کوچکترین عضو یک جمع که باشی خیلی کارها را به تو میگویند تا انجام دهی،‌ مثلا میگویند "دستت درد نکنه یه لیوان آب برام میاری؟" ، "اون در رو میبندی؟" ، "قربون دستت اون کنترل رو میدی به من؟" این قبیل کارها بسیار ساده به نظر می‌رسد اما کافیست در بین کسانی که در مجلس نشسته‌اند یک غریبه یا افرادی که با آنها رودربایستی داری حضور داشته باشند، باورتان نمیشود که چقدر انجام همین کارهای ساده سخت خواهد شد. همین آب آوردن میشود هفت خوان بابای رستم! بلند که میشوی سرت میخورد  پنجره نیم باز، میایی جلو، پایت میخورد به استکان چایی، هول میشوی و میروی عقب، لگد میکنی روی پای بغل دستی، خنده ها که کم شد، سرخ که شدی، آرام میروی جلوی یخچال، درش را که باز میکنی شروع میکند به استارت کردن، اعصابت خرد میشود یک بطری را برمیداری و لیوان را پر میکنی و به مقصد میرسانی.

آب را که دادی میروی سرجایت می‌نشینی، بلافاصله بعد نشستنت و در حالی که فکر میکنی که بار دگر روزگار چون عسل آمده صدای داد می آید که "چرا این آب رو بردی؟ این که گرم بود!" بعد باید دوباره این مراحل را از سر بگیری، خب طبیعیست دیگر احتیاط میکنی! آرام بلند میشوی تا سرت به پنجره نخورد، نگاهی به جای لکه چایی میکنی و به کسی که روی پایش لگد کرده بودی لبخند میزنی، میروی و آب قبلی را بر میداری و خالی میکنی، میرسی جلوی یخچال میبینی یک نفر دیگر آب را درون لیوان ریخته و میگوید "نمیخواد برو بشین! من خودم میبرم"

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
سمیرام
سمیرام
٩٤/٠٩/١٧
١
٠
من فکر میکنم آدم بیشتر جلوی جنس مخالف اینجوری خجالت میکشه.راستش تابحال همچین خجالتی (باعرض شرمندگی خخ) نداشتم.
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٩/١٧
٠
٠
الزاما جنس مخالف نیست!‌ فکر کنید مثلا یکی از دوستای پدرتون که تا حالا ندیدتتون توی جمع باشه! مرسی از نظرتون :)
admincheh
admincheh
٩٤/٠٩/١٧
١
٠
همون طور که تیتر می گه ساده ولی سخت !بعضی وقتا بستن در یا باز کردنش واسم سخت ترین کار دنیا می شن :|
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٩/١٧
٠
٠
گاهی وقتا در حد کوه کندن انرژی میگیره از آدم!! ممنون :)
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٩/١٧
١
٠
جالب و بامزه نوشته بودید ،ممنون :)
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٩/١٧
٠
٠
لطف دارید، تشکر :))
محمد-۱۵۱ :)
محمد-۱۵۱ :)
٩٤/٠٩/١٧
١
٠
جلوی بعضیا نفس کشیدن هم سخت میشه اینا ک چیزی نیست!!
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٩/١٧
٠
٠
بله همینطوره، اگه نفس کشیدن تو این لحظه ها ارادی بود شاید بیخیالش میشدیم!!! :)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٩/١٧
١
٠
سلام برشما:قلمتان ماندگارودلتان ازشادی سرشار
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٩/١٧
٠
٠
علیک السلام :)‌ خیلی ممنونم، ان شاءالله شادیهای شما هم روز افزون و پایدار باشه :)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٩/١٧
١
٠
سلام قربان شما.ممنونم
z_amini
z_amini
٩٤/٠٩/١٨
١
٠
سلام.خیلی جالب بود...هم خندیدم وهم اینکه با یاد آوری همچین موقعیت هایی که درش قرار گرفتم،کمی عصبی شدم. ممنون از شما
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٩/١٩
٠
٠
سلام :) امیدوارم دیگه از این موقعیتا پیش نیاد براتون (هرچند که بعد از یه مدت خاطره میشه) مرسی از شما :)
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/٠٩/١٨
١
٠
ای خدا یاد بچگیام کردم بین منو دختر عمه و عمو من از همه کوچیک تر بود همین فلاکتارو داشتم و کلی مصیبت دیگه:)
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٩/١٩
٠
٠
پس شما هم عین من بودید :)
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/٠٩/١٩
٠
٠
متاسفانه:(
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٩/١٩
١
٠
چقدر جیم خوب شده امروز سر زدم و این متن رو هم دیدم مرسی... خیلی خوب
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٩/١٩
٠
٠
نظر لطفتونه خانم حسینی :) خدا رو شکر که خوشتون آومده :))
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤