آقا! مگر من تابلو نقاشی ام؟!
داستانک کوتاه «نگاه»

آقا! مگر من تابلو نقاشی ام؟!

نویسنده : منا نبی زاده مقدم

در نمایشگاه نقاشی مشغول دیدن تابلوها بودم که ناگهان متوجه شدم مردی به من نگاه می‌کند. بی اعتنا، به دیدن تابلوها ادامه دادم. لحظاتی بعد که بی اختیار نگاهم به سمت آن مرد سُر خورد، دیدم که باز به من نگاه می کند! با عصبانیت و با قدم‌های محکم و کوبنده به طرفش رفتم و گفتم: "هی آقا! حواست کجاست؟! مگه من تابلوی نقاشی‌ام که بِر و بِر منو نگاه می‌کنی؟! حواست به تابلوها باشه! اومدی اینجا نقاشی ببینی یا... استغفرا... !»

آن مرد بدون اینکه چیزی بگوید، سرش را به نشانه‌ی شرم پایین انداخت و دست در جیب کُتش کرد و عصای تاشویش را درآورد و باز کرد و بعد عصا زنان به راه افتاد. من که کاملا شوکه شده بودم، همان جا همانند آدم‌های برق گرفته خشکم زده بود و نگاهم به تابلویی میخ شده بود. چقدر دوست داشتم در آن لحظه زمین دهان باز کند و من در آن فرو بروم.

لحظاتی بعد، با احساسی که اصلا خوب نبود و با افکاری پریشان، به دیدن تابلوها ادامه دادم...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
محمد-۱۵۱ :)
محمد-۱۵۱ :)
٩٤/٠٩/٢٥
٠
٠
عالی بود.لعنت به قضاوت و پیش داوری.بعضیا فراموش میکنن که قاضی اصلی کیه!!
منا نبی زاده مقدم
منا نبی زاده مقدم
٩٤/٠٩/٢٦
٠
٠
ممنونم دوست عزيز. عالی خواندید. بله؛ ولی یه وقتایی پیش میاد دیگه، بدون هیچ نیت یا هدف سویی. بیشتر شبیه سو تفاهمه!
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/٠٩/٢٦
١
٠
حالا به حساب که نگاه کنه!چیزی از زشتی و زیبایی طرف کم میشه؟نه
منا نبی زاده مقدم
منا نبی زاده مقدم
٩٤/٠٩/٢٦
٠
١
بحث کم شدن زشتی و زیبایی طرف نیست عزیزم. بحث زل زدنه، تو کوک بودنه؛ طرف فک می کنه یارو چشم چرونه! ما هم باشیم یه چی به طرف میگیم! وانمیستیم راس راس به ما نگاه کنه!!
پربازدیدتریـــن ها
افشین یدالهی هم رفت

این سال کبیسه همچنان مسافر می گیرد

٩٥/١٢/٢٦
دردی که بزرگ تر می شود

هیس! اینجا گوش شنوایی... هست

٩٥/١٢/٢٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
این آخرین یادداشت زندگیم است

ذوب شدگی

٩٥/١٢/٢٥
دیگران را فراموش نکنیم

آن طرف چهره نوروز

٩٥/١٢/٢٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
کار بزرگ پرسپولیس

نگاهی متفاوت به لیگ برتر ۹۵_۹۶

٩٥/١٢/٢٨
احساس ناب یکی شدن

اگر روزی ازدواج کردم

٩٥/١٢/٢٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
ممنون از عشق...

انگار عاشقي

٩٥/١٢/٢٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
تو رفتی

کاش می شد...

٩٥/١٢/٢٥
دلم به حالش می سوزد

اسفند سوخته!

٩٥/١٢/٢٨
مرا تا خورشید بالا ببر

احساس ترس می کنم

٩٥/١٢/٢٨
امان از حافظه های جانبی

حافظه مرا چه شده است؟

٩٥/١٢/٢٨
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
گمان کردم تویی

خیال

٩٥/١٢/٢٥
تبلیغات
تبلیغات