من، تلگرام و دیگر هیچ

من، تلگرام و دیگر هیچ

نویسنده : m-aminfar

مادر من در دورانی که به مدرسه می‌روم معلم من است. معلم ورزش و کلی هم آبرو دارد.

از آن‌جایی که برای تبادل نظر نیاز به یک گروه داشتند، در تلگرام گروهی تشکیل دادند که تمام معلمان و ناظم و مدیر آن‌جا عضو بودند. من و مادرم هم کلی شخصیت داشتیم و امید مدرسه به من بود. روزی این موبایل لعنتی به دست برادر کوچک افتاد. او بازی می‌کرد و ما خوش و خرم بودیم. او گوشی را گذاشت و به دنبال بازی دیگری رفت.

من هم به سراغ گوشی رفتم. و گروه معلمان را باز کردم. چشم‌تان روز بد نبیند. تا باز کردم تمام عکس‌های من و سلفی‌های من و برادرم و عکس‌های نمایشی و ... به آن گروه رفته بود و من ماندم و آن همه عکس و آبرویی که رفته بود.

حالا فردا به می‌روم مدرسه و من می‌مانم و تیکه‌های ناظم و خجالت کشیدن جلو معلم و مدیر و غیره خدا لعنت کند تلگرام را که همه را بیچاره کرده و خدا را شکر که این عکس‌ها سریع پاک شد و اتفاق بدتری نیفتاد.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
z_amini
z_amini
٩٤/٠٩/١٨
٠
١
ها؟؟؟؟؟؟ واقعی بود؟؟؟ چقدر بد! واقعا این تکنولوژی هم به جای کمک ،هی داره برامون دردسر ایجاد میکنه.
m-aminfar
m-aminfar
٩٤/٠٩/١٨
٠
١
بله. واقعا خیلی بده
مرتضی تقی زاده خسرویه
مرتضی تقی زاده خسرویه
٩٤/٠٩/١٨
٠
٠
فقط بیسفون
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٩/١٨
١
١
یکی از یکی مزخرف تر
مرتضی تقی زاده خسرویه
مرتضی تقی زاده خسرویه
٩٤/٠٩/١٨
٠
٠
ههه
aynaz_sahrivar
aynaz_sahrivar
٩٤/٠٩/١٨
٠
٠
زنده بمون زیر دستشون ها..اخی
m-aminfar
m-aminfar
٩٤/٠٩/١٨
٠
٠
ناظم می گفت نمایش خوبی اجرا کردی. معلمه می گفت چه سلفی ها. مدیرم می گفت ماشالله
aynaz_sahrivar
aynaz_sahrivar
٩٤/٠٩/١٨
٠
٠
اوه اوه خخخخخ
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/٠٩/١٨
٠
٠
امان از بچه های کوچیک خب بچه خوب تو تو گروه مامانتو معلما چ میکنی خخهه
هاچ
هاچ
٩٤/٠٩/١٨
٢
٠
البته این کار اشتباه شما بوده که گوشی رو دادین دست برادرتون. چرا لعنت به تلگرام
m-aminfar
m-aminfar
٩٤/٠٩/١٩
٠
٠
ببخشیدولی خوب خیلی از این اتفاق ها به خاطر فضای مجازی هستش
m-aminfar
m-aminfar
٩٤/٠٩/١٩
٠
٠
ببخشیدولی خوب خیلی از این اتفاق ها به خاطر فضای مجازی هستش
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/٠٩/١٩
١
٠
مثل نسلی که هیچ وقت پیشرفت نمیکنه لعن و نفرین تلگرام نکنید که این بیچاره ابی خیلی مهم و مفید و کاربردی است کاربر باید به هوش باشه
m-aminfar
m-aminfar
٩٤/٠٩/١٩
٠
٠
معذرت می خوام
Entezar_1000
Entezar_1000
٩٤/٠٩/٢٠
٠
٠
خخخخخ....نتیجه اخلاقی: سلفی نگیرید ((((((:
Entezar_1000
Entezar_1000
٩٤/٠٩/٢٠
٠
٠
لطفا رمان منم بخونید
m-aminfar
m-aminfar
٩٤/٠٩/٢٤
٠
٠
خوندم خیلی قشنگ بود
Entezar_1000
Entezar_1000
٩٤/٠٩/٢٥
٠
٠
ممنون ;-) تلگرامتون درست شد؟
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
تبلیغات
تبلیغات