بتی به نام انگشتر

بتی به نام انگشتر

نویسنده : f_eftekhari

رضا امیر خانی در کتاب من او می نویسد: «به خیالت اگر انگشتر به دست کنی و از صبح تا شام معتکف مسجد شوی و زیر لب کانه قل قل سماور ذکر بگویی، چیزی می شوی؟ به هوا بپری مگس باشی، بر آب روی خس باشی، بیجا گفته که دل به دست آر، تا کسی باشی... حکما باید دل از دست داد. نه که به دست آورد. دل از دست داده کس باشد یا ناکس، باکش نیست. علی فتاح! به حَجَری که جدت، حاج فتاح بوسیده، اگر خود حجر، نگین انگشتری‌ات شود و خم ذوالفقار رکابش، هیچ نشده ای، هیچ نکرده ای، از خودت جنب نخورده ای... در بیاور این انگشترها را...»

همین نویسنده در داستان دیگری در کتاب ناصر ارمنی می‌نویسد:

«انگشتر محضر خداست در محضر خدا گناه نکنیم»

این ما آدم‌ها هستیم که گاهی از انگشتر بت می‌سازیم. بتی برای پرستیدن و تمام دین را در آن خلاصه کردن و گاهی انگشتر می شود نماد، نمادی برای اینکه یادمان بیاندازد در محضر خدا بودن را.

این عادت ما آدم‌هاست بت ساختن از آدم‌ها و اشیا و خدا نیاورد که روزی بتی که ساخته‌ایم با اشتباهش بشکند. ما شکستن بت‌هایمان را تاب نمیاوریم ما با شکستن بت‌هایمان با آن‌ها فرو می‌ریزیم. اعتقاداتمان را می‌دهیم، اخلاقمان را پول هایمان را... بیایید آدم ها از اشیا و آدم ها بت نسازیم...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
هادی.قنبری
هادی.قنبری
٩٤/٠٩/٢٦
٠
٠
در کتاب من او؛ حرف های درویش مصطفی بود به علی فتاح؛/// می شود در هر ذره خدا و عشق را دید؛ اگر که آن عشق را از خود آن ذره ندانیم...
f_eftekhari
f_eftekhari
٩٤/٠٩/٢٦
٠
٠
عالی:)
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٩/٢٦
١
٠
« روزی بتی که ساخته‌ایم با اشتباهش بشکند» من معنی این جمله رو نفهمیدم!
سیمین
سیمین
٩٤/٠٩/٢٦
٠
٠
همه آدمها مشمول الخطا هستند و مسلما وقتی از یک موجود زمینی بت بسازیم، روزی با خطای (سهوی یا عمدی) اون فرد، بتی که ازش ساختیم فرومیریزه و ما می مونیم و رویاهای برباد رفته؛ بت پرستی، تنها محدود به گذشتگان نبوده. همیشه هست. و در هر چیزی ممکنه نمود پیدا کنه. مهم ماییم که تشخیص بدیم سر چه حالی داریم چه کاری انجام میدیم.
f_eftekhari
f_eftekhari
٩٤/٠٩/٢٦
٠
٠
گاهی اونقدر آدم ها رو تو ذهنمون بزرگ می کنیم که کافی کوچک ترین اشتباهی انجام بدن اشتباهی که شاید خیلی کوچک باشه!ولی ما اون اشتباه رو از آدمی که ازش بت ساختیم قبول نمی کنیم و یک اشتباه کل ابعاد شخصیت اون آدم رو زیر سوال می بره!
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٩/٢٦
٠
٠
راستی ممنون از مطلبتون و خوش اومدید دوباره به جیم؛ یک مدتی کم کار شده بودید :)
f_eftekhari
f_eftekhari
٩٤/٠٩/٢٦
٠
٠
خواهش میکنم:)کم کاری از کمبود سوژه است!
سیمین
سیمین
٩٤/٠٩/٢٦
١
٠
کل عالم، نماد خداست. از قید و بند این و آن بیایم بیرون
f_eftekhari
f_eftekhari
٩٤/٠٩/٢٦
٠
٠
ان شالله...
Vania
Vania
٩٤/٠٩/٢٨
٠
٠
بیایید آدم ها از اشیا و آدم ها بت نسازیم...ممنون از متن خوبت:) موفق باشی
f_eftekhari
f_eftekhari
٩٤/٠٩/٣٠
٠
٠
ان شالله... سلامت باشید😊
پربازدیدتریـــن ها
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

پیراهن گم شده

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یکی غرب رفت و یکی رفت شرق

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تار به تار

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

4 دقیقه به خودتان وقت دهید

٩٦/٠١/٠٦
تبلیغات
تبلیغات