آیا معترضان به سریال شهرزاد سلطنت طلبند؟!

آیا معترضان به سریال شهرزاد سلطنت طلبند؟!

نویسنده : m.attari

انگاری مسابقه راه افتاده است. همه منتظرند بهانه ای دستشان بیاید تا آن را علم کنند و این ور و آن ور هیاهو راه بیندازند که آی کجایید که ببینید به ما توهین شده!

حالا نوبت به عده ای رسیده تا دیالوگی از سریال موفق شهرزاد را بهانه ای کنند برای هیاهو به راه انداختن. ظاهرا یکی از شخصیت های سریال در نکوهش شهر کرمان می گوید کوچه های روستاهای کرمان بوی خاک و خل و پهن می داد.

همین دیالوگ باعث شده تا یکی دو تن ازنمایندگان داد و هوار راه بیندازند و به بهانه دفاع از مردم کرمان کارگردان شهرزاد و وزارت ارشاد را حسابی مورد تفقد قرار دهند.

من دوست کرمانی کم ندارم. اغلب آن ها هم شاعر و نویسنده و اهل ذوق اند و حساس. یعنی اگر توهینی درکار باشد آن ها به دلیل سر و کار داشتن با ادبیات و هنر باید خیلی زودتر از دیگران متوجه این قصه شوند. تا امروز ندیدم که هیچ کدام از آن ها چنین تلقی ای از این سریال داشته باشد.

بسیاری شان سریال را دوست دارند و ماجرای توهین را بیشتر سیاسی می بینند. یعنی معتقدند آن ها که به اسم دفاع از مردم کرمان علم توهین را بلند کرده اند، قصد و غرض دیگری دارند و این حرف ها بهانه ای است تا در پناه آن بتوانند مقاصد خود را پیش بگیرند.

جدا از قضاوت دوستان کرمانی من، ماجرای توهین به کرمانی ها خیلی با عقل هم جور درنمی آید. هرچند در مواقع این چنینی کلا چیزی به نام عقل تعطیل می شود و کم تر گوشی را می توان یافت که پذیرای سخن منطقی باشد اما بد نیست اندکی در این نکته تامل کنیم که اصلا چرا باید حسن فتحی به مردم کرمان توهین کند؟

کارنامه حسن فتحی کارنامه ای روشن است. او علاقه خاصی به تاریخ دارد. اما در هیچ کدام از کارهای تاریخی او عقده گشایی و توهین و عصبانیت دیده نمی شود. روایت خودش از تاریخ را به تصویر می کشد. و معمولا این کار را بدون غضب و پرخاشگری انجام می دهد. در طول این سال ها هم چیزی مشابه این موردی که دوستان ادعا می کنند در کار ایشان ندیده ایم.

علاوه بر این، گزینش یک دیالوگ از میان دیالوگ های بی شمار اصلا نمی تواند معیار درستی باشد. این کار شبیه بولتن سازی برخی از مدعیان کار مطبوعاتی است که از ساعت ها سخنرانی مخالف سیاسی شان یک جمله را بدون توجه به فضای کلی متن و جملات پس و پیش آن انتخاب می کنند و آن گاه طرف را به کفر و ارتداد و مخالفت با انقلاب و اسلام و امام متهم می کنند.

با این شیوه از اساس غلط می توان دیالوگی از سریال مختارنامه را انتخاب کرد و داوود میرباقری را به جرم توهین به سیدالشهدا-روحی له الفدا- به اعدام محکوم کرد.

تازه گیرم دعوی مدعیان درست باشد و بازیگر فیلم چنین گفته باشد.خب، قصه فیلم در چه سالی می گذرد؟ مگر دوستان مدافع حیثیت کرمانی ها خود را مدافع انقلاب اسلامی معرفی نمی کنند؟

مگر نمی گویند چرا به مردم انقلابی و شهید پرور و ولایتمدار کرمان توهین شده؟ فیلم دارد در سال های دهه سی می گذرد. اگر قرار باشد با استدلال هایی از نوع استدلال های دوستان بحث کنیم می توانیم گفت منظور کارگردان این بوده که کرمان در دوره پهلوی-علیه ما علیه- این گونه بوده و این نه تنها بد نیست بلکه انتقادی از رژیم ستم شاهی پهلوی است و مگر شما سلطنت طلبید که از عملکرد آن خاندان منحوس دفاع می کنید؟ بله، اگر قرار بر بی منطقی باشد می توان خیلی حرف ها زد اما «مغز یک غده مزاحم نیست» و خوب است که آدمیزاد گاهی از عقلش بهره درست ببرد.

البته خدارا شکر تا این جای داستان دوستان کرمانی با صبر و متانت و بزرگواری شان باعث شده اند، تیر سیاست بازانی که در آستانه انتخابات مجلس، سوداهای عجیبی در سر دارند، به سنگ بخورد و شهرزادی ها خیلی به دردسر نیفتند.

سیدعبدالجواد موسوی / خبرآنلاین

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
حسین
حسین
٩٤/٠٩/٢٥
٠
٠
قشنگ بود... واقعا بعضی از این نماینده های مجلس شورش رو درمیارن آدم حالش به هم میخوره از این همه سطحی نگری و عوام فریبی
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٩/٢٥
٠
٠
متن زیبایی بود دوست من انگار در سال 1322 کرمان آباد بوده و خیابان کشی بوده اینها یکسری انسان بیکار و علافند که کارشان همین است متاسفم برای کشوری با تمدنی که اینطور بازیچه قرار میگیرد و نماینده های کرمان هم با اینکارشان نشان دادند که از سواد فرهنگی پایینی برخوردازند
j_hoseinpoor
j_hoseinpoor
٩٤/١٠/٠١
٠
٠
متاسفم برای کسانی که به هر بهانه ای می خواهند خود نمایی کنند .وبا این کارشان باعث تعطیلی سریالی ویا ممنوع التصویر شدن هنرمندی می شوند.
پربازدیدتریـــن ها
افشین یدالهی هم رفت

این سال کبیسه همچنان مسافر می گیرد

٩٥/١٢/٢٦
دردی که بزرگ تر می شود

هیس! اینجا گوش شنوایی... هست

٩٥/١٢/٢٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
این آخرین یادداشت زندگیم است

ذوب شدگی

٩٥/١٢/٢٥
دیگران را فراموش نکنیم

آن طرف چهره نوروز

٩٥/١٢/٢٦
کار بزرگ پرسپولیس

نگاهی متفاوت به لیگ برتر ۹۵_۹۶

٩٥/١٢/٢٨
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
احساس ناب یکی شدن

اگر روزی ازدواج کردم

٩٥/١٢/٢٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
ممنون از عشق...

انگار عاشقي

٩٥/١٢/٢٦
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
تو رفتی

کاش می شد...

٩٥/١٢/٢٥
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
دلم به حالش می سوزد

اسفند سوخته!

٩٥/١٢/٢٨
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
تبلیغات
تبلیغات