز خوب، یه هدیه ی هرچند کوچیک عیدی بگیرم. اونوقت دیگه دغدغه ی قلک و انتخاب و ... نبود :(
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/١٠/٠٣
٠
٠
بیچاره دهه شصتی ها
پربازدیدتریـــن ها
به امید روزهای بهتر

پایان تلخ استقلال علی منصور

٩٦/٠٦/٣٠
مقایسه دو کتاب کلیدر و بوف کور

ادبیات داستانی اجتماعی یا داستانی سیاه نمایی؟

٩٦/٠٦/٢٧
شعر واگیردار است!

شاعران در قرنطینه

٩٦/٠٦/٢٩
تا عاشق بمانیم

شاعر جماعت را دریابید!

٩٦/٠٧/٠١
درد ندیدن نوه دختری عمه بزرگ لیلا خانم

درمان درد دل

٩٦/٠٧/٠٢
ترانه ای سروده خودم

شاه قلبم

٩٦/٠٦/٢٨
ملاقات غیرمنتظره با رئیس جیم

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت نهم

٩٦/٠٦/٢٧
به سختی خودم را از خاطرات بیرون کشیدم

پانسمان

٩٦/٠٦/٢٩
باورم نیست هنوز

کو شقایق؟ کو؟ کجاست؟

٩٦/٠٧/٠٣
شعری سروده خودم

گاهی دلم برای خودم تنگ می شود

٩٦/٠٦/٣٠
صدای اعضای شورای شهر هم در آمد

نمایشگاه ایرانکام سال به سال افتضاح تر

٩٦/٠٦/٢٧
مواظب باشید نیفتید

افتاده ز چشم، می رود از دل هم

٩٦/٠٧/٠٣
گند همه چیز را در می آوریم

آموزنده های دوست داشتنی

٩٦/٠٧/٠١
خسته شدم از کاغذ سیاه کردن

بی حوصله

٩٦/٠٧/٠١
شعری سروده خودم

كرم ابريشم من وقت تماشا نرسيد

٩٦/٠٧/٠٢
از ایده هایی که باید ادامه دهیم

مقاله نویسی چطور است؟

٩٦/٠٦/٣٠
در اتاق تاری

ای کاش آن زن من بودم

٩٦/٠٧/٠٣
می خواهم از زندگی ام بنویسم

پاییز توی راه با کلی بارون

٩٦/٠٦/٣٠
غار رنگی رنگی

دوست داشتن و دوست داشته شدن...

٩٦/٠٦/٢٨
زندگی ات را مدیریت کن

از رابطه ها

٩٦/٠٦/٢٩
تبلیغات