تمشک سیاه زیر پوست کیفیت کالا

تمشک سیاه زیر پوست کیفیت کالا

نویسنده : m_soltani

من و شمای ایرانی حتما از کسانی بوده‌ایم که هم طعم کالای ایرانی را تجربه کرده‌ایم و هم خارجی‌اش را چشیده‌ایم و دراغلب موارد اولین انتخاب‌مان کالای غیر وطنی بوده است. نمی‌خواهم بند کنم به کلیشه‌ها؛ این‌که «ما باید کیفیت کالاهامان را ببریم بالا تا مردم رغبت کنند به خرید» حرف حقی است. اما می‌خواهم از در زیربنایی‌تری وارد شوم؛

آدم‌های جامعه‌ی ما کالاها را می‌سازند. آدم‌های جامعه‌ی ما را باورها و اعتقادات حاکم بر جو جامعه می‌سازد. حالا همین آدم‌ها در سطوح مختلف کاری نقشی را بازی می‌کنند. نگاه اغلب این آدم‌ها به کار، یک نگاه نسبی منفعل است که برای بقای باریکه‌ای از درآمد در تکاپو هستند. برای این آدم‌ها اعلام تعطیلی بین دو روز تعطیل، یک پیروزی بزرگ و دلچسب محسوب می‌شود. در ذهن اغلب این آدم‌ها دورخیزی برای بهبود کار و توسعه آن وجود ندارد (و قطعا مشکلات زمینه‌ای دیگری هم دخیل است). این آدم‌ها احساس این‌که جزیی از یک سیستم بزرگ‌تر هستند را ندارند، پس وابستگی و پیوستگی به سطوح بالاتر را برنمی‌تابند. رضایت مصرف کننده در نظام ارزشی آن‌ها پررنگ نیست. آدم مسلمان‌هایی که اتفاقا فرهنگ دینی در فضای کاری‌شان خیلی کمرنگ است و وجدان کاری ضعیف است. که باور دارند دزدی یعنی کسی که دارد از دیوار خانه‌ی یکی دیگر می‌رود بالا، که در ادبیات ما، در رفتن از زیر کار یعنی زرنگی.

حالا از ما آدم‌هایی با این مختصات که حتی متوسط کار مفید در بخش دولتی‌مان در طول یک روز 22 دقیقه است و به عبارتی دقیق‌تر؛ با این بهره‌وری پایین نیروی انسانی، می‌شود انتظار تولید محصولاتی با کیفیت داشت!؟

به شرق دور فکر می‌کنم. به این‌که چه طور محصولاتی از آن‌جا صادر می‌شود که تا برسد به دست ما  حلوا حلوا می‌شود. و تازه محصولات بازار مشترکش را هم به چشم‌هامان می‌کشیم. به ژاپنی‌ها فکر می‌کنم. این‌که از کجا و کی اینطوری شدند، که به کنترل کیفیت و ارایه‌ی خدمت و کالای بی‌عیب و نقص توجه ویژه‌ای دارند و برای مصرف کننده احترام قایلند و چه طور شد که همه‌ی این چیزهای خوب در وجودشان نهادینه شد. بعد ایران خودرو می‌آید؛ توی ذهنم به قفل در ماشین صفری فکر می‌کنم که بعد از چند روز بسته شد و دیگر باز نشد. به این فکر می‌کنم که شاید قدم اول فکر کردن به همین چیزها باشد.   

بزرگی می‌گفت؛ باورهای یک ملت همه چیز آن‌هاست، ژاپنی‌ها باور دارند که بهبود در هر کاری باید بی‌وقفه باشد و ما باور داریم... 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٩/٢٩
٠
٠
سلام خانوم سلطانی ، تشکر بخاطر مطلب خوبتون و تبریک به مناسبت تولدتون ، امیدوارم همیشه شاد باشین :)
m_soltani
m_soltani
٩٤/٠٩/٢٩
٠
٠
سلام اقای بزرگواری, ممنونم, برای شما هم بهترین ها رو ارزو دارم :)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٩/٢٩
٠
٠
:)
پیک
پیک
٩٤/٠٩/٢٩
٠
٠
با اینکه جای بحث داره ولی به نظر من بین متنهای الان توی صفحه اول سایت این بهترین مطلبه!
m_soltani
m_soltani
٩٤/٠٩/٢٩
٠
٠
سپاس بابت ابراز لطفتون, از شما ممنونم که وقت گذاشتید برای این پست :)
لیلی
لیلی
٩٥/٠٥/٠٦
٠
٠
میتونست بهترین باشه،به شرط خلاصه بودن
پربازدیدتریـــن ها
به امید روزهای بهتر

پایان تلخ استقلال علی منصور

٩٦/٠٦/٣٠
مقایسه دو کتاب کلیدر و بوف کور

ادبیات داستانی اجتماعی یا داستانی سیاه نمایی؟

٩٦/٠٦/٢٧
شعر واگیردار است!

شاعران در قرنطینه

٩٦/٠٦/٢٩
تا عاشق بمانیم

شاعر جماعت را دریابید!

٩٦/٠٧/٠١
درد ندیدن نوه دختری عمه بزرگ لیلا خانم

درمان درد دل

٩٦/٠٧/٠٢
ترانه ای سروده خودم

شاه قلبم

٩٦/٠٦/٢٨
ملاقات غیرمنتظره با رئیس جیم

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت نهم

٩٦/٠٦/٢٧
به سختی خودم را از خاطرات بیرون کشیدم

پانسمان

٩٦/٠٦/٢٩
باورم نیست هنوز

کو شقایق؟ کو؟ کجاست؟

٩٦/٠٧/٠٣
شعری سروده خودم

گاهی دلم برای خودم تنگ می شود

٩٦/٠٦/٣٠
صدای اعضای شورای شهر هم در آمد

نمایشگاه ایرانکام سال به سال افتضاح تر

٩٦/٠٦/٢٧
مواظب باشید نیفتید

افتاده ز چشم، می رود از دل هم

٩٦/٠٧/٠٣
گند همه چیز را در می آوریم

آموزنده های دوست داشتنی

٩٦/٠٧/٠١
خسته شدم از کاغذ سیاه کردن

بی حوصله

٩٦/٠٧/٠١
شعری سروده خودم

كرم ابريشم من وقت تماشا نرسيد

٩٦/٠٧/٠٢
از ایده هایی که باید ادامه دهیم

مقاله نویسی چطور است؟

٩٦/٠٦/٣٠
در اتاق تاری

ای کاش آن زن من بودم

٩٦/٠٧/٠٣
می خواهم از زندگی ام بنویسم

پاییز توی راه با کلی بارون

٩٦/٠٦/٣٠
غار رنگی رنگی

دوست داشتن و دوست داشته شدن...

٩٦/٠٦/٢٨
زندگی ات را مدیریت کن

از رابطه ها

٩٦/٠٦/٢٩
تبلیغات