اندر احوالات و وجنات جیم
به بهانه ورودم و اولین مطلبم

اندر احوالات و وجنات جیم

نویسنده : مجرد

جیم؛ این‌طور که از وجناتش (به فتح واو و جیم) پیداست یا حداقل اگر بخواهم بر طبق بررسی‌های انجام شده و کلی گشت و گذار در عالم مجازی بنویسم، تک حرفی‌ست که از اولِ واژه‌ «جوان» افتاده و خودش شده یک واژه تک و تنها که حتی به تنهایی هم بارِ همان کلمه‌ای را که ازش جدا شده، بر دوش می‌کشد و نه تنها کمرش زیر این بار خم نشده، بلکه مفهومی فراتر و عام‌تر هم در دل خودش جا داده است. قبول ندارید، مثل من، اول کنه و بنه (به ضم کاف و باء و سکون دو نون) «جیم» را، از آن جارچیِ آن بالا بگیرید تا خواندنی و دیدنی‌اش بررسی کنید. حتی افتادن این حرف از اول آن کلمه، انگار که معنای کلِ کلمه را دزدید برای خودش و واژه‌ای که باقی ماند کلاً معنایش فرق کرد و شد یک چیز دیگر و به همین خاطر یک خسته نباشید درست و حسابی به منتخب تحویل می‌دهم و امید دارم که به دستش برسد.

چقدر بی‌خود و بی‌معنا، صفحه را پر از کلمات کردم، انگار که شما اصلا خودتان بلد نبودید، اما بالاخره باید یک جوری شروع می‌کردم با نه؟ نمی‌شد که تنها یک سلام و احوال‌پرسیِ معمولی و خشک و خالی را به عنوان یک متن تحویل‌تان بدهم، چون در قسمت «حرف ما» آن پایین، سمت چپ، خوانده بودم که جیم، فالفور و بدون فوت وقت حذفش می‌کند، اما حالا با نوشتن این دو پاراگراف، خیالم راحت است که این اتفاق نمی‌افتد، البته گوش شیطان کر!

پس جوانان عزیز، اعم از زن و مرد، خرد (به ضم خاء) و کلان، بی‌دغدغه و بی‌غصه، سلام گرم و تابستانی‌ام را در آستانه زمستان پذیرا باشید.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
f_eftekhari
f_eftekhari
٩٤/٠٩/٢٦
٠
٠
سلام ما را نیز پذیرا باشید:)
i.forouzan
i.forouzan
٩٤/٠٩/٢٧
٠
٠
خوش اومدين. باريكلا كه اول حرف ما رو خوندين :)
Vania
Vania
٩٤/٠٩/٢٨
٠
٠
سلام بر شما:) خیلی هم خوش اومدین به جمع جیمی ها..ماشاالله که اول کنه و بنه (به ضم کاف و باء و سکون دو نون) اش رو درآوردید و بعد عضو شدین:دی ...البته سلامتون اواخر پاییز رسیده هنوز زمستون نشده.. بازهم خوشامد و منتظر مطالبتون هستیم:)
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
خاطرات باهم بودن

ساعت یازده

٩٥/١١/٣٠
تبلیغات
تبلیغات