لایق وصل تو  که من نیستم

لایق وصل تو که من نیستم

نویسنده : زهرا خدائی

دانشکده‌مان وسط بیابان بود. 10 کیلومتر بعد از شهر. خوابگاه هم داخل همان دانشکده بود. یک جای جمع و جور، شاید به 300 نفر آدم می‌رسیدیم. اواخر ماه صفر بود. پشت پنجره ایستاده بودم و جاده را نگاه می‌کردم و با خودم روزهای رسیدن به خانه را می‌شمردم. یک گروه شاید 10-12 نفره را دیدم که مشغول پیاده‌روی بودند، بقیه‌ی بچه‌ها را هم صدا کردم. داشتند پیاده می‌رفتند مشهد. نزدیک شهادت امام رضا(ع) بود. یکی از هم اتاقی‌هایم تعریف کرد یک بار پیاده دسته جمعی با اهالی روستای‌شان یا شاید هم هم‌کلاسی‌های دبیرستانش از شهرشان پیاده راه افتاده‌اند طرف حرم. می‌گفت خیلی صفا داشت، وقتی نزدیک شهر می‌شوی و چشمت به گنبد می‌افتد فقط اشک است که سرازیر می‌شود، وقتی می‌بینی بعد از این همه سختی به مقصود رسیده‌ای و آقا با آغوش باز به استقبالت آمده خستگی از تنت در می‌رود.

امام رضا جانم! پیاده‌روی کربلا قسمت نشد. نمی‌دانم چرا هرچه ضجه و ناله می‌زنم جوابی نمی‌گیرم. بعضی وقت‌ها با خودم می‌گویم کاش هیچ وقت کربلا نرفته بودم تا حداقل کمتر بسوزم. حالا نوبت به حرم شما رسیده است. بغض چنگ در گلویم انداخته است. سال‌هاست که دلم می‌خواهد توی همچین روزهایی از هوای حرم‌تان استشمام کنم. هوای حرم‌تان بوی بهشت می‌دهد. خودِ حرم‌تان قطعه‌ای از بهشت است. مشهد شما که پاسپورت و ویزا نمی‌خواهد. دلم لک زده برای زل زدن به گنبد طلای‌تان. دلم لک زده برای این‌که راه بی‌افتم توی صحن‌ها و یک گوشه‌ای را گیر بیاورم و کتاب دعایی بردارم و زیارت‌نامه بخوانم و بعد درد و دل کنم.

امام رضا جانم! من حتی دلم لک زده برای بوی غذای مهمان سرایت... هنوز هم بعد از چند سال یک ژتون غذا گیرمان نیامده.

امام رضا جانم! تنها دل‌خوشی من این است که جواب سلام واجب است و شما از همین راه دور هم صدایم را می‌شنوید. من اگر جسمم توی این شهر است ولی روحم همان‌جاست. خیلی وقت است روحم را جاگذاشته‌ام آن‌جا. اما خب بعضی وقت‌ها نیاز دارم تا جسمم را هم صفایی ببخشم. امام جانم! نفسم گرفته در هوای این شهر، قبل از این‌که اوضاعم اورژانسی شود دستم را بگیر...

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
z_khandandel
z_khandandel
٩٤/٠٩/٢١
٠
٠
یادش بخیر اون روزهای دانشجویی که سه تایی باهم رفتیم حرم، من بودم و تو بودی و عجیبه که نفر سوم یادم نیست، خیلی وقته که این روز من هم نتونستم برم حرم...
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٩/٢١
٠
٠
تنها دلخوشی دوران دانشجوییم این بود که جایی درس میخونم که 2 ساعت با مشهد فاصله داره ، همین باعث شد چندباری آخر هفته ها برم مشهد و نفسی تازه کنم :)
Vania
Vania
٩٤/٠٩/٢١
١
٠
آخیییی چه حس و حال خوب و باصفایی... ان شاالله به همین زودیبطلبن و مهمون امام رضا بشی:) اگه قبول بشه من امروز جای تو هم سلام دادم و زیارت خوندم:)
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٩/٢٢
٠
٠
یه دنیا ممنون وانیای عزیزم خیلی خوشحالم کردی ^_^ ان شالله که قبوله :) خیلی خیلی ممنونم ^_^
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٩/٢٢
٠
٠
مرسی خانم خدایی، ان شاءالله قسمتتون بشه :)
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٩/٢٢
٠
٠
ممنون از شما :)
n_dahji
n_dahji
٩٤/٠٩/٢٢
٠
٠
زهرا جان منم دلم مشهد می خواد خیلی دلم گرفته رفتی از طرف منم نایب الزیاره باش عزیزم.
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٩/٢٣
٠
٠
منم مشهدی نیستم :( هر وقت قسمت شد رفتم چشم حتما :)
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٩/٢٣
٠
٠
سلام...خیلی خوب...
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٩/٢٣
٠
٠
سلام ممنون :)
admincheh
admincheh
٩٤/٠٩/٢٣
٠
٠
عزیزم ، ان شا الله به زودی زوووود قسمتت شه با همسرت مشهد بیاین و زیارت کنین ، حتما آقا به وقتش می طلبن
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٩/٣٠
٠
٠
ممنون پاییز جانم :)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٩/٢٤
٠
٠
سلام آقاپشت وپناهتان باد
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٩/٣٠
٠
٠
سلام ممنون از شما ، همچنین :)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤