ابرهای رنگ و وارنگ می‌فروشم

ابرهای رنگ و وارنگ می‌فروشم

نویسنده : b_noori

ابرهای رنگ و وارنگ می‌فروشم

ابرهای چاق و گرد

ابرهای رنگ و وارنگ خنک می‌کنند هوا را

ابرهای فشرده صورتی می!فروشم

ابرهای ارغوانی

طلوع آفتاب می‌فروشم

سپیده‌ی طلایی

ستاره‌ی زرد صبحگاهی

خودم از شاخه سبز درخت هلو چیده‌ام این ستاره را

برف می‌فروشم

آتش می‌فروشم

با صدای بلند شعر می‌فروشم . . .

(رافائل آلبرتی/ ترجمه: محسن آزرم)

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
m_fanaei
m_fanaei
٩٤/١٠/٠٦
٠
٠
یاد اون کلیپ بچه ها افتادم که از یه پسر بچه پرسیدن میخوای چیکاره شی گفت میخوام مغازه خوشحالی فروشی بزنم :))
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٤/١٠/٠٦
٠
٠
خوشالی فروشی !!چه باحااااال
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٤/١٠/٠٦
٠
٠
ثل اون فیلمه پنبه می زد تو حیاطشون آدم فکر میکرد ابرا اومدن روی زمین !
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/١٠/٠٧
٠
٠
جالب و عجیب بود :)
شادی کیان
شادی کیان
٩٤/١٠/٠٧
٠
٠
خیلی قشنگ بود ...
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/١٠/٠٧
٠
٠
حالا چرا ابر صورتی!؟ چرا این قدر دخترونه!! متن قشنگی بود:)
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١٠/٠٧
٠
٠
این الان توصیف کدوم ایالت فرنگستون بود؟! :)
b_noori
b_noori
٩٤/١٠/٠٧
٠
٠
ممنون از همه بابت نگاه و نظرتون...امیدوارم لذت برده باشین
پربازدیدتریـــن ها
شعری برای آتنا اصلانی، دختر مظلوم اردبیلی

دختر من بخواب لالایی

٩٦/٠٤/٢٤
خوشبحال شما

من همیشه چاق بودم

٩٦/٠٤/٢٥
إِنَّا للّه وإِنّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ

ای مهربان‌تر از تمام مردم این شهر

٩٦/٠٤/٢٧
ماجرای بعد از ظهر

من متفاوت ترین 18 ساله جیمی هستم!

٩٦/٠٤/٢٦
یکی بود مثل همه ما

آتنا رفت

٩٦/٠٤/٢٢
نکند اعتماد جامعه را سلب کنید

درد کنکور

٩٦/٠٤/٢٢
برسد به دست مریم میرزاخانی

قرار بود من هم «مریم» شوم!

٩٦/٠٤/٢٦
بیایید از این واژه نترسیم

بگو نمی دانم

٩٦/٠٤/٢٢
اجباری ترین روز کاری من

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت ششم

٩٦/٠٤/٢٥
شعری سروده خودم

چشمان کلاغ

٩٦/٠٤/٢٧
مراتب سیاه نمایی

من یک سیاه نما هستم

٩٦/٠٤/٢٢
ما همه زندانی شدیم

لبخندهای پنج اینچی

٩٦/٠٤/٢٤
شعری سروده خودم

بی تاب ترین پنجره

٩٦/٠٤/٢٢
مات چشمانی که سیاه است

دختره ی چشم سفيد

٩٦/٠٤/٢٤
در مورد افسردگی بعد از عروسی چه می دانید؟!

نو عروس افسرده

٩٦/٠٤/٢٧

سلبریتی نبود دماغ عمل کردن!

٩٦/٠٤/٢٧
این سفر کاملا با سفرهای دیگر فرق داشت

دوست داشتنی ترین ها

٩٦/٠٤/٢٦
دردنامه

آیا آینده ای متصور هستیم؟!

٩٦/٠٤/٢٦
بی خوابی تو چه شکلی است؟!

بی خوابی ها نباید تا همیشه میهمان آدم ها باشند

٩٦/٠٤/٢٦
هنوز بوی عطر پسرش می آید

همان دیوار قدیمی

٩٦/٠٤/٢٦
تبلیغات