مسافران خوابگاه!
اندر باب مصائب و مواهب یک زندگی خوابگاهی

مسافران خوابگاه!

نویسنده : سایت جیم

نویسندگان: سید مصطفی برازنده - سپیده برون- انیسه روحانی

عکس: ali_sh

 

اگر فکر می‌کنید دانشگاه به اساتید، دانشجوها، اینترنت پرسرعت و امتحان ختم می‌شود اشتباه می‌کنید. هر دانشگاه برای خودش کشوری به مرکزیت خوابگاه‌های دانشجویی است. خوابگاه‌هایی به وسعت اتاق‌های یک راهرو که در هرکدام از آن ها می‌توان کشف‌هایی به اندازه‌ی همه‌ی مخترعان عالم داشت. راستش چند وقت پیش که پسرعموی خجالتی‌ام را در یک صفحه‌ی اینستاگرام را دیدم، فهمیدم که سه ترم خوابگاهی شدن چه قدر می‌تواند روی بعضی‌ها تاثیر بگذارد. پسرعمو را پشت مکانیسم آب و آتش و قل قل بنشاند و چشم‌های من را از حدقه دربیاورد. می خواهیم از «خ» خوابگاه شروع کنیم و به «ه» آخرش برسیم، مطلب را نخوانید از کف تان رفته!

 

|| خوابگاه و یک ورود نه چندان با شکوه!

فرض کنید ذهنیتی که از خوابگاه برای خودتان ساختید به اندازه‌ی سکانس‌های تلویزیونی و خرده خاطرات جوان‌های فامیل است و به تازگی فهمیدید که باید خوابگاهی شوید. چمدان به دست به اتاق نگهبانی خوابگاه می‌رسید و بعد از طی تشریفات مرسوم، شماره‌ی اتاق را گرفته و در فکر ورود با شکوهی شبیه مراسم خوشامدگویی، سرود «کنکوری دلاور، آی لاو یو برادر» و پا گذاشتن به فرش هزار شانه‌ی تبریز هستید که به شماره‌ی اتاق تان می‌رسید. باز شدن در اتاق همانا و دیدن پشت صحنه همانا. یک اتاق با چند ردیف تخت‌های طبقه‌ای، یخچال، چند صندلی و کمد همه‌ی دارایی دانشجو‌های اینجا است به علاوه‌ی چند دانشجو که هر کدام در رشته و مقطعی تحصیل می‌کنند. در حالت ایده‌آل با هم اتاقی‌ها جهت فکری و سبک زندگی یکسانی دارید که این آخر خوش شانسی است و باید ببینید بخت تا کجا با شما یار است. به طور معمول بعد از ورود یک ترمک اتاق با همان مرز بندی قدیمی باقی می‌ماند و شما با مستقر شدن در تخت نفر قبلی به زندگی خوابگاهی سلام می‌کنید. باید برای آشنایی بیشتر با شرایط فعلی بسوزید و بسازید.

 

||  خطر بیخ گوش شماست، مواظب باشید!

به هر حال چند سال از عمر طلایی‌تان زیر سقف خوابگاه به هم صحبتی و زندگی کردن با اهالی آنجا می‌گذرد، همان طور که شاعر می‌گوید کمال هم نشینی در بیشتر آدم‌ها اثر می‌کند. در حین این زندگی حتما درباره‌ی اخبار، اتفاقات، مسائل دینی و روزمره با هم گفت و گو می‌کنید، به خاطر سلیقه‌های مختلف بحث بالا می‌گیرد و اغلب یک نفر پیروز می شود. درست در زمانی که یک فرد با اطلاعات نسبتا کافی در جمع وجود دارد و می‌تواند قاپ فکر شما را بدزدد. این بحث همه جا می‌تواند اتفاق بیفتد اما نه به تعداد و استمرار خوابگاه؛ پس باید همان طور که سخت عقاید درست‌تان را می چسبید به فکر بالا بردن اطلاعات عقیدتی و دفاع از آن باشید. انتخاب و شناخت رفیق در خوابگاه مثل پاس کردن یک درس تخصصی دانشگاهی است که اگر از پس آن برنیایید، سر از کشیدن سیگار و مراحل بعدی متعلقات، ناکجا آبادهای کشف نشده در می‌آورید و به یک آدم بی خود و دین زده تبدیل می‌شوید. واقع بین باشید، شما به جایی می روید که تقریبا همه چیز برای شما غریبه است پس حتما در طی این زندگی با فراز و نشیب هایی روبه رو می‌شوید که نیاز به قدرت انتخاب و تصمیم‌گیریهای درست دارد.

 

||  خوابگاهی شدن دردسر دارد دانشجوی عزیز!

شواهد نشان می‌دهد که باید ساز ِ«اگر بار گران بودم..» را کوک کنید چون در دانشگاهی جز شهر خودتان قبول شدید. تحصیل در دانشگاه های راه دور به دو راه منتهی می‌شود، انتخاب خوابگاه یا خانه‌ی مجردی. بیشتر انتخاب‌ها به خوابگاه ختم می‌شود چون هم ارزان‌تر است و هم امن‌تر. اگر می‌خواهید خوابگاهی شوید، حتما تحقیق کنید. نه از وزارت علوم یا ریاست دانشگاه که از یک خوابگاهی رک گو. این را هم بدانید بعضی خوابگاه‌ها با دانشگاه کیلومترها فاصله دارد. قبل از رفتن به خوابگاه با خودتان حساب و کتاب کنید چون بعضی رشته‌ها ارزش خوابگاهی شدن ندارد. با حساب هزینه های زندگی و رفت و آمدها به علاوه‌ی هزینه‌ی دلتنگی،  نبود غذای مامان پز و نخوابیدن در اتاق خودتان بیشتر ضرر می‌کنید، حتی اگر دانشگاه دولتی باشد. البته به استثنای رشته‌های خاص. به هر حال اگر خجالتی، مظلوم، تنبل، بداخلاق ، خود رای و درون گرا  هستید قید خوابگاهی شدن را بزنید چون باید خودتان را برای همزیستی مسالمت آمیز و یک زندگی دسته جمعیِ پرمسئولیت با تجربه‌های جدید آماده کنید. به همین دلیل کسی که چند ترم طعم خوابگاهی بودن را چشیده باشد می تواند ساعت‌ها در مورد چگونه بیست و چهارساعت نخوابیم، بی معنی بودن حریم خصوصی، معجون کپک و برفک، استفاده‌ی بهینه و دسته جمعی  از تمام امکانات، بازار ِشام شب امتحانی، مستقل شدن و مدیریت پول حرف بزند.

***

***

خوابگاه یک دانشگاه آدم شناسی است !

 با سارا که به تازگی فارغ التحصیل رشته‌ی عمران  شده و مدت دانشجویی‌اش را خوابگاهی بوده از روزهای خوابگاه حرف می‌زنیم تا یک طرفه به قاضی نرفته باشیم.

 

+از شهری که در آن جا مشغول به تحصیل شدی، بگو.

- شهری کوچک در استان فارس با مردم سنتی. یک بافت روستایی ولی در حال رشد اما نسبت به شهر خودم کوچک‌تر بود. فاصله‌ی دانشگاه و خوابگاه کم بود و امکانات اولیه‌ای داشتیم.

+زندگی دور از خانواده سخت نبود؟

-دور بودن از دوستان و خانواده و نداشتن همه ی امکانات سخت بود ولی در کنار این سختی‌ها استقلال پیدا کردم. با آدم های مختلفی آشنا شدم و یاد گرفتم با همه‌ی این تفاوت‌ها در کنار هم زندگی کنیم. 

+ در این مدت کسی به خاطر این استقلال عوض شد؟

- خیلی  زیاد. بعضی‌ها به خاطر کارهایی که هیچ وقت در کنار خانواده نمی‌توانستند انجام بدهند خوابگاه را مثل یک رویای دست یافته می‌بینند. معمولا کسانی که بیشتر محدودیت و سخت گیری برای شان تعریف شده بود. کسی را داشتیم که در یک خانواده‌ی  بسیار مذهبی بزرگ شده بود اما در جو خوابگاه از راه به در شد.

+روابط در خوابگاه چه طور شکل می گیرد، شکل گرفتن اعتماد و صمیمیت؟

- همه مثل هم نیستند ولی در کل باید اول طرف حسابت را خوب بشناسی و بعد صمیمی شوی. در شکل گرفتن همین صمیمیت هم باید یک حریم ایجاد کنی تا احترام وجود بیاید. اگر کسی این حریم‌ها را بشکند، معمولا از همه طرف طرد می‌شود و به این نتیجه می‌رسد که یا باید از خوابگاه برود یا رفتارش را تغییر دهد، البته بعضی ها از رو نمی‌روند و روی اعصاب بقیه راه می‌روند.

+ در این سال‌ها اتفاقی افتاد تا از رفتن به خوابگاه یا هم اتاق شدن با کسی پشیمان شوی؟

- ترم اول خیلی سخت گذشت. چند هم اتاقی ناجور داشتم و فضا کاملا غریبه بود ولی با ایجاد همان حریم همه چیز درست شد.

+ به نظرت چه کسی باید از خوابگاه رفتن منصرف شود؟

-کسی که زود جوش می آورد و اخلاق تندی دارد.

+ چه توصیه‌هایی برای آن‌هایی که می‌خواهند این زندگی را تجربه کنند داری؟

-  هرکسی با فرهنگی اختصاصی بزرگ شده و هیچ کس مثل دیگری نیست. پس به سلیقه های هم احترام بگذارند حتی اگر آن را قبول ندارند. باید یاد گرفت زندگی گروهی با زندگی در خانه متفاوت است پس صبر و سازگاری شان را بالا ببرند. به دلیل کنار هم قرار گرفتن طیف وسیعی از انواع آدم ها در کنارشان می توانند با فرهنگ شهرهای مختلف آشنا شوند، دوست‌های خوب پیدا کنند و خوش بگذرانند، البته به شرط این که از سخت گیری‌های بی مورد دوری کنند و در انتخاب رفیق شان دقت کنند.

 

***

نامه‌ی سرگشاده‌ی یک ترمک خوابگاهی

در بین همه‌ی این حرف ها چند روز پیش ایمیل سرگشاده ای از یک ترمک خوابگاهی به دستمان رسید که خواندنش خالی از لطف نیست. با خواندن این نامه می فهمید دانشجوی خوابگاهی چه قدر طفلکی است و خوابگاهی شدن سخت تر از آن چه در تلویزیون می بینید.

 

سلام جیم جان( اوهووواوهووو )

اگر از حال ما می پرسی. ملالی نیست جز دوری یخچال، قلبی  آکنده از غم دوری و صدای جارو برقی الهام شون ایناکه خواب را از چشمان مان گرفته است. دو ماهی از خوابگاهی شدن ما می‌گذرد و به تعداد همین روزها خیلی چیزها در من گیر کرده است. مجبورم هر روز صبح، ظهر، شب مسواک بزنم و مو هایم را مدام شانه کنم. هر روز حمام بروم تا الهام با نگاهش نگوید بو می‌دی. در این مدت اتو می کنم، می شویم، می پزم ، می سابم و قدر بی دغدغه نشستن پای سفره‌ی همه چی تمام مامان را می دانم. دو ماه است که من صبح هایم را نخوابیدم چون هم اتاقی محترم راس ساعت شش صبح با گوشت کوب و سایر ابزار های وابسته به جانِ گردو و بادام‌هایش می‌افتد و تا صدایت در می آید که نامردِ روزگار! شش صبح آخه؟! می گوید مکان عمومی است. دو ماه است کسی زبان مرا نمی فهمد، من هم زبان کسی را نمی فهمم. در بین همه‌ی نفهمیدن تنها کسی که حال من را می فهمد تویی جیم عزیز، بگو این همه سختی را چه طور تحمل کنم تا به غلط کردن نیفتم.

 

قربان لطفت، امضاء: یک ترمک خوابگاهی بخت برگشته!

 

جیم: آش کشک انتخاب رشته‌ی خودتان است. حالا برای این که از چاله به چاه نیفتی مراحل بالا را بخوان و باز برای مان از خودت بنویس، خخخخ!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
m_fanaei
m_fanaei
٩٤/٠٩/١٤
٢
١
من تصورم از خوابگاه قبل از رفتن به دانشگاه یه چیزی بود تو مایه های پانسیون جودی ابوت :))))) همون ک جیم گفت اش کشک خالته :)))) آفرین نویسندگان جوان جیمی موفق باشید :))
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٩/١٥
٠
١
جودی ابوت؟ به کزت نزدیکتره :)) مرسی سلامت باشید:)
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٤/٠٩/١٥
٠
١
البته بستگی داره بعضی خوابگاه ها بی شباهت به اون پانسیون نیست :) یادش به خیر جودی :)
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/٠٩/١٤
١
١
کسی را داشتیم که در یک خانواده‌ی بسیار مذهبی بزرگ شده بود اما در جو خوابگاه از راه به در شد./برعکشم هست آیا>؟>؟
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٩/١٥
٠
١
هست ولی با درصد بسیار کمتری :)
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٤/٠٩/١٥
٠
١
حتما هست ولی کسانی که ازینور بوم میفتن احتمالا بیشترن !
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٩/١٤
٣
٠
اون نامه هرو شرط میبندم کار انیسه!خخخ
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٤/٠٩/١٥
٠
٠
نیتش نامه نبود ، باید واکنشش دیدنی باشه =)
Anis
Anis
٩٤/٠٩/١٧
٠
٠
صوبتی ندارم!خخخخخ
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٩/١٤
٢
٠
ولی واقن باس خعلی مقاوم باشی تا بتونی تو خابگاه دووم بیاری!خعلی باس اعتقاداتت محکم باشه واقن!!من خدارو شاکرم ک کلاسام فقد در دوروز برگزار میشه و عملن دوروز خابگام.بیچاره اونایی ک مسیراشون خعععععلی دوره و هر شیش ماه ی بار میرن خونشون!خلاصه اینکه قدر خونه رو بدونین!ما ندونسدیم ب این فلاکت افدادیم:((
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٩/١٥
٠
٠
بله جدا همینطوره! بله هیچ جا خونه آدم نمیشه :) مرسی :))
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٤/٠٩/١٥
٠
٠
برای دختر خانوما به مراتب سخت تر می باشد :)
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٩/١٤
١
١
اَه اَه چه کثیف :/ خداییش خوابگاه ما انقدر کثیف نبود این پسرا معلوم نیست چه موجوداتی هستن :| الان معلوم بود متن رو نخوندم هنوز ؟ :دی
ali_sh
ali_sh
٩٤/٠٩/١٤
١
٠
خیلیم تمیزهههه از باقی اتاق های دیگه باورکنیدتمیز تره مال ما خخخ
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٩/١٥
٠
٠
این الان کثیفه؟ یه سرچی تو اینترنت داشته باشید تا به عمق ماجرا پی ببرید:)) معلومه که عکساش رو دیدید :)
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٩/١٥
٠
٠
مرسی بابت عکسا علی :) اتاقتون هم واقعا خیلی تمیزه :))
ali_sh
ali_sh
٩٤/٠٩/١٥
١
٠
ممنونم مصطفی جان خخخ ممنونممممممممم
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٤/٠٩/١٥
٠
٠
هنوز نمی دونی پسرا چه موجودات پلشتی ان ؟=)
ali_sh
ali_sh
٩٤/٠٩/١٦
٠
٠
پاییز بانو این الان کجاش پلشته خووووو؟؟ تاازه هنو ی ساعت قبلش من تمیز کرده بودم خخخ
هاچ
هاچ
٩٤/٠٩/١٤
١
٠
خب این مطلب چرا الان منتشر شده؟! برای 94 یکم دیر و برای 95 خیلی زود نیست!؟ :دی
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٩/١٥
٠
٠
اتفاقا خیلی هم به موقع است، چون هم با ۹۴ ها همدردی کردیم هم به ۹۵ ها هشدار دادیم :دی
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٤/٠٩/١٥
٠
٠
به مناسب 16 آذر و روز دانشجو }:)
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٩/١٤
٢
٠
بسیار مطلب مفید و جامعی بود. دست همگی تهیه کنندگانش درد نکنه. سایر دوستان خوابگاهی هم نکاتشون رو بگن خیلی عالی میشه
sh_jahantiq
sh_jahantiq
٩٤/٠٩/١٥
٢
٠
آخ آخ خوابگاه :-( اینکه هر وعده بخوای غذای داغون سلف بخوری یه مساله ست , اینکه من به شخصه از ترم دوم به خاطر معده دردی که گرفتم دیگه غذای سلف نخوردم و حالا مث یه ننه بزرگ از کلاس که میام مث چیییییز خسته و کوفته رب و روغن و برنج و ازینا برمیدارم مسیر طولانی آشپزخونه تا اتاق رو طی میکنم واسه این شکم وامونده -_- دیگه کی وقت میشه درس خوند تو خوابگاه بابا !؟ حالا بماند که همیشه هم پول کم میارم آخر ماه , بماند که انقد خوابگاها بد مدیریت شدن که بچه های فنی (خودمو میگماااا خخخخ ) با بچه هایی که درساشون راحت تره تو یه اتاق افتادن و به هیچ وجه درک نمیشن که دررررس دااارن لطفا اندکی مراعات :-\ حرف زیاده ... تا بچه ها خوابن من برم امتحانمو بخونم بیدار شن واویلاست -_- راستی اتاق ما هشت نفره ست دیگران چطور؟؟؟؟ ملت اتاق دو نفره دارن بعد میگن ما خوابگاهی هستیم ... ولمون کنید بابا شما تو بهشتین T_T
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٩/١٥
٠
٠
مرسی جناب نادری :) البته تهیهه کننده اش که شما و جیم بودید ما فقط نویسنده بودیم :))
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٤/٠٩/١٥
٠
٠
بله دستشون درد نکنه کلی اذیتشون کردم :)
ali_sh
ali_sh
٩٤/٠٩/١٤
١
٠
اینا همه عکسای خوابگاه ماس 😂😂😂😂😂😂😂
sh_jahantiq
sh_jahantiq
٩٤/٠٩/١٥
٣
٠
منم عکس خوابگامونو بدم میزارن تو سایت یا پارتی بازیه ؟؟؟ :-D
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٩/١٥
٠
٠
بعله بعله! بسیار بسیار ممنون :) // پارتی بازیه :دی
ali_sh
ali_sh
٩٤/٠٩/١٥
١
٠
قطعا پارتی بازیه خخ (الکی بزارین یکمم فک کنم جیم ب من اهمیت میده خخخ
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٤/٠٩/١٥
٠
٠
و البته اتاق شلخته تون ، چه ذوقی ام دارن :دی
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٩/١٦
٠
٠
راستی اونی که رو تخت دراز کشیده خوابه یا بهش گفتید خودش رو بخواب بزنه؟
sh_jahantiq
sh_jahantiq
٩٤/٠٩/١٥
٢
٠
تنها خوبی خوابگاه ما اینه که ویو رو به دریا داریم :-P که اونم الان همش هوا ابریه نمیبینیمش :-\
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٩/١٥
٠
٠
مرسی از نظراتتون خانم جهان تیغ :) کاش شما رو قبل انتشار مطلب پیدا میکردیم! مشخصه که پر از تجربه اید :)
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٤/٠٩/١٥
١
٠
به به ، کی دعوتمون می کنین بیایم خوابگاه تون ؟:)
sh_jahantiq
sh_jahantiq
٩٤/٠٩/١٦
١
٠
آقای مصطفی تجربه که بله اندازه چار سال خون دل خوردیم اینجا بدجور دلم پررره :-D ینی این پست حرف دل بود واسه من ... خیلی خوبه آدم درک شه یه ذره ... هیشکی بهمون اهمیت نمیده T_T اصن این پستو دیدم حالم خوب شد :-)
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٩/١٦
٠
٠
خدا رو شکر که حالتون خوب شد :) تجدید خاطره شد؟ :دی
admincheh
admincheh
٩٤/٠٩/١٥
٢
٠
همه ی عکسا به کنار ! هنوز هست کسی که به موهاش جفا کنه و شامپو صحت بزنه ؟=)
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٩/١٥
٠
٠
خانم انتصاری از شما که به طور ویژه ممنونم واقعا خیلی زحمت کشیدید مرسی :)‌ البته شاید توش مایع ظرفشویی یا پودر باشه :))
elnazi
elnazi
٩٤/٠٩/١٥
٢
٠
وای پاییزکلی خندیدم:))))))
ali_sh
ali_sh
٩٤/٠٩/١٥
٢
٠
باور کنید ی شامپو هس هم هممون از همون استفاده میکنیم خخخ
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٤/٠٩/١٥
٠
٠
من به جوابم رسیدم و پی بردم هستن جفا کاران به مو =)
ali_sh
ali_sh
٩٤/٠٩/١٦
٠
٠
از حد تصورتون بالاترن پاییز بانو خخخ تو حموم همین ی قوطی شامپو هی دست ب دست میشه
elnazi
elnazi
٩٤/٠٩/١٥
١
٠
مطلب خوبی شده...خسته نباشید:)
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٩/١٥
٠
٠
نظر لطفتونه، مرسی بسیار :)
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٤/٠٩/١٥
٠
٠
سلامت باشی :)
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٩/١٥
٢
٠
ممنون از گزارشتون خدا قوت به همگی :) دو سال خوابگاهی بودم نمیگم همه چیز گل و بلبل بود ولی خوب بود ، ما تو خوابگاهمون تو هر اتاق 4 تا کمد دیواری داشتیم :دی بعد از این کمدهای کابینتی هم داشتیم اونا رو میدادیم به دو تا از بچه های راه نزدیک که وسایل کم دارن و ما راه دوریا و وسایل زیادها کمد دیواری رو برمیداشتیم ، البته بازم بستگی داشت که کی زودتربیاد اتاق تا کمد خوبا رو تصرف کنه =)))) اتاقمون 6 نفره بود، غذاهای سلفمون هم بجز اولویه و ماکارونی تقریبا بقیه شون خوب بودن مخصوصا کباب و جوجه ش ^_^ به شخصه بعضی وقتا دلم واسه غذای دانشگاه تنگ میشه :) یه ترم تو اراک خوابگاه خصوصی بودم و واقعا ناراضی بودم 8 نفر تو یک اتاق 9 متری با هزینه ای دو سه برابر خوابگاه دولتی ! با آدمایی هم اتاقی بودم که بیشتر دنبال قر و فر بودن تا چیزای دیگه ... برعکس اون یک و سال و نیمی که توشیروان بودم با اینکه یه هم اتاقی خیلی لوس داشتم باز جزء بهترین روزها و سالهای زندگیم بود :) از بهترین خاطراتم این بود که هممون واسه نماز صبح پا میشدیم و صدای اذون صبح همه جا رو پر میکرد و هممون باهم نماز میخوندیم :) برای هرکی ام مشکل پیش می اومد بقیه مثل پروانه دورش میچرخیدن و هواشو داشتن :) یکی از خوبیای خوابگاه اینه که تو شرایط سخت معمولا همه هم رو درک میکنن . خوبی دیگه خوابگاه ما این بود که ما چون دانشکده بودیم همه رشته هامون شبیه و نزدیک هم بود و خیلی وقتا کمک هم میکردیم :) در هر صورت من خوابگاه رو دوست داشتم و خواهم داشت :) آها خوابگاهمون هم تو خود دانشگده بود و سلف هم رو به رومون بود و 5 دقیقه تا محل کلاسا فاصله داشتیم :دی
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٩/١٥
١
٠
خواهش میکنم رحمت خداوند به شما :) همین که غذاهای سلفتون خوب بود نشون میده که دانشگاه بیش از اندازه خوبی داشتید :) این خوابگاهی که شما تعریف کردید واقعا دوست داشتنیه، خدا قسمت همگان کنه از این خوابگاه ها :))
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٤/٠٩/١٥
٢
٠
خوبی از خودت بوده حتما :) البته منم از یه جنبه هایی دوست داشتم خوابگاهی بودن رو تجربه کنم اما شرایطش رو نداشتم :)
sh_jahantiq
sh_jahantiq
٩٤/٠٩/١٦
١
٠
عزیز دلم شما خوابگاه نبودی که بهشت بودی بهشت :| :D
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/٠٩/١٥
١
٠
ی زمانی قرار بود دور بشم از مشهد برم شیراز و بشم دختر خوابگاهی ... وای نشد خدا رو شکر... تتااااازه تمرین کرده بودم ک جیم کاغذی نخونم ک خیلی از دوریش دق نکنم...
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٤/٠٩/١٥
١
٠
این تمرین آخر از همه سخت تر بوده ، تازه نگفتی جیم با غم دوریت چه طور کنار بیاد ؟=)
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٩/١٥
١
٠
هرچی شیراز قشنگه خوابگاه ....! مرسی :)
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/٠٩/١٥
١
٠
چرا:) فکرشو کردم سایت...:)
محبوبه عظیم زاده
محبوبه عظیم زاده
٩٤/٠٩/١٥
١
٠
خدایی تو این اتاقا دووم میارین؟! :| زندگی خوابگاهی به نظرم خیلی دل و جرئت میخواد و اونایی که این دوره رو برای خودشون انتخاب میکنن باید آدم های شجاعی باشن ! :))))))
ali_sh
ali_sh
٩٤/٠٩/١٥
١
٠
تا الان ک عین مررررررررررردددد دووم اوردیم خخخخ
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٩/١٦
٠
٠
پس فکر کردید چرا دشمن این همه از ما میترسه؟ به خاطر همین مانوراست دیگه خخخخ
sh_jahantiq
sh_jahantiq
٩٤/٠٩/١٦
٠
٠
به نام خدا یک شجاع هستم اوایل به صورت تفریحی شجاعت به خرج میدادم تا اینکه خوردم به خوابگاهی شدن :)))
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/٠٩/١٥
٢
٠
تا ابتدای مصاحبه خوندم " فعلا " / " کنکوری دلاور، آی لاو یو برادر " این خیلی خوب بود ولی بقیه جریان کمی برای من زبانی کسل کننده و روتین داشت ." برای خوندن بقیه مطلب برمیگردیم " ^_^ ( خسته نباشید )
ali_sh
ali_sh
٩٤/٠٩/١٥
٢
٠
عکسارم ببینید خخخ
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٩/١٦
١
٠
مرسی خانم حبشی، خیلی خوبه اگه همه دوستان همیطور صادقانه حسشون رو ابراز کنن :) ان شاءالله حتما چندبار میخونم تا ببینم چی شده که کسب کننده شده، بازم مرسی:))‌
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/٠٩/١٦
٢
٠
فکر میکنم چون به طنز و پیچیده نویسی عادت کردم کمی نا منصفانه به این متن نگاه کردم ، متن متناسب و به جایی بود ، تصاویر هم خیلی خوب بودن اما ای کاش عکاس خانم هم داشتید تا از خوابگاه دخترها هم تصویر تهیه میکرد البته جو اونجا هم توی همین مایه هاست ولی خب یکم " آب شسته تره " :)) ، گزارش خیلی خوبی هم بود خصوصا جایی که گفته آدم های جوشی قید خوابگاهی شدن رو بزنن ، امیدوارم موفق باشین و همچنین تشکر میکنم از الهام خانم و جارو برقیش :))
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٩/١٧
١
٠
:)
sh_jahantiq
sh_jahantiq
٩٤/٠٩/١٦
١
٠
بهله بهله خانم انتصاری بفرمایید قدمتون رو چشم , فقط سر راه که اومدین یه چند تا نون و آب معدنی و رب و روغن و پیاز و سیب زمینی تخم مرغ و ماکارونی و چیپس و ماست موسیر و اینا بگیرید , احتمالا تا شما برسید خوابگاهمون من کلاس باشم لفطا اتاقو یه جارو بکشید برنجم بخیسونید , لپ تاپم زیر تخته , یه چند تا فیلم دانلود کنید تا من بیام , عاها مرغم از فریزر دربیارید ... دانشجوییم دیگه پررو هم تشریف نداریم اصلا :-D
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٩/١٦
٠
٠
ببخشید دخالت میکنما ولی یه نیمرو هم آدم سیر میکنه نیاز به این همه کار نیست :دی
sh_jahantiq
sh_jahantiq
٩٤/٠٩/١٦
٠
٠
من تو چار سال یه بارم نیمرو بعنوان غذا نخوردم عاغااااا خخخخخخخخخخخخخ درسته دانشجوییم بی پولیم خسته ایم ... ولی باید خوب بخوریم که بتونیم خوب بخوابیم :))
Anis
Anis
٩٤/٠٩/١٧
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخخخخخ وااای چ خوب بود!:)))) پاییز!:||| طلبت! خخخخ
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥