نمی‌دانم چند تایند؟ نمی‌توانم بشمارم... انگشت‌هایم بی برکت شده‌اند، زود تمام می‌شوند در شمارشِ آدم‌ها... نه همه‌ی آدم‌ها ! فقط آن‌هایی که مرا گذاشته‌اند لبِ طاقچه ی دلشانُ سال تا سال نیم نگاهی هم نمی‌اندازند که جان بگیرم ! عیبی ندارد ... این را و همه ی چیزهای از این قبیل را می‌گذارم به حسابِ اینکه آدمها سرشان شلوغ استُ وقتی ندارند ... اما آی آدمها یادتان باشد من از خاک گرفتن دلگیرم...

هی؟ میدانم یک روز هم تو مرا میگذاری لب طاقچه ی دلت! بعید نیست که یک تکه پارچه‌ی گُلدار هم بیندازی رویم که اگر ناخوداگاه چشمت به دلت افتاد مرا نبینی...

راستی؟ انگشت های من بی برکت شده است یا رفاقتِ نابِ آدم‌ها؟!

میدانی اصلاً بیخیالِ آدمها ... من یک هورتون میخواهم! هورتون هم نبود ، یکی شبیه ـَش را برایم بیاورید ، یک هورتون با چشم های درشت، که بتواند شهری را در یک گَرده ی گُل ببیند! یکی که ................ ما آدم ها شبیه کارتون‌های بچگی مان هم اگر بودیم بخدا زندگی‌مان زیباتر بود.

هورتون ، فیلِ چاقالویِ خوشمزه‌ی مهربان‌روی یک گرده‌ی گل یک شهر را با تمامِ جزئیات میدیدُ با شهردارش هم حرف میزد و آن وقت ما امروز در شهرمان گل‌ها را هم نمیبینیم چه برسد به جزئیاتش بنگریمُ در خلال آن رویا بسازیم... من یک هورتون می‌خواهم که مرا نگذارد لب طاقچه‌ی دلش ... یک هورتون چاقالویِ خوشمزه‌ی مهربان که همیشه هوایم را داشته باشد...

من یک هورتون میخواهم! که مراقب باشد شهرِ دلم را، وقتی می‌خواهد آوار شود در وجودم...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
z_amini
z_amini
٩٤/٠٩/١٤
١
٠
سلام.خسته نباشید.چقدر زیبا و دقیق! واقعا هستن ادمهایی این مدلی؟!
sh_jahantiq
sh_jahantiq
٩٤/٠٩/١٥
١
٠
سلام ممنونم :-)
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٩/١٤
٢
٠
ما خیلی وقت ها با فراموش کردن خیلی از آدم هایی که دوست شان داریم؛ تنها و تنها تر می شویم...
sh_jahantiq
sh_jahantiq
٩٤/٠٩/١٥
١
٠
دقیقا همینطوره ... امیدوارم تنهاییمون به جاهای باریک نکشه ...
m_fanaei
m_fanaei
٩٤/٠٩/١٤
١
٠
چقدر خوب گفتی که انگشت های ما بی برکت هستند یا ادم بی معرفت تمثیل جالبی بود خوشم اومد... واقعا ادما بی معرفت شدن همشون چسبیدن به یه گوشی یا تبلت و همه دنیا رو از یاد بردن عزیز دلم خودشون رو هم از یاد بردن چه برسه به بقیه ادما رو مثل یه ربات شدن هعی یاد آندره ژید افتادم که میگفت عظمت در نگاه توست نه در چیزی که به آن می نگری این هورتون هم همینطوری بود بنطرم ممنون از نوشته زیباتون دوست عزیز :) موفق باشید :)
sh_jahantiq
sh_jahantiq
٩٤/٠٩/١٥
١
٠
سلام مرسی دوست هوبم نظر لطف شماست :-)
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/٠٩/١٤
١
٠
وقتی یه چیزی بشه عادت یا تکرار؛ نتیجه ش می شه فراموشی لذت.
sh_jahantiq
sh_jahantiq
٩٤/٠٩/١٥
١
٠
دقیقا همینطوره :-(
محمد-۱۵۱ :)
محمد-۱۵۱ :)
٩٤/٠٩/١٥
١
٠
دید جالبی به کارتون هورتون داشتید از این هورتون ها پیدا کردید حتمأ خبر بدید
sh_jahantiq
sh_jahantiq
٩٤/٠٩/١٥
١
٠
چشم حتما :)
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٤/٠٩/١٥
١
٠
من عاشق هورتونم*_* اما هورتونی که حتی وقتی شهر و شهردارشو توی اون دشت گم میکنه دونه دونه گلای شهر رو میگرده تا شهردار و پیدا کنه:)همچین هورتونی هرگز شهردارشو روی طاقچه نمیزاره:)
sh_jahantiq
sh_jahantiq
٩٤/٠٩/١٦
١
٠
خدا ازین هورتونا نصیبمون کنه :-)
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
کار بزرگ پرسپولیس

نگاهی متفاوت به لیگ برتر ۹۵_۹۶

٩٥/١٢/٢٨
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
تبلیغات
تبلیغات