شهر موش ها / شعر

شهر موش ها / شعر

نویسنده : hamid_kh

چو کرکسی که خموش از کنار موش ... [نترس[

همیشه پر شده دیوار مرده پوش، نترس

 

کفن نگفته، همه " لا اله الا هو " ...

ببین که مانده از این خانه چهار گوش، نترس

 

میان این همه لیلی، دوباره گمگشته

کسی به وزن مفاعل، کجاست؟ کوش؟ نترس

 

اگر چه فال من از قهوه تو تلخ تر است

اگر چه رگ زده‌ام زیر آب جوش نترس

 

فرار کن همه خاطرات فردا را

از استخاره شب‌های من بنوش، نترس

 

و کاش زندگی از آخرش شروع شود

و عکس جوخه اعدام، فنگ دوش، نترس

 

بیا دوباره صدا کن تمام شهرم را

دوباره جیغ بزن، موش موش موش ... نترس

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٩/١٤
٠
٠
زیبابودتشکر /ولی من همچنان از موش می ترسم :)
hamid_kh
hamid_kh
٩٤/٠٩/١٤
٠
٠
اصلا بایدم بترسی ... موش ترسناکه آقا ... چندش آوره ... موش می خوره میره تا تهش ...
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٩/١٤
٠
٠
حالا داستان این شهر موش ها چی بود حمید خان؟ یک دونه موش بود که کلن
hamid_kh
hamid_kh
٩٤/٠٩/١٤
٠
٠
شما کدوم موشو میگی ؟؟؟ خخخ
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٩/١٥
٠
٠
ها یعنی سه تا بودن؟! بازم شهر موش ها نمیشه "|
hamid_kh
hamid_kh
٩٤/٠٩/١٥
٠
٠
آقا حامد منم به شک انداختی شما خخخ ... اینا همشون موشن ... نه یک نه دوتا نه سه تا ... تموم نمیشه نسلشون :| همه این شهر از نسل موشن :)
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/٠٩/١٤
٠
٠
اقا حمید میشه بدون شعر توضیح بدین جریان از چ قرار بود..:D
hamid_kh
hamid_kh
٩٤/٠٩/١٤
٠
٠
خخخخ عالی بود این جمله :-) کلا همه ترس هام رو تو این شعر نوشتم ... آخرین ترسمم یه خورده خیلی سیاسی بود خخخ
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/٠٩/١٥
٠
٠
اها ینی مثلا از استخاره در شب و اب جوش بریزه رو رگتون میترسین؟؟:دی
hamid_kh
hamid_kh
٩٤/٠٩/١٥
٠
٠
رگ زدن ، آب جوش ، استخاره وقتی دوس داری عالی دربیاد اما هیچی در مورد بعدش نمیدونی ( شب = تاریکی = نادانی ) ... اینا همه ترسناکن و استرس زا :))
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/٠٩/١٥
٠
٠
خخخخخخخ ... منم از رگ زدن میترسم وویییی...
s_mohsen
s_mohsen
٩٤/٠٩/١٤
٠
٠
نترسیدیم که! ولی نفهمیدیم قضیه از چه قراره!
hamid_kh
hamid_kh
٩٤/٠٩/١٤
٠
٠
یه دو سه بار بخونی میبینی که چیزی به جز ترس هایی که یک نفر میتونه داشته باشه نیست و هی دارم به خودم القا می کنم که با این وجود نترس ...
محمد-۱۵۱ :)
محمد-۱۵۱ :)
٩٤/٠٩/١٥
٠
٠
خیلی گنگ بود یعنی خیلی منظور دار بودا!!
hamid_kh
hamid_kh
٩٤/٠٩/١٥
٠
٠
خخخخخخ عالی بود این برداشت ... آخرش چی شد ؟؟؟
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/٠٩/١٥
٠
٠
تشکرات بنده را پذیرا باشید:-)
hamid_kh
hamid_kh
٩٤/٠٩/١٥
٠
٠
ما مخلصیم :)) لطف شما و میرسونه :))
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٩/١٧
٠
٠
سلام حمیدعزیز:شعرقشنگی بوددرودبرشما.توفکریک شعربودم که سرودهٔ زیبایتان راخواندم٬نمیدانم چرااین بیت به ذهنم آمد(البته به مطلبی که درحال آماده کردنش بودم بی ارتباط نیست)بهرحال تقدیمتان: قصیده گفتم ورَختِ غزل تَنَش کردم / کِشَدقصیده بارِِ غزل به دوش ٬نترس / زنده باشید
hamid_kh
hamid_kh
٩٤/٠٩/١٨
٠
٠
به به :-) به شدت منتظر خوندنش هستم :-)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٩/٢٠
٠
٠
سلام: خدا پناهتان باد.
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
کار بزرگ پرسپولیس

نگاهی متفاوت به لیگ برتر ۹۵_۹۶

٩٥/١٢/٢٨
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
تبلیغات
تبلیغات