دو راهی / داستان کوتاه-قسمت اول

دو راهی / داستان کوتاه-قسمت اول

نویسنده : 151

بعد از  یک شب شلوغ، از مهمونی برگشتم. اصلا از مکان‌های شلوغ خوشم نمیاد. جایی پر از اعتقادات مبهم، افکار متفاوت، سلیقه‌های رنگی، شخصیت‌های گنگ، جایی که هر لحظه باید خودتو واسه برخورد با یک فکر جدید آماده کنی و بتونی به سرعت شخصیت روبه رو تو پردازش کنی تا بتونی باهاش ارتباط برقرار کنی.

سرم مثل یک سد شده بود که پشتش باروت ریختن٬رو نخ انفجارش هم یک بچه با ذره بین داره نور آفتاب رو  متمرکز میکنه. داشتم خودمو تو صفحه‌ی خاموش شده‌ی گوشیم نگاه می‌کردم که نمی‌دونم چی شد٬ یهو خودمو وسط یک خیابون دیدم. خیابونی که چراغ نداشت ولی روشن بود! انگار باطری ماه و ستاره‌هاش رو تازه عوض کرده بودن. خیلی واسم قریب بود این فضا ‌و محیط. ولی واسم عجیب بود که چطوری اینطوری شد.

مسیر خیلی واضح بود٬ به راهم ادامه دادم. مسیری که آسفالت نبود ولی گرد و خاک هم نداشت. وقتی قدم برمی‌داشتم صدای تپش‌های قلبم رو می‌شنیدم انگار داشتم روی قلبم راه می‌رفتم. همین‌طور که داشتم با خودم آهنگ سنگ صبور محسن چاوشی رو می‌خوندم یک پیر مردی رو دیدم که سر دو راهی نشسته و گلدون می‌فروشه. توی اون سرمای اسفند آستین کوتاه گل گلی  پوشیده بود با یک شلوار لوله تفنگی با کفشای اسپرت٬خودم یک لحظه تعجب کردم. چنین شخصیتی رو تو عمرم ندیده بودم.

نزدیکش شدم٬ دیدم گلدون‌هاش خاک داره ولی گل نداره٬ بهش سلام کردم٬ به گرمی جواب سلامم رو داد و تحویلم گرفت٬یاد پدربزرگ خدا بیامرزم افتادم. بعد از خوش و بش ازش پرسیدم: پدر جان٬چرا گلدون‌هات خاک داره٬ولی گل و گیاه نداره؟!

با لبخند ملیحی جواب داد: پسرم٬ دانه‌ی سرنوشت هر کسی داخل گلدون ها کاشته شده٬ حالا هرکس به انتخاب خودش گلدون سرنوشتش رو انتخاب میکنه و بهش میرسه.

با خودم گفتم طرف دیوونه است ولی محض تفریح هم که شده خیلی مشتاق شدم یکیشو بخرم. بهش گفتم: حاجی٬ حالا چند هست این گلدون‌های سرنوشت؟!

گفت: پولی نیست پسرم٬هزینه‌ش هدیه دادن یکی از خاطرات شاد و زیبای زندگیته.

منم از خدا خواسته بجای یکی٬ دو سه تا از بهترین و شاد ترین خاطرات زندگیم رو واسش تعریف کردم. پیرمرد انگار بهش چک سفید امضاء داده بودم٬ داشت از شادی سکته میکرد. گلدونم رو گرفتم و ازش پرسیدم: پدرجان این دوراهی به کجاها میرسه؟!

گفت: این رو خودت باید انتخاب کنی که به کجاها برسی٬به ندای قلبت گوش کن.

باهاش خداحافظی کردم و به راهم ادامه دادم. رسیدم به دوراهی. دیدم دو تا تابلو داره٬روی یکیش عکس قلب کشیده بود٬رو یکی دیگه٬ عکس مغز! یک لحظه رفتم تو خودم. با خودم گفتم: راهنمایی رانندگی تابلو جدید طراحی کرده مگه!

ولی انگار قضیه جدی بود٬ باید انتخاب میکردم. قلبم پام رو می‌کشید به راه سمت راست و مغزم دستور می‌داد که برم راه سمت چپ! یاد حرف پیرمرد جوان افتادم! ندای قلبم بد جور رو مغزم راه میرفت. نمیدونم چی شد که واسه اولین بار قلبم بر مغزم غلبه کرد و خودمو تو راه قلب!

یکی دو ساعتی که راه رفتم٬یهو صدای اذان استاد مؤذن زاده تو محیط پیچید. اذان صبح بود. دنبال صدای اذان گشتم که دیدم یه خورده جلو تر نور عجیبی متصاعد شده٬مسجد بود٬اسم مسجدش هم خدا بود. فضای مسجد هم واقعأ خدایی بود.

وضو گرفتم٬رفتم که وارد مسجد بشم٬یک آقایی روحانی رو دیدم...

ادامه دارد...

================= 

پ.ن: ممنون از این که تحمل کردید و خوندید٬این داستان ادامه پیدا میکنه البته اگه خوشتون اومده باشه٬لطف کنید هر انتقاد و نظری داشتید بگید٬چون اولین تجربه ی داستان نویسیمه. ادامه‌ی این داستان رو خودم هنوز نمیدونم واقعأ ولی یک سری فکر تو سرم دارم واسه ادامه‌اش.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
مهراد علوی
مهراد علوی
٩٤/٠٩/١٨
٠
٠
سلام. راجع به پیام و محتوای داستان که نمیشه نظر داد، چون هنوز نیمه کاره‌ست. راجع به پردازش داستان؛ من خودم شخصا از فضاسازی خوشم نمیاد و فقط وقتی فضاسازی می‌کنم که اینکار اجباری باشه و به خواننده برای درک بهتر محتوا و پیام داستان کمک کنه. توی داستان شما هم دقیقا همین طوره، یعنی باید فضاسازی بیشتری رو انجام می‌دادید، چون دارید از یک فضای غیرمعمول صحبت می‌کنید. موفق باشید
محمد-۱۵۱ :)
محمد-۱۵۱ :)
٩٤/٠٩/١٨
١
٠
سلام.ممنون بابت توجهتون.ان شاءالله برای بخش بعد درستش میکنم
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/٠٩/١٩
٠
٠
به نظر من فضا سازی وقتی موثر است که در عرف و حوصله خواننده بگنجد و همانطور که اقای علوی فرمودن باعث درک محتوا و معنی بشود
z_amini
z_amini
٩٤/٠٩/١٨
٠
٠
اون نظر منو کی برداشته؟خودش بیاد بذاره سرجاش....نظر میدیم ثبت نمیشه.مگه میشه؟ خخخخ. دوباره میذارم. داستان جالبی بود.امیدوارم تو این راه موفق باشید
محمد-۱۵۱ :)
محمد-۱۵۱ :)
٩٤/٠٩/١٨
٠
٠
هر کس بوده حتمأ به نظرتون نظر داشته!!ممنون که خوندید
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/٠٩/١٩
٠
٠
داستان خوبی بود(20خط اول)طرح چنین مواضعی :انتخاب دو راهی و. .کلیشه ای است وتا حدودی شبیه داستان لوبیای سحر امیزنوشتی و هیچ ارتباط محسوس و خوشایندی بین ابتدای داستان و انتهای ان نمیبینم چون ناگهان تغیر مسیر داده و از سمت دل به پندهای عقلانی پرداخته! بهرحال بهتره قبل نوشتن بیشتر فکر کنید و با تکیه به موضوعی مشخص به پردازش داستان بپردازید موفق باشید
محمد-۱۵۱ :)
محمد-۱۵۱ :)
٩٤/٠٩/١٩
٠
٠
تشکر بابت توجهتون و وقتی ک گذاشتید.در مورد فضاسازی باید بگم٬با توجه به کوتاه بودن داستان٬زیاد نمیتونستم فضاسازی کنم٬چون به قول شما از حوصله خارجه.در مورد کلیشه ای بودن موضوع٬اکثر ما توی این دو راهی قرار میگیریم و یا گرفتیم٬دوست داشتم قابل درک باشه.ارتباط داستان رو هم با لوبیای سحر آمیز هم نمیدونم کجاس!این داستان داره تو یک جاده رقم میخوره٬فکر نکنم غیر طبیعی باشه بودن یک مسجد وسط راه.در مورد فکر کردن هم بگم ک٬بنده رو تک تک خط های این نوشته فکر کردم٬ولی شاید نتونستم خوب منتقلش کنم ولی تجربه ی اول بود و امیدوارم بهتر بشه.خیلی هم ممنون ک نظر دادید٬چون نیاز دارم به نظراتتون.اگه چیزی هم گفتم٬توجیه نبوده
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤