لذت سرود آزادی است، اما نفس آزادی نیست؛ لذت شکوفه‌های آرزوست، اما میوه ی آن نیست

لذت ژرفایی است که ما را به بلندا می‌خواند اما خود نه ژرف است و نه بلند،

لذت قفسی است که در فضا بال گرفته اما بی حجاب با فضای بیکران پیوند ندارد،

آری به حقیقت لذت یک سرود آزادی است، و من آرزو می کنم که شما آن سرود را با تمامی دل بخوانید ،

اما چنان نمی خواهم که دلتان را در آن سرود گم کنید.

بدن شما چنگ روح شماست؛ و این با شماست که از آن چنگ آهنگ های خوش برآورید یا صداهای آشفته و ناهنجار به گوش رسانید.

ممکن است اکنون در دل بپرسید  از کجا دریابیم کدام لذت ما را شایسته است و کدام لذت روا نیست؛

شما در دشت های خود گشت و گذار کنید، تا این نکته را دریابید...

لذت زنبور عسل در این است که شیره گیاهان نوش کند و شهد و عسل بیرون آورد، و لذت گل نیز در این است که شهد وجودش را به زنبور تسلیم کند. برای زنبور، گل چشمه ی زندگی و برای گل، زنبور پیام آور عشق است؛ و برای هردو دادن و گرفتن لذت، یک نیاز و یک وجد و شادی است.

شما نیز در کسب لذات خود مانند گل ها و زنبورهای عسل باشید.

 

برگرفته از کتاب "پیامبر" نوشته جبران خلیل جبران

به ترجمه دکتر حسین الهی قمشه ای

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات