ویروس آنفولانزای مجازی!

ویروس آنفولانزای مجازی!

نویسنده : حوا

همیشه فکر می‌کردم که ما مطلقا در دنیای واقعی زندگی می‌کنیم و در کنار روزمرگی‌هایمان محض خالی نبودن عریضه گریزی به دنیای مجازی میزنیم! ابتدا که گستره‌ی شبکه‌های مجازی با نصب نرم افزارهای بازی و شبکه‌های اجتماعی روی تلفن همراه به رویمان بازتر شد این ساحره‌ی مجازی مرا به شدت محصور خود کرد! طوری که اطرافیان بیشتر از اینکه مرا از دریچه دنیای واقعی ببینند از پنجره کلوز نشده‌ی دنیای مجازی می‌دیدند! و متعاقبا با گوشه و کنایه معترض می‌شدند...

اوایل من دنیای مجازی را جرعه جرعه سر میکشیدم، اما در آخر دنیای مجازی مرا لاجرعه سر می‌کشید! تا اینکه این ویروسِ همه گیر به اطرافیان من سرایت و آنان را نیز مبتلا کرد...!

 یک روز لابه‌لای روزمرگی‌هایم سر بالا گرفتم و نگاهی به دنیای اطراف انداختم. اطرافیانم را دیدم که به گونه‌ای هیپنوتیزم این ساحره‌ی تکنولوژی نما شده بودند که حتی صدای مرا نمی‌شنیدند! سر به زیر به منبع نوری که در دستانشان می‌درخشید و رنگ عوض می‌کرد خیره شده بودند! گاهی می‌خندیدند، گاهی با هیجان و فریاد وقایع کلش آف کلنز را دنبال می‌کردند، گاهی با کسانی که من نمی‌دیدمشان گلاویز می‌شدند و باز هم صدای من را نمی‌شنیدند! انگار من حال و آن چندی قبل خود را در حال آنان میدیدم منتها از زاویه ای دیگر!

این شد که تلفن همراه خود را بعد از پاک کردن برنامه‌های وقت گیر در قرنطینه گذاشتم و شروع به سر به سر گذاشتن با کسانی کردم که جذب صفحه‌ی نورانی خود شده بودند! و تلاش کردم آن‌ها را از هیپنوتیزم خارج و دنیای واقعی‌شان را غبارروبی کنم...

هیچ‌وقت برای بیدار شدن دیر نیست و دم آن کسانی که بیدار ماندند گرم!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٩/٢٥
٠
٠
چقدر خوب بود این مطلب؛ واقعا شما تونستید از شر تلفن همراهتون و شبکه های مجازی خلاص بشید؟
حوا
حوا
٩٤/٠٩/٢٥
٠
٠
الان ی هفته میشه که شبکه های اجتماعی و بازی های موبایلمو پاک کردم، نمیدونم شاید برای اینه که تبشو پشت سر گذاشتم، یا دیدن تصویر خودم در ظاهر بقیه منو به خود اوورده و تونستم مطالعه ی بیشتری داشته باشم و فعالیت های هنریمو با دقت و پشتکار بیشتری ادامه بدم...
هاچ
هاچ
٩٤/٠٩/٢٥
٠
٠
آیا این نشان از بیکاری ما داره؟
حوا
حوا
٩٤/٠٩/٢٥
٠
٠
اولش از بیکاری بود، ولی حالا شده امر واجب زندگی ما!
m_rahsepar
m_rahsepar
٩٤/١٠/٢١
٠
٠
مامانم یک طرح توی خانه اجرا کردن که هرروز فقط1ساعت وای قای روشن باشه.بیشتر وقت ها را با هم دیگر صرف می کنیم
حوا
حوا
٩٤/١٠/٢٢
٠
٠
چه خوب، دم مامان شما گرم =)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
تبلیغات
تبلیغات