پاییز، پاییز. فصلی که خسته است از نوشتن درموردش. و ملالت برگ‌ها، از فقط گفتنِ برای صدای خشاخش ایجاد شده‌ی قدم‌های گذرا. قدم‌های بی انصاف بر دل ترک خورده‌ی برگ. ای برگِ خشک، ای بارزترین نمود اذن خداوندگار در تقدیر و نظم جهان، افتادنت را سپاس. کیست بر تو بنگرد؟ که شاید و شاید پناهِ بارش بر موری شوی...

و نیز سرمایی مغموم، که شکوه دارد از سرودنِ فقط برای غمش. غمِ سرمایی که به دل رهگذر القا می‌کند. کیست که بر سردی تو سجده گذارد؟ رهگذار، کلافه است. از راه، از سرما و شاید از نام گمراه. اما اما، دلش خبر دارد از فضلِ (فضیلت) سرمایی که بر او می تابد. انوار نعمتِ سرما. رهگذار اما، بی خبر است در غبار. ناآگاه، محوْ در مه. شکایت از سرما...

قلب، خود را، به ورطه می‌بیند. گو آماده باش برای حفظِ گوهر خود. ای قلب، ستایشگر سرما باش. سوز و سردی خشک او، دستِ نوازشی است مهرمندانه، برای تعالی تو، برای صیقل گوهرت. تسلیم نشو. درون خود را نگاه دار. با زمستان ِمکمل پاییز، در شرایطِ ناچار، چون سطح دریاچه یخ ببند.

بگذار دیگران بر انجمادت بلغزند. برونت را موقت، در این سرمای انفعال، محل تفریح آنان کن. اما، با ماهی‌های زنده در آبِ جاری‌ات خوش باش. بپرورانشان. و هرگز و هرگز، نگذار که یخ، از اتصال با تو رها گردد. منتظر باش. ماهیان را بدار. سرما را در آغوش گیر. امیدوار شکفتن باش، دوباره و چند باره. این سرما، نوبهار است برای آزمایش گوهر تو؛ برای عشق درونت...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
حميد
حميد
٩٤/٠٩/٢٤
٠
٠
متنتون ژر از نماد بود؛ زيبا و ادبي ...
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٩/٢٥
٠
٠
میگم آقای قنبری باز از اون مطالب سنگین تون نوشته بودید. :)
هادی.قنبری
هادی.قنبری
٩٤/٠٩/٢٦
٠
٠
سلام.ممنون از نظر و توجه شما؛ کلامتون تصدیق؛ منتها چون کم سر می زنیم، با کمبود نظر و نقد مواجهیم؛ البته این سنگینی متن بقول شما شاید و شاید خودش یک نقد باشه؛
Mina_n
Mina_n
٩٤/١٢/١٥
٠
٠
تقریبا تمام مطالب شما روخوندم قلم خوبی دارید مخصوصا نوشته مرتبط و خوب پیش میره بار کلمه رو راحت تر میکنه. :)
هادی.قنبری
هادی.قنبری
٩٤/١٢/١٧
٠
٠
سپاس گذارم از توجه شما..
پربازدیدتریـــن ها
آقا کجایی؟

سربازانت منتظرند

٩٥/١٠/٢٣
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
دلم اتفاقات خوب می خواهد

تولدم مبارک!

٩٥/١٠/٢٣
لبخندت برای من قدیمی نمی شود

من و خاطره یک نیمکت رنگ و رو رفته

٩٥/١٠/٢٣
سوغاتی برای دل خسته ما

مادربزرگ

٩٥/١٠/٢٣
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
از زجر بیشتر نجاتش داده بود

دست های مهربان؟!

٩٥/١٠/٢٥
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
تا رسیدن پول بروز ندهید!

دندان های نا اهل

٩٥/١٠/٢٥
شعری سروده خودم

گفتار در هم عشق

٩٥/١٠/٢٣
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
هوا خیلی خیلی پس است!

هوای این روزها

٩٥/١٠/٢٥
چتر صورتی و قدم های دو تایی

سه حرفی جمع و جور

٩٥/١٠/٢٥
تبلیغات
تبلیغات