درد مشترک داریم

درد مشترک داریم

نویسنده : amiralidoost

اصلا من نمیدانم برای چی ما این همه درد داشتیم و دارویی نداشتیم. از همان اول که به دنیا آمدی درد داری که داد میزنی و فک میکنی جایی که بودی بهتر بوده. یک مدت که میگذرد، دردت می‌گیرد. این که هر کار میخواهی بکنی با عبارت: «تو بچه‌ای، این تو بچه ای!!» که برای بعضی‌ها تا 20 سالگی‌ام شاید درد باشد.

بعد یک مدت که تازه میفهمی چی به چی هست؛ میخواهی دردهای قبلی‌ات را بیخیال بشی  باید کنکور می‌دادی یا سربازی خدمت می‌کردی. اینجا را هم یک جوری رد میکنی. تازه درد اصلی‌ات می‌شود: «جوونی اقا اینا جوونن اینا .....اینا.....»

درد اصلی‌ات می‌شود بازی خوردن از دست همه تا این حد که طرف میخواهد رای بیارود حرفش جوووناست و در عمل منظورش جوان‌های فامیلشان است!

اینجا که تمام می‌شود تازه می‌رسی به زندگی خودت. دردت می‌شود بیکاری، دردت می‌شود علافی، دردت می‌شود منتظر جیب پدر بودن. بعضی وقت‌ها با خودت فکر می‌کنی می‌بینی، ای  بابا چه روزهای بی‌خودی را درد کشیدم برای هی‌چی، یعنی این‌همه رفت آمد برای این بود که دوباره درد بکشم.

این روزها یاد کلاه‌هایی که از حرفهای اطرافیانت سرت رفته میفتی و نه می‌توانی کسی را بزنی که خالی شوی نه می‌توانی داد بزنی، نه میتونی تحمل کنی نه میتونی...

این دردها را برای دهه‌ی شصتی‌ها ضربدر هزار کنید. واقعا ما درد مشترک داریم. آیا می‌شود بلاخره یک نفر از ما فریاد شود؟!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/٠٩/١٥
٠
٠
ای بابا این دهه شصتیا خیلی شلوغش کردن ما هم ی دردایی داریم بابا .. حتی این گودزیلاهای دهه ۹۰ و ۸۰... باور کنین..
amiralidust
amiralidust
٩٤/٠٩/١٥
٠
٠
خب بگین و البته اینکه اسم این نوشته درد مشترک هست
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/٠٩/١٦
٠
٠
زیاده جا نمیشه:)
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٩/١٥
٠
٠
آقا من فریاد بزنم حله؟ :))
amiralidust
amiralidust
٩٤/٠٩/١٥
٠
٠
اگه زحمتت نمیشه.ممنون
aynaz_sahrivar
aynaz_sahrivar
٩٤/٠٩/١٥
٠
٠
ما دهه هفتادیا حرفی نداریم
amiralidust
amiralidust
٩٤/٠٩/١٥
٠
٠
بلاخره به حرف میاین وقتش ک بشه
translator
translator
٩٤/٠٩/١٦
٠
٠
چه دردناک . دهه شصتیا انقد نالیدن معروفن دیگه ولی فکر میکنم راستم میگن چون اون دهه جمعیت بیشتر شد حالا همشون جوون شدنو برا ایندشون یه کوله بار مشکل دارن مخصوصا اقایون راستم میگن البته ، چه میشه کرد باید فقط توکل و تلاشو بیشتر کرد
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
تبلیغات
تبلیغات