حرکت مخالف باد

حرکت مخالف باد

نویسنده : f_babaei

حرکت می‌کردم برخلاف باد و فکر می‌کردم همه چیز درست می‌شود. همه چیز امکان دارد. اما زهی خیال باطل. مثل یک احمق بودم که ۲ گام به جلو برمی‌داشتم و باد من را ۱۰ گام به عقب می‌راند. حرکت مخالف باد چنان سخت است که گاهی خسته می‌شوی گاهی دلت می‌خواهد خودت را ول کنی به دستش تا هرکجا می‌خواهد تو را ببرد. اما باز هم سوسویی نور ته دلت می‌بینی وقدم دیگری برمی‌داری. شاید بعد این باد تند یک ساحل آرام منتظرت باشد. اما همش حدس و گمان است. دلت را به طور مسخره‌ای صابون زده ای. 

گاهی وقت‌ها باید خودت را به دست باد بسپاری. دست وپا زدن بی‌فایده است. یاد فیلم ماه رمضان‌ها افتادم که یکی از دیالوگ‌هایش این بود: خدا ۲ جا بهمون خیلی میخنده. یک بار اینکه بنده‌اش تلاش میکنه یک کاری بشه ولی خودش نخواد، بندش خودشو بکشه اون کار نمیشه و بهمون میخنده. بار دیگه بنده‌اش یک چیزیو نمی‌خواد و خودشو میکشه که اون کار نشه ولی خدا می‌خواد که بشه، بنده‌اش هرکار می‌کنه نمیشه و خدا بهش می‌خنده.

بخند خدا اما فراموشم نکن.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
پیک
پیک
٩٤/٠٩/٢٢
٠
٠
خوشم اومد متن قشنگی بود
f_babaei
f_babaei
٩٤/٠٩/٢٢
١
٠
مچکرم :)) عکس اواتارتون بنظرم قشنګه :)
f_babaei
f_babaei
٩٤/٠٩/٢٢
٠
٠
نه مث که دارم پیشرفت میکنم تو نوشتن خخخ الان خودم خوندم باورم نشد چقد من باکلاس شدم تازګی =)
z_amini
z_amini
٩٤/٠٩/٢٢
٠
٠
خخخخ....ماهم خوشمان آمد.خسته نباشید.
Atefe_K
Atefe_K
٩٤/٠٩/٢٢
٠
٠
هععععععی همزادم همزادای قدیم:دی
f_babaei
f_babaei
٩٤/٠٩/٢٢
٠
٠
دست شما درد نکنه خشنودیم از این موضوع :دی همزاد ساکت خخخ
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/٠٩/٢٢
٠
٠
خدا به بنده میخنده؟؟؟؟
سمیرام
سمیرام
٩٤/٠٩/٢٢
٠
٠
یه وختایی از خنده ریسه میره ...
f_babaei
f_babaei
٩٤/٠٩/٢٢
٠
٠
خانم عقیقی جان هرکی دوس دارین بحث مذهبی نکشین وسط.والا این متن من هیچ جاش به مذهبی نمیخوره.من اصن حوصله کل کل این چیزا رو ندارم. از نظر من دیالوګش قشنګ بود وبه دلم نشست وتو متنم استفاده کردم.از نظر سمیرام که یک خواننده هست دیالوګه براش لمس شدنیه پس حرفی نمیمونه وسلام نامه تمام.
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/٠٩/٢٢
٠
٠
فاطمه جان منکه چیزی نگفتم....فقط سوال پرسیدم
f_babaei
f_babaei
٩٤/٠٩/٢٢
٠
٠
فدات بشم من اعصاب ندارم خخخخ ببخشید تند رفتم :)
سمیرام
سمیرام
٩٤/٠٩/٢٢
٠
٠
خیلی خوب بود :))
f_babaei
f_babaei
٩٤/٠٩/٢٢
٠
٠
قابل نداشت دوست جونی :)) :*
محمد-۱۵۱ :)
محمد-۱۵۱ :)
٩٤/٠٩/٢٢
٠
٠
نمیدونم برداشت شما از مذهب چیه!!ولی این نوشته پیام اصلیش مذهبیه.موفق باشید
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/٠٩/٢٢
٠
٠
:)))
f_babaei
f_babaei
٩٤/٠٩/٢٢
٠
٠
شما خوب :))
محمد-۱۵۱ :)
محمد-۱۵۱ :)
٩٤/٠٩/٢٢
٠
٠
خواهش میکنم ():! ولی من منظورم این نبود.
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٩/٢٢
٠
٠
من نگران عکس مطلب هسدم:| باد!گاهی وختا اگ خودتو بسپری بش،خعلی خوبههه:)) خودش میبرتت جلو^__^
f_babaei
f_babaei
٩٤/٠٩/٢٢
٠
٠
چرا نګرانش :)) بدبخ داره تلاش میکنه خخخ هومممممممممممم باد بعضی جاها خوب عمل میکنه
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/٠٩/٢٢
٠
٠
کلا بعضی وقتا استقامت و مخالف حرکت کردن خیلی خوبه؛ ولی نتیجه ش رو باس سپرد به اون بالایی! که خوب خیلی سخته!! :دی
f_babaei
f_babaei
٩٤/٠٩/٢٢
٠
٠
مچکرم خخخ مهم اصن اعتقاد یک ادمه که تو خودش چی میبینه وچی میخواد به دست بیاره ولی وقتی نا امید بشی این حس بهت دست میده که باید بیخیال بشی :)
n_dahji
n_dahji
٩٤/٠٩/٢٢
٠
٠
گاهی وقتا باد پست میزند سرما میرود توی جانت مهم نیست, مهم خداست که داره نگاهمون میکنه و دستامونو که به سمتش بلند شده رو میگیره.
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٤/٠٩/٢٣
٠
٠
:)
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٩/٢٣
٠
٠
مرسی خانم بابایی از نوشتتون، فقط اینکه احساس میکنم جمله آخرتون حرف خودتون نبود! جمله ای بود که این روزا زیاد میشنویم و خیلی هم درست به نظر نمیرسه!
Vania
Vania
٩٤/٠٩/٢٣
٠
٠
متن خوبی بود فاطمه جان:)..فقط اون جمله آخر پاراگراف اول:" دلت را به طور مسخره ای صابون زده ای" یه جوری به بقیه جمله ها نمیخورد یه کمی انگار میزد تو ذوق.شاید یه چیزی مثل" بیخود دلت را خوش کرده ای" اگه بود با بقیه جمله ها متناسب تر بود.///از جمله آخرت م خیلی خوشم اومد:) "بخند خدا اما فراموشم نکن"..خدا همراه لحظه لحظه ی زندگیت باشه:)
admincheh
admincheh
٩٤/٠٩/٢٣
٠
٠
یه جایی ام هست گفته فقط یه قدم سمت من بردار اون وقت قدم های خدا سمت تو تصاعدی و مضاعفه ؛ کاش همیشه نگاهش روی ما باشه :)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٩/٢٤
٠
٠
سلام خدانگهدارتان باد.
ali_sh
ali_sh
٩٤/١١/١١
٠
٠
خیلی خوب نوشته بودین خیلی بهتر از متن های قبلیتون :) خوشم اومد خیلی :)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٥/٠٥/٠٦
٠
٠
سلام خانم بابایی ... تولدتون مبارک :)
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
تبلیغات
تبلیغات