خمیازه‌های دلتنگ

خمیازه‌های دلتنگ

نویسنده : sh_jahantiq

من یک میلیارد و هشتصد و نود و سومین خمیازه  این شهرم! بی آن که هورت بکشم هوایی را در ریه‌های غم زده‌ام. فقط دهانم را باز و بسته می‌کنم. یک کتاب، یک لیوان چای و یک جایی برای نوشتن، دلم هم که بگیرد دیگر تنها نیستم! می‌خواهم بی‌گُدار به آب بزنم. اصلا چه فرقی می‌کند که اگر مثلِ بچه‌های کوچک جایم را خیس کنم یا با خیسیِ چشمانم دریا بسازم؟ در هر صورت شرم دارم ازینکه باز مرا خیس ببینی! خیس ... حتی اگر باز بدونِ بارانی، زیرِ یک سقف سوراخ قدم بزنم ...

برای حرف‌هایم چاشنی می‌خواهم، دستم دراز است! یک کاسه «نور» لطفاً ... 

پدر چای و نان بست و رفت گندم بیاورد برای گنجشککش! بی‌خداحافظی ... و من دیگر او را نمی‌بینم تا وقتی که باران با این بیابان و پنجه‌ی آفتاب صلح کند و زمین دوباره سبز شود . 

و حالا این منم؛ این هم یک چمدان خاطره‌ی ترش و شیرین که بسته‌ام برای روزهای دلتنگی، من خانه‌ام را دوست دارم، با آدم‌هایش و همان مهمان‌های همیشگی! من خانه‌ام را دوست دارم با مُرغ عشق‌های توی قفس و مُرغ مینای آزادِ روی درختِ اَزگیل! دلم تنها برای غربتِ گلِ پامچال، با آن گلدان سفالی‌اش که به تازگی به جمع خانوادگی‌مان اضافه شده می‌گیرد،کسی غیر از من هر روز برگ‌هایش را لمس نمی‌کند و آبش نمی‌دهد! هیچ کس او را به اندازه‌ی من اهلی نکرده.

دلم می‌خواهد حالا که دارم می‌روم یک چیزی بگویم که به دلِ کسی برنخورد، که بقیه هم دلشان مثل من نگیرد، دلم می‌خواهد حرف‌های چاقِ خوشحال را این‌جا بنویسم، دلم می‌خواهد یک چیزهایی بنویسم که آدم‌هایی که می‌آیند این‌جا دلشان در وجودشان سنگینی نکند، دلم می‌خواهد در گوش‌های‌شان ترانه‌ی رنگین کمان بخوانم و بارانِ تازه به خوردشان بدهم و نور در چشمان‌شان بپاشم. دلم می‌خواهد بگویم امروز یکی عاشقِ موهای من شد، موهای فرِ بلندِ سیاهِ پرپشتی که تا پایینِ کمرم آمده است! دلم می‌خواهد بگویم امروز با این‌که دستانم خیس از عرق بود، یکی دست من را گرفت و برد نشاندم لبِ طاقچه و پیشانی‌ام را بوسید . 

و من ... با خمیازه‌ای بیدار شدم و دوباره خیسم ... و حالا من تنها یک خمیازه‌ام از تمامِ این دست نوشته‌های بی مخاطب! اما عجیب، در این تنهاییِ متروک دلم می‌خواهد بگویم ...

دلم می‌خواهد بگویم: هوا خوب است بیا برویم بازی کنیم ... 

کفش‌هایم جفت شده‌اند! دیگر دستم به نوشتن نمی‌رود ... خدا پشت و پناهم !

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/١٠/٠٢
١
٠
خیلی خیلی زیبا بود و تاثیر گذار؛ لذت بردم از خوندنش. (هورت بکشم هوایی را در ریه‌های غم زده‌ام) (اگر مثلِ بچه‌های کوچک جایم را خیس کنم یا با خیسیِ چشمانم دریا بسازم؟ اگر مثلِ بچه‌های کوچک جایم را خیس کنم یا با خیسیِ چشمانم دریا بسازم؟ ) (و من ... با خمیازه‌ای بیدار شدم و دوباره خیسم) واقعا این تعابیر و جملات فوق العاده بودن. البته با توجه به نوشته های قبلتون هم چیزی جز این انتظار نمی رفت:) البته خدا پشت و پناهتون ولی امیدوارم دستتون بازهم و بازهم به نوشتن بره و ما رو یه وقت از لذت خوندن متن هاتون محروم نکنید
sh_jahantiq
sh_jahantiq
٩٤/١٠/٠٩
١
٠
سلام آقای خطیب ممنونم که نوشته مو خوندید واقعا لطف کردید :)
h.naderi
h.naderi
٩٤/١٠/٠٢
١
٠
خانم جهان تیغ مثل همیشه عالی بود. واقعا خوندن نوشته های شما لذت بخشه
sh_jahantiq
sh_jahantiq
٩٤/١٠/٠٩
١
٠
سلام مرسی شما واقعا لطف دارید مرسی که وقت میذارین و خط خطی های گاه و بیگاهمو میخونین :))
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٤/١٠/٠٢
١
٠
و حالا من تنها یک خمیازه‌ام از تمامِ این دست نوشته‌های بی مخاطب! ..... این جاش از همه جاش بهتر بود
sh_jahantiq
sh_jahantiq
٩٤/١٠/٠٩
١
٠
ممنون :)
parisa_parsa
parisa_parsa
٩٤/١٠/٠٢
١
٠
خیلی قشنگ بود... لطفا بازم دستتون به نوشتن بره :( من که خیلی خیلی خوشم اومد :) مخصوصا از این قسمت: "دلم می‌خواهد بگویم امروز یکی عاشقِ موهای من شد، موهای فرِ بلندِ سیاهِ پرپشتی که تا پایینِ کمرم آمده است! دلم می‌خواهد بگویم امروز با این‌که دستانم خیس از عرق بود، یکی دست من را گرفت و برد نشاندم لبِ طاقچه و پیشانی‌ام را بوسید . " :)
sh_jahantiq
sh_jahantiq
٩٤/١٠/٠٩
١
٠
سلام مرسی از لطفت دوست خوبم :) امیدوارم خدا یاری کنه و بازم بنویسم :)
neyosha
neyosha
٩٤/١٠/٠٢
١
٠
عالی بووود:))) تشکرات
sh_jahantiq
sh_jahantiq
٩٤/١٠/٠٩
١
٠
عاااالی خوندی :) مرسی آت :))))))
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٤/١٠/٠٢
١
٠
همین جمله ی اولش منو میخکوب کرد کاش منم بتونم این قدر خوشگل بنویسم خب :(
sh_jahantiq
sh_jahantiq
٩٤/١٠/٠٩
١
٠
صد در صد شما خیلی بهتر مینویسی دوستم :)
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/١٠/٠٣
١
٠
عالی بود کیف کردم سپاس
sh_jahantiq
sh_jahantiq
٩٤/١٠/٠٩
١
٠
ممنووووووونممممممممممم ^_^
Mina_n
Mina_n
٩٤/١٠/١٠
٠
٠
خیلی زیبا بوددددد ... واقعا لذت بردم :)
پربازدیدتریـــن ها
به کی جز خدا پناه می بری؟

جهل چه آهسته می آید

٩٦/٠٥/٢٦
ماجرای اولین باری که به استخر رفتم

توافق ذهنی مشترک بچه های جنوب شهر / قسمت اول

٩٦/٠٥/٢٥
کاش کسی شاملو و فروغ را صدا بزند

در نبودنت

٩٦/٠٥/٢٢
شعری سروده خودم

یک مرد به جا مانده ای از عاشورا

٩٦/٠٥/٢٢
شعری سروده خودم

می نویسم از تو

٩٦/٠٥/٢٢
شیرینی اش را نفهمیدم

اولین حقوق کاری

٩٦/٠٥/٢٢
این روزها همه چیز به تو مربوط است

نامه هایی به همسرم / نامه چهارم

٩٦/٠٥/٢٣
یکی باید بیاید

ویرانه دل ماست

٩٦/٠٥/٢٤
مثل دختر انار

آرايش غليظ

٩٦/٠٥/٢٦
تو مکمل منی

بوسه های نگفته

٩٦/٠٥/٢٣
شعری سروده خودم

چقدر حرف زدم!

٩٦/٠٥/٢٦
عمریست برایت می نویسم

گمنام خاص

٩٦/٠٥/٢٣
فنجان چای

ایهام

٩٦/٠٥/٢٨
شعری سروده خودم

معنی فاصله این نیست که از آنِ همیم

٩٦/٠٥/٢٤
تو دلت چه می خواهد؟

تاوان دلتنگی

٩٦/٠٥/٢٤
حس خوب شعر

شاعرانه ها

٩٦/٠٥/٢٥
ذهن من پر شده است از دیگران

خودم چی پس؟

٩٦/٠٥/٢٣
راس ساعت 8

تردید

٩٦/٠٥/٢٤
چند خطی برای امام مهربانی ها

تو هدیه امام خوبم هستی!

٩٦/٠٥/٢٥
خرده شیشه دارند

ارتباط دوستی و آینه های قدی

٩٦/٠٥/٢٦
تبلیغات