زندگی قارچ خور نیست!

زندگی قارچ خور نیست!

نویسنده : m_kargadan

زندگی که بازی قارچ خور نیست که تا به یکی از آن لاکپشت‌ها یا خرچنگ‌ها یا یکی از آن گیاه‌های گوشت خوار که از دود کش بیرون میایند بخوری، بلافاصله بفهمی که سوختی و روی صفحه مانیتو بزرگ game over نمایش داده شود. زندگی کم کم و آرام آرام بهت حالی می‌کند که کارت تمام شده؛ یک جوری که نه می‌توانی برگردی و از نو شروع کنی و نه توانی داری که ادامه بدهی و قارچ‌های دیگر را پیدا کنی و تهش‌ هم با آن اژدهای آخر هر مرحله بجنگی.

کم کم تو خودت گم می‌شی در خاطرات چیزهایی که از دست رفته، آدمایی که از خودت نا‌امیدشان کردی، حتی خودت که خودت را نا امید کردی. ذهنت می‌شود کلمات جسته گریختهِ از همه جا؛ از همه‌ی اتفاق‌های از گذشته، حال و گاهی آینده؛ حتی خواب‌هایی که دیدی و رویاهایت. می‌خواهی تمام شود اما نه می‌شود و نه می‌توانی. یک مرگ تدریجی بی صدا.

بله؛ اینطوری است. زندگی بازی قارچ خور نیست و سه تا شانس‌ هم بهت نمیدهد!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
marjan_mi
marjan_mi
٩٤/٠٩/٢٤
١
٠
:(((((((
f_jafarpour
f_jafarpour
٩٤/٠٩/٢٤
١
٠
دقیقا...
Mostafa
Mostafa
٩٤/٠٩/٢٥
١
٠
بله..این قافله عمر عجب میگذرد...
پربازدیدتریـــن ها
پا به ویرانی دلم می‌گذارد

چشم هایش

٩٦/١١/٢٥
صندوقچه افکارم

می نوشتیم آن زمانی که نوشتن مد نبود

٩٦/١١/٢٦
شعری سروده خودم

جویای محبت

٩٦/١١/٢٩
التماس تفکر

«و» مثل ولنتاین

٩٦/١١/٢٦
تقدس حجاب

محتاج نگاهیم بانو

٩٦/١١/٢٦
500 تومان به او بدهید

گدای محتاج تر

٩٦/١١/٢٤
سکوت می کنم

هر چه بادا باد

٩٦/١١/٢٤
زندگی کوتاه است

سی سالگی

٩٦/١١/٢٥
دوباره عاشقش...

بی جهت نیست دلش شوق تو در سر دارد

٩٦/١١/٣٠
چطور می توانید چیزی ننویسید؟

جادوی نوشتن

٩٦/١١/٢٤
بس کنید!

بازی با عشق

٩٦/١١/٢٩
صدای پای نم نم اش

بارونم

٩٦/١١/٢٨
خدایی که در این نزدیکی‌ست

طریق عاشقان

٩٦/١١/٢٨
من غلام قدیس ولنتاینم

ولم تایم، روز عشاق

٩٦/١١/٢٦
ترانه ای سروده خودم

چقدر دلگیرم از بهمن

٩٦/١١/٢٩
شعری سروده خودم

تو قصد کشتنم را کرده ای

٩٦/١١/٢٨
به‌سوی بهشت

در جمعیت

٩٦/١١/٢٥
فیلم بین حرفه ای شوید

مختصر نگاهی بر فرم و محتوا

٩٦/١١/٢٨
چرا این کابوس‌های بیداری تمام نمی‌شود؟

این شبیخون بلا باز چه بود

٩٦/١١/٢٩
زمان می‌گذشت و من همچنان می‌نوشتم

مرا بخوان

٩٦/١١/٣٠