مردی که پشت همه ی عابر بانک ها نشسته!

مردی که پشت همه ی عابر بانک ها نشسته!

نویسنده : t_tooshle

مجله همشهری سرنخ - خاطره علی نسب: «کارت خود را وارد کنید، رمز خود را وارد کنید، وجه دریافتی را انتخاب کنید، پول خود را بردارید، کارت خود را بردارید.»

چندی پیش در فضای مجازی، ویدئوکلیپی جنجالی منتشر شد که بییندگانش را شوکه کرد. در این ویدئو، پسر جوانی روبروی دوربین نشسته و با صدایی شگفت انگیز حرف می زند. او صدای آشنایی دارد که همه ما بارها و بارها این صدا را هنگام دریافت پول از دستگاه های ای تی ام یا همان دستگاه های خودپرداز بانکی شنیده ایم.

بسیاری از بییندگان این ویدئوکلیپ، تصور می کنند که گوینده تقلید صدا می کند یا آنکه همه چیز زیر سر همان اپلیکیشن های جدید تلفن همراه است که این روزها حسابی رایج شده است. برخی از بیننده های این ویدئوکلیپ هم با قطعیت می گویند که این ویدئوکلیپ صداگذاری شده است.

برای یافتن جواب این سوالات به دنبال کسی گشتیم که در این کلیپ حرف می زند. او «مهرداد مزرعه» است، مرد جوانی که نه تقلید صدا می کند و نه اینکه با استفاده از اپلیکیشن های جدید تلفن همراه صداگذاری می کند. او با صدای خودش حرف می زند. مردی که صدای او را بارها و بارها از خودپردازها شنیده اید و تصور کرده اید گوینده یک زن است. در این گزارش همراه ما باشید تا بیشتر با زندگی این دوبلور حرفه ای آشنا شوید.

مردی که پشت همه خودپردازهاست


مشکل در تارهای صوتی

مهرداد مزرعه سال ها پیش کار دوبله را به صورت حرفه ای آغاز کرد و در سریال ها و فیلم های مختلف و ... به جای بازیگران زن حرف زد اما تا مدتی قبل هیچ کس نمی دانست که صاح-ب این صدا زن نیست بلکه مرد جوانی است که به گفته خودش تارهای صوتی اش دچار مشکل شده است.

او تا پیش از این هیچ عکسی از خودش در فضای مجازی منتشر نکرده بود چون به شدت به حریم خصوصی خودش و دیگران احترام می گذارد و اعتقاد دارد که زندگی بدون شهرت ولی همراه با آرامش، بهتر از زندگی در اوج شهرت و بدون آرامش است اما چه شد که بعد از این همه سال، یک ماه پیش ویدئوکلیپی از او مثل یک بمب در محیط مجازی منفجر شد.

او هفته گذشته میهمان همشهری سرنخ شد و تمام ماجراهای زندگی اش و چگونگی ورودش به عرصه دوبله را برایمان گفت.

ماجرای این کلیپ

«همه چیز از یک عیادت شروع شد، چندی پیش یکی از بازیگران پیشکسوت سینما در بیمارستان بستری شده بود. به همراه چند نفر از آشنایان و دوستانم راهی بیمارستان شدیم تا به ملاقات او برویم. بعد از عیادت، به پیشنهاد دوستان تصمیم گرفتیم به رستورانی در نزدیکی بیمارستان برویم و چند دقیقه ای کنار هم باشیم. سرگرم صحبت بودیم که تلفن یکی از دوستانم زنگ خورد، همسرش بود، او شروع کرد به صحبت با همسرش و من هم با دوستان دیگرم صحبت می کردیم که ناگهان شنیدم دوستم می گوید چی می گی؟ کدوم خانوم؟ صدای مهرداد است و ...

دوستم از همسرش می خواست پشت خط بماند و به من گفت که همسرش صدای مرا شنیده و فکر کرده که یک خانم همراه ما به رستوران آمده، به شدت ناراحت شدم که چرا چنین مشکلی پیش آمده. گوشی را از دوستم گرفتم و با همسر او صحبت کردم و گفتم که من مهرداد مزرعه هستم و سال هاست به جای خانم ها دوبله می کنم و چند فیلم، سریال و تیزر برایش نام بردم تا باور کند اما او به هیچ وجه باور نمی کرد و فقط می گفت خانم مگر من مسخره شما هستم؟ چرا راستش را نمی گویید، چرا با همسر من به رستوران رفته اید و ...»

مهرداد چندین بار شماره همسر دوستش را گرفت و سعی کرد که او را قانع کند که دوبلور است اما خانم دوستش به شدت عصبانی بود و تلفن را قطع می کرد: «دوستم به شدت عصبی شده بود، می گفت همسرش ممکن است به خاطر همین موضوع ترکش کند. در این شرایط پیشنهاد دادم تا با او به خانه اش بروم و قضیه را برای خانمش توضیح بدهم اما دوستم صلاح نمی دید که مرا به چنین موقعیتی وارد کند. به همین خاطر تصمیم گرفتیم ی ویدئو از من بگیرد و من در این ویدئو، دیالوگ بگویم تا او پس از رسیدن به خانه، این کلیپ را به همسرش نشان بدهد اما همانجا از او خواستم بعد از اینکه همسرش قانع شد، این کلیپ را پاک کند.»

مردی که پشت همه خودپردازهاست


او خبری از اینکه همسر دوستش قانع شد یا نه، به دستش نرسید اما چند روز بعد صدای زنگ تلفن و یک خبر، شوکه اش کرد: «یکی از دوستانم پشت خط بود و گفت مهرداد کلیپ خودت را دیده ای؟ گفتم کدام کلیپ و او ادامه داد که منظورش همان کلیپی است که من در آن دیالوگ های دستگاه های خودپرداز را می گویم. دوستم می گفت که این کلیپ به سرعت در حال منتشر شدن است و مردم در هر جای ایران و حتی خارج از کشور این کلیپ را می بینند. من که زیاد اهل حضور در فضای مجازی و صفحه های اجتماعی نیستم، از او خواستم کلیپ را برای خودم هم بفرستد. دوستم همین کار را کرد و متوجه شدم همان کلیپی که دوستم باید بعد از متقاعد کردن همسرش آن را پاک می کرد، در فضای مجازی منتشر شده است.

خیلی عصبانی و دلخور شدم اما کاری از دستم برنمی آمد. آنقدر ناراحت شده بودم که حتی به دوستم زنگ نزدم تا از او برای این کارش توضیح بخواهم و ببینم چرا چنین کاری را با من کرده است. فقط با یکی از دوستان دیگری که در آن جمع حضور داشت صحبت کردم و گلایه کردم.»

حالا دیگر با گذشت هر ساعت، ده ها نفر به طرفداران صدای او اضافه می شد تا این که یک روز صبح که آقای مزرعه یکی از صفحه های اجتماعی خود را که ماه ها به آن سر نزده بود باز کرد و به شدت متعجب شد: «مگر امکان دارد این همه پیام و فالوور؟ آن هم در طول یک هفته. چند دقیقه مات و مبهوت به پیام ها نگاه کردم. همه آنها صدا و کار من را تحسین کرده بودند و کلی هم درخواست و پیشنهاد کار از کمپانی های معتبر برای تبلیغات و کار داشتم، حس عجیبی داشتم. نمی دانستم چطور باید پاسخ این همه خوبی را بدهم.»

بازگشت به سال ها قبل

پیام ها، تبریک و تحسین های آن شب، مهرداد را به سال ها پیش برگرداند، به زمانی که به خاطر این صدا با مشکلات زیادی مواجه شده بود اما با این حال حاضر نشده بود که حنجره اش را به تیغ جراحی بسپارد.

«متولد سال 65 هستم، در دانشگاه در رشته زیست مولکولی تحصیل می کردم. سال هاست که پرستار هستم. ماجرای من و دوبلور شدنم برمی گردد به دهه 80، آن روزها یکی از بازیگران قدیمی سینمای ایران بیمار شده بود و به عنوان پرستار، روزها مسئولیت نگهداری از ایشان را به عهده داشتم. در آن زمان بازیگران و دوبلورهای زیادی به خانه او می آمدند تا از آقای بازیگر عیادت کنند.

در همین رفت و آمدها بود که یکی از هنرمندان که صدای مرا شنیده بود به من گفت چرا با این صدا به کلاس های دوبلوری نمی روی؟ وقتی چندین بار این پیشنهاد را از هنرمندان دیگری هم شنیدم، تصمیم گرفتم که در کلاس های دوبله شرکت کنم. بعد از مدتی موفق شدم به صورت کاملا حرفه ای دوبله را در کنار حرفه پرستاری شروع کنم. قبل از اینکه به کلاس های دوبله بروم و بتوانم از این موهبت خدادادی استفاده کنم، به خاطر صدایم بارها به مشکل خورده بودم.

آشنایانم زمانی که می دیدند صدای من تن زنانه دارد، می گفتند برو و حنجره ات را عمل کن اما زمانی که با دوستان پزشکم صحبت می کردم آنها نظر مخالفی داشتند و می گفتند تو که صدایی به این شگفت انگیزی داری بهتر است به جای عمل حنجره، در راه هنر از این صدا استفاده کنی و من هم نصیحت آنها را گوش دادم و خوشحالم که هیچ وقت حنجره ام را به تیغ جراحی نسپردم.»

مردی که پشت همه خودپردازهاست


مصائب صدای خوب

او از مشکلاتی می گوید که این صدای گیرا برایش به وجود آورده است: «خب معلوم است مرد که باشی و چنین صدایی داشته باشی، در خیلی از موقعیت ها اجازه کار پیدا نمی کنید و علاوه بر آن برای انجام بسیاری از کارهای اداری که باید با تلفن انجام شود هم به مشکل برمی خوری. مشکلاتی که این صدا برای من پیش آورده خیلی زیاد است اما یکی از به یادماندنی ترین آنها این بود که یک مزاحم تلفنی با تلفن همراه من تماس گرفت، گفتم که اشتباه گرفته اید و من خانم نیستم و مردم هستم. او باور نمی کرد. یا پیام می داد یا تماس می گرفت، من هم با اپراتور تلفن همراه تماس گرفتم و گفتم که خطم مزاحم تلفنی دارد.

خانم اپراتور اسمم را پرسید و شماره ام را وارد سیستم کرد و گفت که خانم بگویید خود آقای مهرداد مزرعه صحبت کند. گفتم من «مهرداد مزرعه» هستم. خانم اپراتور عصبانی شد و گفت خانم اگر می خواهی شماره همسر و نامزدت را چک کنی چرا به ما دروغ می گویی و گوشی را قطع کرد. شماره اپراتور را یادداشت کردم. به آن شرکت رفتم، روبروی آن خانم ایستادم و گفتم من مهرداد مزرعه هستم و از شما می خواهم درخواست بررسی مزاحم تلفنی مرا پیگیری کنید. خانم اپراتور روی صندلی خشکش زده بود. به من خیره شده بود بعد هم کلی عذرخواهی کرد.»

او بعد از این اتفاق با خودش قرار گذاشت که مردم را بهتر درک کند و به آنها خرده نگیرد: «به این باور رسیدم که مردم هم حق دارند و قرار نیست همه مرا باور کنند، باید آنها را درک می کردم چون اگر برای خودم چنین اتفاقی می افتاد شاید من هم شبیه خانم اپراتور هرگز باور نمی کردم که پشت خط، یک مرد است که صدای زنانه دارد.»

من صداساز نیستم

مهرداد مزرعه می گوید به هیچ وجه صداسازی نمی کند بلکه به خاطر تکنیک هایی که آموخته است از صدایش درست و بجا استفاده می کند. او این روزها پیشنهادهای کاری زیادی دارد اما سعی می کند بهترین آنها را انتخاب کند. او این روزها دیدگاهش درباره مردم و شهرت تا حد زیادی تغییر پیدا کرده است: «همیشه فکر می کردم اگر به شهرت برسم، آرامشم را از دست می دهم اما حالا بعد از پخش این کلیپ آرامش بیشتری به دست آورده ام. مردم در کوچه و خیابان من را صدا می زنند، به خاطر صدایم تحسینم می کنند و با من عکس سلفی می اندازند. این محبت های مردم را هرگز فراموش نمی کنم و به آنها قول می دهم این بار با کاری متفاوت میهمان خانه هایشان باشم.»

مردی که پشت همه خودپردازهاست


تلخ ترین و شیرین ترین خاطراتی که «مهرداد مزرعه» از دوره کاری اش دارد

من و صدای خودپردازها

آقای مزرعه یکی از مشهورترین جاهایی که صدای شما را در آن شنیده ایم، خودپردازها هستند. چطور شما برای این کار انتخاب شدید؟

- سال 87 یکی از آشنایان مان که در شرکت های خدمات دستگاه های ای تی ام کار می کرد به من پیشنهاد همکاری داد و من هم قبول کردم و به استودیویی حوالی خیابان ستارخان رفتیم. آنجا من مسئولیت خواندن یک سی دی آموزشی برای عابربانک ها، اوراق بهادار و چند آیتم دیگر را بر عهده گرفتم که یکی از این آیتم ها همین صدایی است که از خودپردازها می شنوید.

صدای شما از همان ابتدای کودکی به همین صورت بود یا در دوره نوجوانی تغییر کرد؟

- صدای من از همان کودکی تن زنانه داشت. البته وقتی که کم سن و سال تر بودم صدایم بیشتر به دختربچه ها شبیه بود و زمانی که به بلوغ رسیدم، این صدا بیشتر خودش را نشان داد و با کمی کار روی لحن و بیانم می توانستم به راحتی جای زن ها صحبت کنم. این صدا خیلی جاها برایم مشکل آفرین شد اما در خیلی از موقعیت ها هم به من کمک کرد.

جالب ترین خاطره ای که از آن دوران دارید، چیست؟

- در دوران تحصیل بارها و بارها به جای مادران دوستانم و حتی مادر خودم با ناظم و مدیر مدرسه صحبت کردم و غیبت ها را موجه کردم. یک بار هم با ناظم مدرسه مان تماس گرفتم و با استفاده از همین ترفند، غیبت روز قبل خودم را موجه کردم. ناظم مدرسه در ابتدای تماس می گفت خانم باید حضورا به مدرسه بیایید و درباره دلیل غیبت فرزندتان توضیح بدهید اما من گفتم که پایم درد می کند و نمی توانم سرپا بایستم. آقای ناظم هم که در آن زمان مرا نمی شناخت باور کرد. بارها و بارها چنین شیطنت هایی را انجام دادم.

البته در دوران جوانی هم در یک مرکز خاص خدمت می کردم. در آنجا منشی مسئولان مرکز بودم اما همسران مسئولان با من مشکل زیادی داشتند چون آنها فکر می کردند شوهران شان منشی زن دارند اما شوهرهای شان در مقابل سعی می کردند که آنها را متقاعد کنند که من پسر هستم ولی آنها متقاعد نمی شدند و برخی ازت آنها به بهانه های مختلف وارد دفتر می شدند تا مرا از نزدیک ببینند.

خوب به یاد دارم که همسر یکی از مسئولان وقتی تماس گرفته بود تا با شوهرش صحبت کند وقتی صدای مرا شنید، با ناراحتی پرسید چرا شوهرش منشی خانم استخدام کرده سات، من هم گفتم از خودشان بپرسید و اصلا نگفتم که مرد هستم، آن خانم هم حسابی عصبی شد، داد زد و گوشی را قطع کرد.

آیا این صدا برای شما مشکلاتی هم ایجاد کرده است؟

- پسربچه ها اصولا شیطنت در ذات شان است و این مسئله باعث می شود گاهی همدیگر را به سخره بگیرند و اذیت کنند اما من در دوران مدرسه به جز چند بار مشکل خاصی با صدایم نداشتم. البته گاهی همکلاسی هایم برای مسخره کردن من صدای شان را نازک می کردند و وقتی از مقابل من رد می شدند، سعی می کردند شبیه من صحبت کنند، بعد هم می زدند زیر خنده اما این مسئله اصلا مرا ناراحت نمی کرد چون مشکلی با صدایم نداشتم.

در خانواده تان بقیه هم صدای شان شبیه شماست؟

- من 6 برادر و 3 خواهر دارم، برادرانم صدای مردانه و خواهرانم هم صدایی زنانه دارند اما صدای من شبیه هیچ کدام آنها نیست؛ حتی شبیه به صدای خواهرانم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
z_amini
z_amini
٩٤/٠٩/١٥
٠
١
سلام.خسته نباشید میگم.خییییییییییلی جالب بود.البته نمیدونم به کار دوست شون باید چی گفت؟!
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/٠٩/١٧
٠
٠
چی میگن!بدبین نباش کاربر! خواسته مشهور و معروف بشه نه گناهه نه جرم نه خلاف شرع گفتم خیالت راحت شود
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٩/١٥
٠
٠
جالب بود ،ممنون/اما کاش کلیپ ایشون رو هم می گذاشتید ، خیلی کنجکاوم ببینم :)
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/٠٩/١٥
٢
١
حجمش57 مگا بایته/پاینترشو پیدا نکردم ولی خب کامله/http://hw15.asset.aparat.com/aparat-video/a2f9f5890b55c971e2f2c375f0fde66f3066206-360p__43178.apt
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/٠٩/١٥
٠
٠
http://hw15.asset.aparat.com/aparat-video/a2f9f5890b55c971e2f2c375f0fde66f3066206-360p__43178.apt
aynaz_sahrivar
aynaz_sahrivar
٩٤/٠٩/١٥
٠
٠
منکه کلیپشو دیدنی دهنم چسبیده بود به موکت خاکستری اتاقم
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/٠٩/١٥
٠
٠
وااای خیلی باحالههههه چقدر هم کم سن و سال من فک میکردم بزرگتر باشن..خخخ به هرحال جالبه واسم..
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٥/٠٧/١٦
٠
٠
ضمن عرض سلام و ادب ، تولدتون مبارک :))
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤