شعری از سروده‌های خودم:

**************

با من بیا... تا از عصر سرد پولاد سفر کنیم

خاموش کن روشنای این عصر خاموش را

تا شب را با شعله کوچک عشق، سحر کنیم

این منم، میان این چلچراغ شهر سیاه... یک کور

این تویی، گم شده بر بلندای برج‌های دور

با من بیا امشب، میان کوهستان،

بر بام کلبه کوچک یادهای دور

ای گم شده میان خاموشی! بیا تا شوق یک سده... تا عروج نور

بیا تا حس پریدن از سادگی…

میان فوج صمیمیت جوانکان، میان شوق، میان شور

بیا تا رویای پاشیدن خاکستر سبز آتش،

بر مزارع پوسیده زرد، بر گور

بیا تا هبوط رقص آتشین مردمان دشت، میان سقوط برف بهمن،

بیا تا  حس سردادن ترانه بهار، میان زوزه سرمای اهریمن

با من بیا تا از عصر سرد پولاد سفر کنیم

خاموش کن روشنای این عصر خاموش را

تا شب را با شعله کوچک عشق، سحر کنیم

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Eli-soltani
Eli-soltani
٩١/١١/١٩
١
٠
باریکلا خانوم شاعر...خیلی قشنگ بود مرسی لذت بردم عزیزم.
sahar.s
sahar.s
٩١/١١/١٩
١
٠
چی خشنگ!
sahar
sahar
٩١/١١/٢٠
٠
٠
ممنون دوستم
t.m
t.m
٩١/١١/١٩
١
٠
سحر خعلی لایک....
t.m
t.m
٩١/١١/١٩
٠
٠
اِ..دوم شدم؟بیخیال، اکشالی نداره...خخخخخخخخ
مجید
مجید
٩١/١١/١٩
٠
٠
آفرین دخترم.....
sahar
sahar
٩١/١١/٢٠
٠
٠
مرسی پدرم...
Em Ad
Em Ad
٩١/١١/١٩
٠
٠
تخلص نداری ؟؟
Em Ad
Em Ad
٩١/١١/١٩
٠
٠
حتمأ نداری دیگه !! ^_^
sahar
sahar
٩١/١١/٢٠
٠
٠
نه این سوسول بازیا چیه دیگه؟! همین سحر خوبه...
Em Ad
Em Ad
٩١/١١/٢٠
٠
٠
سوسول بازی ؟؟؟؟؟؟؟ نشنیده گرفتم ...!
sahar
sahar
٩١/١١/٢١
٠
٠
هرجور راحتی...بی اعصاب
sahar
sahar
٩١/١١/٢١
٠
٠
عذر میخوام...کمی تند رفتم اما منظورم از سوسول بازی فقط شوخی بود ولی مثل اینکه شما جدی گرفتین...
taba_sa
taba_sa
٩١/١١/١٩
١
٠
آفرین سحر خانوم شاعر..... ممنونم..... موفق باشی دوست عزیزم....
sahar
sahar
٩١/١١/٢٠
٠
٠
خواهش می کنم دوست گلم
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/١١/١٩
١
٠
زیبا
اسمانه
اسمانه
٩١/١١/١٩
١
٠
موفق باشی دوست من ..عکست هم که عوض کردی...
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩١/١١/١٩
١
٠
زیبا بود
m-nik110
m-nik110
٩١/١١/٢٧
٠
٠
محشر بود!خوشمان امد دوست جان!
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شهرزاد

٩٦/٠٢/٠٢
جهان از زاویه من

نکته پردازی های نخواندنی / قسمت دوم

٩٦/٠١/٣٠
شعری سروده خودم

خار آن شعر که از زلف تو کوتاه بود!

٩٦/٠٢/٠٤
با یک چمدان دلتنگی

یهویی

٩٦/٠٢/٠٣
خسته شده ام

مونث بودن

٩٦/٠١/٣٠
ارزش کلمات

تذکره الکارگردان

٩٦/٠٢/٠٣
چقدر نبودنت توی ذوق می زند

شاید یک شروع جدید

٩٦/٠١/٢٩
دشمن خدا

دروغ ممنوع!

٩٦/٠١/٢٩
اندر حکایت انتخابات ریاست جمهوری

ناموسا می دانستید؟!

٩٦/٠١/٢٩
خسته تر...

به شیرینی یک خواب

٩٦/٠٢/٠٢
معرفی کتاب

چشم هایش

٩٦/٠١/٣١
فقط زانو می‌زنم

دیوانه

٩٦/٠٢/٠٢
شعری سروده خودم

کاسب دیوانه

٩٦/٠١/٣٠
چرا باید هزینه پرداخت؟

تابلوی خیلی تابلو

٩٦/٠١/٢٩
شعری سروده خودم

دل دیوانه ام

٩٦/٠٢/٠٤
گذار بازهم ببینمت...

چشم هایم را بگیر

٩٦/٠٢/٠٢
یادم تو را فراموش

خنده هایش آغاز ماجرا بود

٩٦/٠١/٣٠
شعری سروده خودم

به نام عشق

٩٦/٠١/٣١
آخرین خواسته

محبوس آرزو

٩٦/٠٢/٠٥
منتظرتم!

این آدم های ناشناس مهمان نواز!

٩٦/٠٢/٠٤
تبلیغات
تبلیغات