تاریک و روشن این دنیا
مبهوت گوشه تاریک یک مهمانی

تاریک و روشن این دنیا

نویسنده : سحر نیکو عقیده

به جشن تولدی دعوت شده بودم. تولد پسرکی 8، 9 ساله. پسرک می‌خندید، پدر و مادری که می‌خندیدند، مهمانانی که می‌خندیدند و تا خرخره می‌بلعیدند و با این حال یکی پس از دیگری سطل آشغال‌ها از اضافه غذاها تا خرخره پر می‌شد. در میان همهمه ناگهان نگاهم به پسرچه‌ای افتاد که در گوشه تاریک جشن به شب ستاره باران پسرک نگه می‌کرد.

 

نگاهش حرف داشت، پر از حسرت بود، با نگاهش همه چیز را می‌بلعید. ناگهان دستی شانه‌اش را گرفت، احتمالا مادرش بود. یکی از خدمتکارها که میان آن شلوغی پسربچه را کشان‌کشان به طرف در خروجی برد.

اما او مبهوت بود، پایش را از زمین جدا نمی‌کرد و پسرک خندان غرق در جشن ستاره بارانش و من مبهوتِ بهت تلخ پسربچه، مبهوت جشنی که در گوشه‌ای تاریک برایم رنگ باخته بود، مبهوت تاریک و روشن این دنیا. مبهوت دستانی که پسربچه را کشان‌کشان برد. مبهوت دستان مهمانانی که کف می‌زدند و مبهوت دستی بودم که انگار از آسمان بود، انگار به شانه‌ام زده بود، انگار تاریک و روشن دنیا را نشانم داده بود، انگار تکانم داده بود...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠١/١٨
٠
٠
عاورین سحر جان! مچکرم ....
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩٢/٠١/١٨
٠
٠
جالب
m-roohangiz
m-roohangiz
٩٢/٠١/١٨
٠
٠
زیبا بود...
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠١/١٨
٠
٠
قشنگ نوشته بودید... /ممنونم.
maede_kashiyan
maede_kashiyan
٩٢/٠١/١٨
٠
٠
قشنگ بود..ممنون
نسیم
نسیم
٩٢/٠١/١٨
٠
٠
جالب بود. تشکر.
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠١/١٨
٠
٠
زیبا و عمیق و تاثیر گذار . سپاس
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠١/١٨
٠
٠
ممنون زیبابود
mahdiarkermani
mahdiarkermani
٩٢/٠١/١٩
٠
٠
خوب بود
Niva
Niva
٩٢/٠١/١٩
٠
٠
زندگی پر از این تاریکی و روشنی هاست و کافیه فقط کمی چشمامون رو باز تر کنیم. ممنون نوشتار زیبایی داشت و واقعه ایی تلخ
nikta_21
nikta_21
٩٢/٠١/٢٩
٠
٠
ای کاش نمی شد.
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
به یاد آن روزها

سالن مرجع

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

بالا بلند مه لقا

٩٦/٠٤/٠٧
محو نگاهش شده بودم

رویای مادرم

٩٦/٠٤/٠٥
شعری سروده خودم

یا که می شوی...

٩٦/٠٤/٠٤
با خوب، خوب بودن هنر نیست

معامله با زندگی

٩٦/٠٤/٠٥
روزی دنیا را فتح می کند

خوشبختی

٩٦/٠٤/٠١
تبلیغات
تبلیغات