لذت سرود آزادی است، اما نفس آزادی نیست؛ لذت شکوفه‌های آرزوست، اما میوه ی آن نیست

لذت ژرفایی است که ما را به بلندا می‌خواند اما خود نه ژرف است و نه بلند،

لذت قفسی است که در فضا بال گرفته اما بی حجاب با فضای بیکران پیوند ندارد،

آری به حقیقت لذت یک سرود آزادی است، و من آرزو می کنم که شما آن سرود را با تمامی دل بخوانید ،

اما چنان نمی خواهم که دلتان را در آن سرود گم کنید.

بدن شما چنگ روح شماست؛ و این با شماست که از آن چنگ آهنگ های خوش برآورید یا صداهای آشفته و ناهنجار به گوش رسانید.

ممکن است اکنون در دل بپرسید  از کجا دریابیم کدام لذت ما را شایسته است و کدام لذت روا نیست؛

شما در دشت های خود گشت و گذار کنید، تا این نکته را دریابید...

لذت زنبور عسل در این است که شیره گیاهان نوش کند و شهد و عسل بیرون آورد، و لذت گل نیز در این است که شهد وجودش را به زنبور تسلیم کند. برای زنبور، گل چشمه ی زندگی و برای گل، زنبور پیام آور عشق است؛ و برای هردو دادن و گرفتن لذت، یک نیاز و یک وجد و شادی است.

شما نیز در کسب لذات خود مانند گل ها و زنبورهای عسل باشید.

 

برگرفته از کتاب "پیامبر" نوشته جبران خلیل جبران

به ترجمه دکتر حسین الهی قمشه ای

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
تبلیغات