چه زود گذشت انگار همین دیروز بود که به واسطه یکی از دوستان بلاگفایی سایت جیم را پیدا کردم و چند روز بعد در این سایت ثبت نام کردم. و به فاصله یک روز بعد‌اش احساس نوازادی که تازه و برای اوّل بار تجربه حضور در این دنیا ناشناس را داشت من هم این تجربه را برای بار دیگر امّا این بار در دنیای جیم تجربه کردم.

اوایل نوشتن برام سخت و همچون دوی ماراتون سخت و نفس گیر بود آن هم فقط در میان حرفه‌ای های سایت جیم. امّا با خودم گفتم باید بالاخره از یک جایی شروع کنم و این کلنگ نوشتن را باید از یک نکته ایی فشار داد و از سر خط شروع به آغاز کردن کرد.

حالا امروز دقیقا بعد از یک سال از گذشتن این تولد و نو پا شدن از نام این نوزاد جیمکولو با یک نگاه به قسمت مشخصات کاربری‌ام فقط با 26 مطلب مواجه می‌شوم و آن هم با تعداد99 نظر و کسب امتیاز 3066 امتیاز برای اندوخته‌ای که حاصل این تلاش یکسال‌ام شده و چقدر کم است.

این تعداد مطالب و این تعداد امتیاز آن هم برای یک سالی که حاصل آن در تقویم هر سالیمان 365روز دارد و هر روز این روزها برای ما می‌شود یک داستان. امّا سهم من از این 365 رو فقط شده است 26 داستان که این خیلی کم است.

قرار است از این به بعد سهم من از این 365 روز بشود کل سال و تمام!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٩/٢٨
٠
٠
مبارکه یک سالگیت بانو :) همیشه پر واژه و پر سوژه باشی :)
شادزی خانوم
شادزی خانوم
٩٤/٠٩/٢٩
٠
٠
خيلی ممنون عزيزم چه دعای خوبی كردی واقعا :)
f_jafarpour
f_jafarpour
٩٤/٠٩/٢٨
٠
٠
باز خوبه 26 تا:)))منم اوایل مثل شما بودم اصن نمیدونستم از کجا شروع کنم و...ایشالا مطلب های بیشتری در آینده داشته باشید ما هم فیض ببریم.ممنون
شادزی خانوم
شادزی خانوم
٩٤/٠٩/٢٩
٠
٠
ممنون از حضورت و ابرازت عزيزم :)
admincheh
admincheh
٩٤/٠٩/٢٩
٠
٠
آخی :) ان شالله روز به روز بزرگ تر شی :) مبارکت باشه:)
شادزی خانوم
شادزی خانوم
٩٤/٠٩/٢٩
٠
٠
ممنون از شما و همنچنين برای شما دی :
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
خاطرات باهم بودن

ساعت یازده

٩٥/١١/٣٠
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
تبلیغات
تبلیغات