شهری بود که مردمش در آن با هم وقتشان را به دشمنی و برتری جویی می‌گذراندند. آن‌ها هرگز پیشرفت نمی‌کردند.

شهر دیگری بود که مردمش در آن غفلت می‌کردند و اندوخته‌هایشان را از دست می‌دادند و آن‌ها هم پیشرفتی نداشتند.

شهر دیگری بود که آن‌ها علم را بسیار پیشرفت می‌دادند اما خیرخواهی و دین را قبول نداشتند. آن‌ها هم ضرر بدتری می‌کردند و دشمنی می‌‌ورزیدند.

شهری دیگر خیرخواهی را اسوه قرار داده بودند، آن‌ها در هر صورت پیشرفت می‌کردند و هم دین را داشتند و هم دنیا و هم آخرت و هم علم و هم عمل را. مردم این شهر خود را مواظب بر نیک و بد اعمال خود می‌نمودند و خود را می ساختند.

امید که ما هم از شهر از اهالی شهر چهارم باشیم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/٠٩/١٥
٠
٠
امییین..
مرتضی عارفی
مرتضی عارفی
٩٤/٠٩/١٦
٠
٠
موفق باشید و خرم
مرتضی عارفی
مرتضی عارفی
٩٤/٠٩/١٦
٠
٠
امییینننن...
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/٠٩/١٥
٠
٠
امیدوارم. چه امید خوبی. :)
مرتضی عارفی
مرتضی عارفی
٩٤/٠٩/١٦
٠
٠
شما هم ممنون خوش باشید و خرم.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٩/١٧
٠
٠
سلام آمین.یزدان بخشنده یارتان باد
مرتضی عارفی
مرتضی عارفی
٩٤/٠٩/١٨
٠
٠
سلام آمینن خوش باشید خوش باشید یا علی
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٩/٢٠
٠
٠
سلام:ممنونم.پاینده باشید.
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات