دینگ، دینگ، یک پیام جدید!
درباره توفیقاتی که در استفاده از نرم‌افزارهای ارتباطی نصیب‌مان شده

دینگ، دینگ، یک پیام جدید!

نویسنده : نیلوفر نیک بنیاد

سرم توی گوشیم بود که بابا پرسید: «اینستاگرام با فیس‌بوک فرق داره؟» بدون این‌که سرم را بالا بگیرم، گفتم «نه خیلی!» دوباره پرسید «وایبر با تلگرام چی؟» کوتاه جواب دادم: «نه خیلی». هی فرق فلان برنامه و فلان یکی برنامه را پرسید و من هی «نه خیلی» گفتم. واقعا هم جواب همین بود. تمام این برنامه‌ها ساخته شده‌اند که مثلا کیفیت و کمیت ارتباطات آدم‌ها را بیشتر کنند و حس‌وحال بهتری به آن‌ها بدهند، اما حقیقت این است که به هدف‌شان نرسیده‌اند. لااقل در بین هموطنان ما! لابد الان دچار سندرم وطن‌دوستی شده‌اید و می‌خواهید بدانید چرا دارم همچین حرفی در مورد خودمان و هم‌وطنان عزیزمان می‌زنم. پس دلیلش را بخوانید:

- کاهش ارتباطات حقیقی: این یک واقعیت تلخ است که ما ایرانیان بعد از تولید هر نرم‌افزار ارتباط مجازی طی یک رکورد شکنی باورناپذیر، به سرعت به مقام اول یا دوم استفاده از آن نرم‌افزار در دنیا (و نه حتی در خاورمیانه!) می‌رسیم. به طوری که گاهی ساعت‌های زیادی را با سوشیال فرند مجازی‌مان(!) سپری می‌کنیم اما یادمان می‌رود در خانه‌، کسانی به اسم مادر و پدر و خواهر و برادر و ... هم وجود دارند.

- انتقال ارتباطات مجازی: اگر چه فیس‌بوک به‌ عنوان اولین شبکه اجتماعی گسترده توانست ارتباطات اعضایش را تا حد زیادی گسترش بدهد و آدم‌ها را به همکلاسی‌های سابق، اقوام دور و بعضا معشوقه‌های دوران جوانی‌شان برساند، اما بعد از آن هر نرم‌افزاری که ساخته شد، ما به سرعت در آن عضو شده و تمامی دوستان فیس‌بوکی خود را به آن‌جا منتقل کردیم. یعنی از یک زمانی به بعد ارتباطات آدم‌ها گسترش پیدا نکرد، بلکه از نرم‌افزاری به نرم‌افزار دیگر منتقل شد!

- قابلیت انهدام احساسات: حقیقت این است که ما ملتی احساساتی بودیم. بله بودیم! چون دیگر نیستیم. در گذشته وقتی یک گربه مرده یا یک دانه برف نو می‌دیدیم انقدر ناراحت یا خوشحال می‌شدیم که  تا مدت‌ها خاطره‌اش از ذهنمان پاک نمی‌شد. اما حالا چه؟ کافی است ده ثانیه برف ببارد تا تمامی دوستان و آشنایان مجازی‌مان از آن ده ثانیه، عکس و شعر و داستان و قطعه ادبی تهیه کرده و در صفحه‌های‌شان بگذارند. یعنی آن‌قدر آدم برفی می‌بینیم که نه تنها حس خوبی به‌مان دست نمی‌دهد بلکه دلمان می‌خواهد سرش را زیر برف کرده و خودش را خفه کند!

- باز پخش وقایع روزمره: از آن‌جایی که ممکن است در بین صدها دوست مجازی‌مان یک نفر به یک نرم‌افزار دسترسی نداشته باشد، همه ما وظیفه خود می‌دانیم که هر کاری در هر شبکه اجتماعی می‌کنیم، همان را در همه شبکه‌های اجتماعی کپی کنیم، مبادا مثلا کسی صحنه مو شانه‌کردن ما را از دست بدهد! این‌طوری می‌شود که به ‌عنوان مثال در طول یک روز در هشت نرم‌افزار ارتباط مجازی عکس نیمرویی که فلانی سر صبح خورده را می‌بینیم و برای این‌که کم نیاوریم یا بعدها فلانی از سر تلافی لایک‌مان نکند، برای هشتمین بار زیر نیمرویش می‌نویسیم: «نوش جون عزیزم!» 

- تغییر دید: از دیگر قابلیت‌هایی که این نرم‌افزارها دارند توانایی تغییر دید ما نسبت به آشنایان‌مان است. یعنی با عضو شدن در این قبیل شبکه‌های اجتماعی و نرم‌افزارهای ارتباطی، هر بتی که از هر کس در ذهن‌مان ساخته بودیم آوار می‌شود روی سر خودمان. اما چون فکر می‌کنیم همیشه همرنگ جماعت شدن بهترین راه است، ما هم سعی می‌کنیم آن جنبه از خودمان را که دیگران ندیده‌اند (راست یا دروغ) نشان بدهیم و آوار بشویم روی سرشان!

اگرچه مواردی را در اثبات همخوانی‌نداشتن خواسته‌ها و یافته‌های نرم‌افزارهای ارتباطی نوشتیم، اما حالا وقتش است که به عنوان یک ایرانی همیشه در صحنه جهت حفظ رتبه استفاده از این قبیل برنامه‌ها، با این امید که شاید بعدها ارتباطات و احساساتمان را بهبود ببخشند، ادامه‌دادن مطلب را رها کنیم و برویم توی گوشی‌هایمان...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٩/١٧
٢
٠
سلام خدایارتان.خیلی خوب بود
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٩/١٨
٠
٠
سلام.ممنونم از شما:)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٩/٢٠
٠
٠
سلام: دلتون شاد.متشکرم
بهنام
بهنام
٩٤/٠٩/١٧
٢
٠
:(
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٩/١٨
٠
٠
چرا ناراحت؟ حقیقت معمولا تلخه خب...
فاتمه
فاتمه
٩٤/٠٩/١٧
٢
٠
اووووووووووووف آخری ـه و خیلی خوب گفتی ، غیر از این ، اینه ک ما ایرانیا ( نه هممون ، توهین نشه ) توی شبکه های اجتماعی و گروه های تلگرامی ، ( و حتی برنامه های دگر فرسوده شده مثل وایبرِ فلکزده ) خودمون رو گم میکنیم و فکر میکنیم که هر چقد باز تر باشیم و به اصطلاح اُپِن مایند تر باشیم بهتره ! من این و توی گروه فامیلی ( دقت کنید ، فامیلی) دیدم که فامیل ایکس ـمون اصلا فکر نکرده که کسی و ک داره مسخره میکنه عموی همسرشه :| و وقتی هم بهش اخطار دادیم با جمله ی " یکم اُپِن مایند باش بابا" مواجه شدیم ! + خوبه که بعضیا بفهمن اُپِن مایند بودن با فکر نکرده کار کردن و با همه چی شوخی کردن خیییییییییلــــــی فرق داره
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٩/١٨
٠
٠
بله درسته. خیلیامون فرق خیلی چیزا رو نمیدونیم. مثل جلف بودن و مد روز بودن، بی حیا بودن و روشنفکر بودن، اپن مایند بودن و به قول شما نسنجیده رفتار کردن و...
translator
translator
٩٤/٠٩/١٧
٢
١
و خیلی برنامه ها و هدف های مخفی دیگر که کاربران قربانی ان هستند حداقل به عنوان یک وسیله برای رسیدن به هدف های دیگران...
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٩/١٨
٠
٠
بله.بالاخره هر چیزی که تولید میشه یه سری ازش برای اهداف خودشون کسب منفعت میکنن.خواه اهداف خوب، خواه بد.
محمد-۱۵۱ :)
محمد-۱۵۱ :)
٩٤/٠٩/١٨
٠
٠
مشکل ما ایرانیا اینه که قبل از این که فرهنگ استفاده از یک وسیله ای رو ایجاد کنیم٬خود اون وسیله رو وارد میکنیم مثل موبایل و کامپیوتر و ماشین و همین شبکه های اجتماعی. شبکه های اجتماعی اکثرشون شبیه هم هستن و من نمیدونم چرا بعضیا اصرار دارند که توی همشون عضو باشند حالا این که تو این شبکه ها چیکار میکنیم بماند!!!
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٩/١٨
١
٠
بعضی چیزا یهو مد میشه دیگه. عین همین عضو شدن توی تماااام شبکه ها. یاد یکی از آشناهامون افتادم که تو کیفش ده-پونزده تا خودکار داشت. یکی برای جزوه نوشتن، یکی برای یادداشت روزانه، یکی برای مراسم رسمی و ... حالا خودکار خودکاره دیگه :)))
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/٠٩/١٨
٠
٠
:(((
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٩/١٨
٠
٠
ناراحت نباشین خب:(
مهدی رنجبر
مهدی رنجبر
٩٤/٠٩/١٨
١
٠
سلام این شبکه ها شده محلی برای ابراز احساسات های مصنوعی ... جلب توجه ... پست های دپرس.. عکس های خیلی شاد .. درک نمیکنم!!
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٩/١٨
٠
٠
در یک کلام برای خیلیا تبدیل شده به محلی برای نمایش «اون چیزی که نیستند»!
سمیرام
سمیرام
٩٤/٠٩/١٩
٠
٠
ضایعس بگم تو هیچ کدوم از این شبکه ها عضو نیستم؟و در مقابل وسوسه دوست و آشنا جهت نصب این برنامه و اون برنامه من همچنان مقاومت کرده و نزاشتم.خودم هنوز نفهمیدم چرا اما به نظرم یه دلیلش بی جنبه بودنمه میدونم اگه نصب کنم وقت زیادی رو اونجاها می گذرونم و از بقیه چیزا می مونم... شایدم ترس از محیطای جدید.چه میدونم شایدم رفتم نصب کردم :(
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٩/١٩
١
٠
منم دوست ندارم این محیط هارو . ولی یه بخشیش زوریه انگار. وقتی حتی قسمتی از کارهای اداری و اطلاع رسانیا از طریق همین برنامه ها انجام بشه، آدم مجبوره بالاخره مقاومتشو بشکنه...
fantik
fantik
٩٤/٠٩/١٩
٢
٠
عصرارتباطات ما را بهم نزدیك كرد... این روزها حالم از همه ی تكنولوژی بهم میخورد.اینستگرام لاین تلگرام فیسبوك واتساپ و هزار كوفت و زهرمار دیگر ...انگار مسابقه است... هر كی پروفایلش را انگلیسی بنویسد باكلاس تر است...هركسی یك ورژن عقب بیفتد واویلاست... یا كثر شان است كسی ورژنی كه تازه همه گیر شده است را نداشته باشد. باید مدام خودت را پاس بدهی ب یكی از همین نرم افزارها... آنجا خانه خاله میشود...مهمانی دارید... محبت پخش میكنند... خنده زیاد است... عكسهای زیست شناسی و چرندیات +١٨ علمت را بالا میبرد(!)...دوست مذكر و مونث فراوان... تا كمی دیر كنی كلی لاو میتركانند برایت... قلب و بوس و گل میفرستند.سرت كه توی پیجت است كلی فرند داری....فقط كافیست فلش بك بزنی و از صفحه ات خارج شوی... خودت هستی و خودت.شاید منكرآن شویم... ولی حقیقتا همدیگر را كم داریم... حتی اگر خود را مشغول این قاب چند اینچی كنیم.ب مثال كبك و سرش و برف... این نوشته را من نوشتم و فسفر سوزاندم.شما میخوانید. سر تكان میدهید ب نشان تایید و تكذیب. نهایتش یك نظر است و پاسخ ب آن... ولی فقط كافیست از صفحه خارج شویم.... میرویم و پیج هایمان را چك میكنیم. كاری نمیشود كرد... مسابقه است. میفهمی.... م س ا ب ق ه....
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٩/١٩
٠
٠
بله دقیقا. به قول شما فوقش یه متنه و یه نظر و یه پاسخ. بعدش دوباره همه مون میریم درگیر همون مسابقه میشیم متاسفانه...
m_kargadan
m_kargadan
٩٤/٠٩/١٩
٠
٠
مثل همیشه عالی نوشتید خانوم نیک بنیاد
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٩/٢٠
٠
٠
ممنون از شما :)
بهار
بهار
٩٤/٠٩/١٩
١
٠
متاسفانه همین طور هست که شما میگید نیلوفر جان...و خب از این بدتر هم خواهد شد...خدا به داد آیندگانمون برسه
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٩/٢٠
٠
٠
بله راهیه که بخوایم نخوایم باید بریم. فقط چه جوری رفتنش رو بلد نیستیم. وگرنه شاید واقعا انقدر هم به ما و بعدی ها ضرر نزنن ...
j_hoseinpoor
j_hoseinpoor
٩٤/٠٩/٢٠
٠
٠
خانم .نیک بنیاد عزیز بسیار بجا و متین نوشته اید .ولی این پروسه ای است که باید طی شود چون به هر کس بگویی این راه اشتباه است بهانه ی اماده کرده است که مظنونش می شود به تو مربوط نیست. راستی دیگه نمی خواین مسابقه داستان نویسی بذارید.واقعا سپاسگزارم.
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٩/٢٠
١
٠
ممنونم :) بله دقیقا، کلا همه فکر می کنن کارهاشون به بقیه مربوط نیست در حالیکه تبعاتش شامل حال دیگران هم میشه... مسابقه دست من نیست راستش. اگر مسئولین سایت برگزار کنن من هم مثل بقیه خوشحال میشم :)
پریناز
پریناز
٩٤/٠٩/٢٠
٠
٠
سلام نیلوفر جون، خیلی زیبا بود مطلبت و لذت بردم مث همیشه البته باید اینم اضافه کنیم که ار معایب دیگر این شبکه های مجازی اینه که وقتی یه نفرو از لیست مخاطب هامون خط میزنیم، اون فرد مزاحم میتونه از هزار تا برنامه و شبکه استفاده کنه تا باز بیاد سراغمون و همیشه باید اون فرد رو نه تنها از لیست مخاطب ها، بلکه تو هزار تا شبکه هم بلاک کنیم
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٩/٢٣
٠
٠
بله متاسفانه بعضی ها رو هم که نمیخوایم پیدا کنیم ناخواسته پیدا می کنیم...
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٩/٢٣
٠
٠
بله متاسفانه بعضی ها رو هم که نمیخوایم پیدا کنیم ناخواسته پیدا می کنیم...
سارا
سارا
٩٤/٠٩/٢٠
٤
٠
تا چند وقت پیش من هم عضو خیلی از این شبکه های اجتماعی بودم تا اینکه یه روز احساس کردم وقت و جوونی ام داره صرف میشه بدون اینکه حاصلی ازش ببرم. احساس کردم چقدر سبک زندگی م عوض شده، یه روز داشتم جزوه های دوره ی لیسانسم رو نگاه می کردم که به این عبارتهایی که یکی از استادام گفته بودن برخوردم: "وجدانا، وجدانا (اگر هنوز چیزی به این عنوان وجود دارد) شرافتمندانه (اگر هنوز می توان در این زمینه سخنی گفت) از سه شنبه ساعت 8 صبح 21/11/88 تا سه شنبه، 28/11/88 ساعاتی که کاملا به بطالت گذرانده اید را در جدولی صبح و بعد از ظهر بنگارید و بعد در 4 شنبه 29/11/88 در ساعتی که تنهایید وجدان خود را بیدار کنید. (اگر قابل بیدار شدن باشد) و نگاه کنید که در آن ساعات به بطالت گذرانده چند صفحه کتاب می توانستید بخوانید، وسیله ای را یاد بگیرید بنوازید، خط خود را خوش کنید، از مادر بزرگ خود پرتره ای را بکشید، زبان دیگری را بیاموزید، ورزشی را بیاموزید و آدم دیگری بشوید. واقعا بیایید این کار را بکنید! وحشت خواهید کرد!!!" راستش من دقیقا مثل "مریدهای شیخ ابوسعید ابی الخیر متحول شدم!:)))) از شبکه های اجتماعی برای همیشه اومدم بیرون. اول از همه رفتم کلاس تار ثبت نام کردم و درکنار اون هم شروع کردم به تکمیل زبان انگلیسی و یادگرفتن عربی. الان به قدری از زندگی ام لذت می برم که اصلا خلا شبکه های اجتماعی رو احساس نمی کنم.
sin
sin
٩٤/٠٩/٢٠
١
٠
چقدر این نظرتون مثبت و دوست داشتنی بود :)
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٩/٢٣
١
٠
یه دنیا ممنووووون که این تجربه خوب رو با ما قسمت کردین :)
فرشته
فرشته
٩٤/٠٩/٢٠
٠
٠
درسته... شعار هم توش زیاد میدن طرف نیلیونها متن و شعر و عکس درمورد محبتو بخشش و دوستی و خدا یمزاره ولی پاش بیفته سرکوچکترنی چیز ادم میفروشه و انتقام گیرنده ترینه! خوذ مطالب به خودی خود خوبنو زیبا ولی انقدر زیاد ازش استفاده میکنن و بدون توجه و باور فقط کپی میکنن تا لایک جم کنن متاسفانه خ ازار دهنده ن!
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٩/٢٣
٠
٠
درسته. متاسفانه انقدر این کپی های بی فکرر و دلیل هم زیاد شده که آدم به همه شک داره. حتی اگه یه بنده خدایی یه متن واقعی بنویسه هم کسی باور نمیکنه...
عباس درونه
عباس درونه
٩٤/٠٩/٢٦
٠
٠
دختر ابي خوب ما از مطالب ات لذت ميبرم و شايدم هم سن بابا بزرگ ات هستم و ضمنا ممنونم كه از طريق صفحه شما اى ليا را هم پيدا كردم و اون پسر خوب و نازنين كه هم سنخ هم هستيم نگاه خوبيبه دور و ور داره ممنون از زحماتت و موفق باشي
estel
estel
٩٤/١٠/٠٤
٠
٠
اتفاقا الان چند وقتی میشه اساسا بریده از همه ی این شبکه های اجتماعی شدم. بعد از دو هفته به یکی از دوستای نزدیکم ایمیل دادم و باهاش صحبت کردم که دیدم الان دادن ایمیل چقدر سنتی شده یه جورایی احساس کردم مثل زمانایی شده که نامه رو به دست چاپار میدادن تا به مقصد برسونه
سعید
سعید
٩٤/١٠/٢٤
٠
٠
ممنونم از مطالبتون، موضوع اینه که جوانهای ما تفریحاتشون کم شده و درآمد رفتن به گردش و مسافرت ندارن بنابراین وقت فراغتشون با شبکه های مجازی میگذرد.
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤