کوچه‌ها همان کوچه‌ها، خیابان‌ها همان خیابان‌ها، درختان همان درختان. حتی کلاغ‌هایی که روی‌شان می‌نشینند هم همان کلاغان.

فکر می‌کردم بعد از مردن پدرم همه چیز تمام می‌شود! یا حداقل عوض می‌شود اما نشد! یعنی تقریبا هیچ کدام از فکرهایی که قبل از مرگ پدرم می‌کردم درست نبود. آن موقع حداقل انگیزه‌ای داشتم برای برگشتن به خونه، برای خانه ماندن، برای بیدار شدن، برای غذا درست کردن، برای پذیرایی از مهمان‌هایی که شاید فقط به احترام پدرم به خانه‌مان می‌آمدند و الان هیچ کدام نمی‌آیند.

تمام این‌ها به کنار، یک بهانه داشتم !برای چه؟ برای تنهایی. برای تنها موندن. پدرم یک معلول بود نه یک علت!

حالا هر چه... حالا که رفته و تمام شده! با اخم‌هایش، با چپ چپ نگاه کردن‌هایش، سرزنش‌هایش، نصیحت‌هایش، مهربانی‌هایش، دلسوزی‌هایش، برد باری‌هایش، یک پیر مرد که همیشه دلواپس بود، دلواپس من، خواهرهام، برادرهام مادرم.

اما هر چه بود، برای من مثل یک دیوار محکم و قوی بود. کسی که همیشه تکیه‌ام بهش بود و کمتر متوجه شدم. رفت و همه چیز تمام شد. نمی‌دانم چقدر با او مهربان بودم! اصلا مهربان بودم؟ برایش صبر و تحمل داشتم؟! دلسوز بودم؟!

یک دختر نسبت به پدرش چه طوری باید باشد؟ ساکت، سر به زیر، فرمانبر، مطیع؟ من یک همچین دختری بودم؟ کاش می‌دانستم نظرش در مورد من چیست؟ به قول معروف از من راضی است؟ نمی‌دانم چرا آن موقع‌ها ازش نپرسیدم! خجالت؟ غرور؟ بی تفاوتی یا ترس؟

فقط تنها چیزی که آن موقع‌ها بهش می‌گفتم، این بود که دوستت دارم، هیچ چیزی نمی‌خواهم؛ فقط هیچ وقت تنهایم نگذار! و دست‌هایش رابوسه باران می‌کردم.

از این‌که بیمار بود ناراحت بود. درد داشت، نمی‌خواستم برود، شاید به خاطر خودم! خود خواه بودم، الان هم هستم متاسفانه.

از ناراحت بودنش، داغان می‌شدم، من هم زجر می‌کشیدم از دردی که داشت، که آخ نمی‌گفت، ناله نمی‌کرد. صبور بود، خیلی خیلی صبور بود ولی نمی‌خواستم برود. نمی‌خواستم نباشد.

شب آخری که با آمبولانس از خانه می‌بردنش، زار زدم گفتم برو ولی از ته دل نگفتم!

می‌گویند دو بار تا نصفه راه رفته و دوباره با احیاء برگشته! نمی‌دانم شاید به خاطر من!

ندیدمش ، دیگر ندیدمش؛ یعنی دیگر سر پا ندیدمش. آخرین بار سفید پوش دیدمش. صورتش مثل همیشه برق می‌زد، نورانیه نورانی. بوسیدمش. گفتم خدا نگهدار تکیه گاهم!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
i.forouzan
i.forouzan
٩٤/٠٩/٢٢
٠
٠
:( خیلی تلخ بود، خدا صبرتون بده
n_dahji
n_dahji
٩٤/٠٩/٢٢
٠
٠
سلام ممنون از اینکه خوندید, :)
محمد-۱۵۱ :)
محمد-۱۵۱ :)
٩٤/٠٩/٢٢
٠
٠
پدر مثل کوهه٬تا وقتی هست٬دلت گرمه و پشتت محکم٬حتی اگه نبینیش٬بعد رفتنشون قدرشونو میفهمیم متأسفانه.خدا همه ی پدرهای از دنیا سفر کرده رو بیامرزه و سایه ی پدرها رو رو سر خانوادشون حفظ کنه.
n_dahji
n_dahji
٩٤/٠٩/٢٢
٠
٠
سلام واقعا دلم گرم بود که هست ,که از ته دل دوسم داره,ممنون از این که خوندید,خدا حفظ کنه همه ی پدرا رو و رحمت کنه پدرایی که نیستند.
n_dahji
n_dahji
٩٤/٠٩/٢٢
٠
٠
سلام ممنونم ,نظر لطف شماست,ممنون که خوندید. :)
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/٠٩/٢٢
٠
٠
خدا رحمتشون کنه... نوشته تون فکر کنم خیلی دلی بود که بر دل نشست...
n_dahji
n_dahji
٩٤/٠٩/٢٢
٠
٠
سلام ممنونم ,نظر لطف شماست,ممنون که خوندید. :)
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٩/٢٢
٠
٠
چه غم انگیز،خدا ایشون رو رحمت کنه ...
n_dahji
n_dahji
٩٤/٠٩/٢٢
٠
٠
سلام متاسفانه بله :((( خدا رفتگان شما رو هم رحمت کنه, ممنون که خوندید.
Fateme.Y
Fateme.Y
٩٤/٠٩/٢٣
٠
٠
پدرم سوگند به زیبایی چشمانت و به ریزش همیشگی اشکهایم که من حتی به خیال با تو بودن هم قانعم... خیالت را از من نگیر که خیالت مهربانترین تصویر دنیاست... خدا پدرت رو رحمت کنه دوست خوبم
n_dahji
n_dahji
٩٤/٠٩/٢٦
٠
٠
و مرگ در دل ما ماند و ... زندگی ناچار... ممنون از این که وقت گذاشتی عزیزم.
Vania
Vania
٩٤/٠٩/٢٣
٠
٠
خدا رحمتشون کنه..روحشون شاد و آروم...احساساتتون رو خوب بیان کردین. فقط یک سوال: و این جمله" پدرم یک معلول بود نه یک علت" معلول چی؟ متوجه نشدم.
admincheh
admincheh
٩٤/٠٩/٢٣
٠
٠
هیچ کی نمی تونه کلمه های این متن رو درک کنه مگه پدرش رو از دست داده باشه :( روزی که پدرم رو با آمبولانس بردیم تمام دو شبی کنارش بودم و لحظه ی آخری که اون نوار لعنتی صاف شد رو فراموش نمی کنم هنوزم فکر می کنم نمرده و منتظرم یه روز در خونه رو بزنه ...
n_dahji
n_dahji
٩٤/٠٩/٢٦
٠
٠
و منتظرم کلید یه بار دیگه تو در بچرخه و بابا وارد بشه...واقعا هیچکس نمیتونه درکمون کنه مگه کسانی که پدرشون به رحمت خدا رفته,خدا رحمت کنه همه ی پدران رو. ممنون از این که خوندیدو نظر دادید.
mo.m
mo.m
٩٥/٠٤/١٧
٠
٠
عالی بود متنت عزیزم خداوند بهتون صبر بده اره خدایی هیچکس درکتون نمیکنه چون پدر و مادر هرشخصی برای همون فرد معنی داره عمر مادرت ودیگر عزیزانت پایدار گلم
n_dahji
n_dahji
٩٥/٠٤/١٧
٠
٠
ممنون از این که وقت صرف کردی عزیزم /سلامتی و طول عمر با عزت برای شما و خانوده محترم رو از خداوند خواستارم.
میرزا
میرزا
٩٥/٠٥/٠٢
٠
٠
خداوند رحمت کنه ان شاءالله! من این تجربۀ از دست دادن پدر رو در سن 20 سالگی داشتم و به همین خاطر کاملا درک متن برام آسون بود. به هر صورت روحشون شاد باشه، همشون!
n_dahji
n_dahji
٩٥/٠٥/٠٦
٠
٠
خدا رحمت کنه پدر تون رو , سخته ,خیلی سخت.ممنون از شما که وقت گذاشتید.
پربازدیدتریـــن ها
به امید روزهای بهتر

پایان تلخ استقلال علی منصور

٩٦/٠٦/٣٠
مقایسه دو کتاب کلیدر و بوف کور

ادبیات داستانی اجتماعی یا داستانی سیاه نمایی؟

٩٦/٠٦/٢٧
شعر واگیردار است!

شاعران در قرنطینه

٩٦/٠٦/٢٩
تا عاشق بمانیم

شاعر جماعت را دریابید!

٩٦/٠٧/٠١
درد ندیدن نوه دختری عمه بزرگ لیلا خانم

درمان درد دل

٩٦/٠٧/٠٢
ترانه ای سروده خودم

شاه قلبم

٩٦/٠٦/٢٨
ملاقات غیرمنتظره با رئیس جیم

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت نهم

٩٦/٠٦/٢٧
به سختی خودم را از خاطرات بیرون کشیدم

پانسمان

٩٦/٠٦/٢٩
باورم نیست هنوز

کو شقایق؟ کو؟ کجاست؟

٩٦/٠٧/٠٣
شعری سروده خودم

گاهی دلم برای خودم تنگ می شود

٩٦/٠٦/٣٠
صدای اعضای شورای شهر هم در آمد

نمایشگاه ایرانکام سال به سال افتضاح تر

٩٦/٠٦/٢٧
مواظب باشید نیفتید

افتاده ز چشم، می رود از دل هم

٩٦/٠٧/٠٣
گند همه چیز را در می آوریم

آموزنده های دوست داشتنی

٩٦/٠٧/٠١
خسته شدم از کاغذ سیاه کردن

بی حوصله

٩٦/٠٧/٠١
شعری سروده خودم

كرم ابريشم من وقت تماشا نرسيد

٩٦/٠٧/٠٢
از ایده هایی که باید ادامه دهیم

مقاله نویسی چطور است؟

٩٦/٠٦/٣٠
در اتاق تاری

ای کاش آن زن من بودم

٩٦/٠٧/٠٣
می خواهم از زندگی ام بنویسم

پاییز توی راه با کلی بارون

٩٦/٠٦/٣٠
غار رنگی رنگی

دوست داشتن و دوست داشته شدن...

٩٦/٠٦/٢٨
زندگی ات را مدیریت کن

از رابطه ها

٩٦/٠٦/٢٩
تبلیغات