بمب جنون / شعر

بمب جنون / شعر

نویسنده : m.saberi

به خودم آمدم انگار تویی در من بود

این کمی بیشتر از دل به کسی بستن بود

آن به هر لحظه‌ی تب دارِ تو پیوند منم

آن‌قدر داغ به جانم که دماوند منم

و زمینی که قسم خورد شکستم بدهد

و زمان چنبره زد کار به دستم بدهد

من تو را دیدم و آرام به خاک افتادم

و از آن روز که در بند توام آزادم

بی تو بی کار و کسم، وسعت پشتم خالیست

گل تو باشی، من مفلوک دو مشتم خالیست

تو نباشی من از اعماق غرورم دورم

زیر بی‌رحم‌ترین زاویه‌ی ساطورم

با توام، ای شعر به من گوش کن

نقشه نکِش، حرف نزن، گوش کن

ریشه به خونابه و خون می‌ریزد

میوه که شد بمب جنون می‌ریزد

محضِ خودت بمب منم، دورتر

می‌ترکم، چند قدم دور تر

حضرتِ تنهای به هم ریخته

خون و عطش را به هم آمیخته

دست خراب است، چرا سر کنم

آس نشانم بده باور کنم

دست کسی نیست زمین گیریم ام

عاشق این آدم زنجیری‌ام

شعله بکِش بر شب تکراری ام

مرده‌ی این گونه خود آزاری‌ام

خانه خرابیِ من از دست توست

آخر هر راه به بن بستِ توست

از همه ی کودکی‌ام درد ماند

نیم وجب بچه‌ی ولگرد ماند

من که منم جای کسی نیستم

میوه‌ی طوبای کسی نیستم

گیج تماشای کسی نیستم

مزه‌ی لب‌های کسی نیستم

 مثل خودم دردِ خیابانی‌ام ...

 مثل خودم دردِ خیابانی‌ام

 (علیرضا آذر)

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٩/٢٠
٠
٠
سلام پیروز وسلامت باشید
z-dadras
z-dadras
٩٤/٠٩/٢٢
٠
٠
سلام،زیبابود،ممنون
پربازدیدتریـــن ها
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
فاز سیگار

سیگارت بهمن / قسمت اول

٩٥/١٠/٣٠
همین نیرومند بودن را

من زن بودنم را دوست دارم

٩٥/١٠/٣٠
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
گاهی هوس می کنند بروند

همه چیز جدی می شود

٩٥/١٠/٣٠
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
آسمانی شدند

به مناسبت شهادت شیرمردان

٩٥/١١/٠٢
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

همچون «پلاسکو» میانِ دودها

٩٥/١١/٠٢
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
آری به روی کاغذهای سفید ذغال کاری شده.

نه به تلگرام!

٩٥/١٠/٣٠
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
پنجره ی آسمان را می گشایم

آسمان شکستنی نیست

٩٥/١٠/٢٩
فراموش شان نکنیم

سوختن یا سوزاندن!؟

٩٥/١١/٠٢
تبلیغات
تبلیغات