ساعت 10:25 کلاس فیزیک

ساعت 10:25 کلاس فیزیک

نویسنده : غزالِ رضائی

مکان: کلاس فیزیک

تاریخ: 6 اسفند 1392

ساعت: ۱۰:۲۵

سر کلاس فیزیک بود. استاد اهل شعر بود. دانش آموزی شاعر بود. استاد خوش ذوق بود. هیچ وقت فکر نمی‌کردم دبیر فیزیک هم می‌تواند شاعر باشد، میتواند اهل ادب باشد. شعری گفته بودم از انتظار. داغ بود. شب قبلش سروده بودم. تازه متوجه علاقه‌ی استاد به ادبیات، شده بودم. تصمیم من و بچه‌ها هدیه‌ی شعری بود به ایشان به پاس زحمات بی‌دریغ‌شان

ساعتی لب جویی/ زیر سایه خورشید / می‌کند تامل او...

یک نفس صدای تو

می‌رهاندم از غم

یک نفس فقط یک دم

اگر بیرون نمی‌آیی

نیا ما را که حرفی نیست

بیا ما را ببر با خود 

همان جا که سرا داری

بیا شیرین سخن بنگر

چه کردی با دل زارم

بیا کز عشق تو اینجا

سری در این سران دارم

می‌برم به نرجس من 

این شکایت دیده

که یک دیده شده آب و

شده خون بر یکی چیره

بیا اسب چموش دل

درهم کرده است افسار

بیا مرهم شو ای ساقی

بیا تا رب کند دیدار

بیا باز امشب و بگشا

گره از کار این مجنون

بیا جز تو که بتواند 

کند مجنون‌تر از مجنون

بیا عطر تو آهنگی ست

برای ناخدای دل

شده طوفانی این قلبم

بیا بشکن تو دریا را...

شعر را به استاد قبل از کلاس تقدیم کردم. وارد کلاس شدند، به جز یک گچ و خودکار هیچ وقت چیزی در دست نداشتند اما این بار کاغذی بین انگشتان‌شان خود نمایی می‌کرد. درس دادند. پای تخته را پر کردند و ما مثل همیشه مشغول نوشتن جزوه از روی تخته شدیم. حدس می‌زدم که کاغذ همان تقدیمی ناقابل من باشد، کلاس همچنان سکوت خود را حفظ کرده بود. صدای قدم‌های‌شان را به سمتم حس کردم. سرم را بلند کردم با هیبتی مردانه کنارم ایستاده بودند، کاغذ را پشت و رو روی میزم گذاشتند و رفتند.

من ماندم و کاغذ و نگاه متعجب دوستان. کاغذ را برگرداندم....

جوابیه ایشان:

بیا نشکن تو دریا را

نسیم صبح فردا را

شکستن بی هدف قتل است 

چرا باید کشد ما را

زمانه در پی جنگ است 

و جنگی بس حریصانه 

تو آرامش به بار آور

که این بهتر بود ما را

زمانی شاهری در شهر

برای دیدن رویش

به خال هندویش بخشید

سمرقند و بخارا را

متعجب شدم فیزیک و شعر؟! مگر می‌شود. ده دقیقه آخر کلاس را به من دادند، شعر را خواندم و جوابیه را خود ایشان با صدای مردانه و رسا خواندند. من تشویق شدم تشویق به سرودن؛ تشویق به نوشتن ... 

===========

تقدیم به دبیرم جناب آقای خزائی (خزاعی) که هنوز هم در نوشتن نام خانوادگیشان مشکل دارم :)

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
محمد-۱۵۱ :)
محمد-۱۵۱ :)
٩٤/٠٩/١٧
٠
٠
خوب بود٬ولی قسمت اول متن از «بود»زیاد استفاده کردید٬از عمد بوده عایا؟!!
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/٠٩/١٧
٠
٠
بلی از عمد برای کوتاه کردن جملات ... یکی از روش های سهراب سپهری جانه:)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٩/١٧
٠
٠
سلام زنده باشید.جالب بود
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/٠٩/١٧
٠
٠
ممنون از حضورتون:)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٩/١٧
٠
٠
سلام خواهش میکنم.سلامت باشید
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/٠٩/١٧
٠
٠
من از نسخه موبایلی که میبینم شعر کاملا چپه شده من اینجوری ننوشته بودم ... جیم جان چرا اینطوریه؟!؟!؟!؟...
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/٠٩/١٧
٠
٠
نسخه اصلی سایت درست هستش شعرو ازونجا بخونید :) بی زحمت
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/٠٩/١٧
١
٠
احیانا معلمتون مهندس ناصر خزاعی نبودن؟ چون منم یه دبیر فیزیک خزاعی نامی داشتم که مردی بسیار شریف و عزیز بود که گاهی اوقات در تایم خادمی حرمشون، زیارتشون می کنم. و اهل شعر و ادبیات بودند. شعر شما و پاسخ استاد به شعرتون زیبا بود:)
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/٠٩/١٧
٠
٠
محمد ناصر خزاعی:) خادم هم هستن ب نظرم :) امیدوارم خودشون باشن:) چ جالب
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/٠٩/١٨
٠
٠
بگین کی ها شیفت حرمن؟؟ ماهم زیارتشون کنیم:دی
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/٠٩/١٨
٠
٠
چرخشی هست شیفتشون فکر کنم. از پسرشون می پرسم میگم خدمتتون:)
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/٠٩/١٨
٠
٠
بسی ممنوووون
سارا نقی پور
سارا نقی پور
٩٤/٠٩/١٧
٠
٠
خیلی زیبا و با معنی بود.یادش به خیر چه دورانی داشتیم.خیلیییی برا من نوستالژیک بود عزیزم.
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/٠٩/١٨
٠
٠
ممنون عشقم برای هممون نوستالوژیکه
حانیه
حانیه
٩٤/٠٩/١٧
٠
٠
اخیییی یادش بخیر آقای خزاعی و هزارتا مساله ای که داشتیم باهاش....خخخ یاد کتاب گاج نقره ای که همیشه سفید بود بخییرررر هیییی یادت بخیر جوونی ننه لایک داریااا
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/٠٩/١٨
٠
٠
بلی مسایل ک بسیار بود حانی جون
Romi 76
Romi 76
٩٤/٠٩/١٧
٠
٠
خیلی خوب وعالییییی مثل همیشه👏👏👏👏👍غزاله جون دوست خوبم
ناشناس
ناشناس
٩٤/٠٩/١٧
٠
٠
خدارو شکر :)
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/٠٩/١٨
٠
٠
قربونت عزیزم مثل همیشه لطف داری
ناشناس
ناشناس
٩٥/٠٥/٢٦
٠
٠
چه جالللب ایشووون الان دبیر فیزیک ما توو فرزانگان هستن ..گاهی شعر میخونن برامون عالیند!!! گاج نقرای ای هم ک...!!
غزالِ رضائی
غزالِ رضائی
٩٥/٠٥/٢٦
٠
٠
اخیییی حتما سلام منو بهشون برسونین:)))))
اتي
اتي
٩٤/٠٩/١٧
٠
٠
عاااالي بووووود 🌹🌹
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/٠٩/١٨
٠
٠
مثل حضورت عشقم♥♥
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٩/١٨
٠
٠
هوممم چقد خوب خدا حفظش کنه :)
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/٠٩/١٨
٠
٠
مرسی زهرا جووون
Mohammad JAVAD Ghandehari
Mohammad JAVAD Ghandehari
٩٤/٠٩/١٨
٠
٠
بیگ لایک به شعر شما و استاد گرامیتان
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/٠٩/١٨
٠
٠
بیگ لایک به حضورتون جناب محمد جواد خان
Mohammad JAVAD Ghandehari
Mohammad JAVAD Ghandehari
٩٤/٠٩/٢١
٠
٠
مرسی عزیز
f_jafarpour
f_jafarpour
٩٤/٠٩/١٩
٠
٠
خیلی هم خوب:)موفق باشید
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/٠٩/١٩
٠
٠
خیلی هم عالی ممنووون از حضور سبزتون:)
Entezar_1000
Entezar_1000
٩٤/٠٩/٢٠
٠
٠
آفرین...شعر زیبایی بود جفتش ... حدس میزنم فروغ فرخزاد هم زیاد دوست دارید و میخونید .... راغستی معلم فیزیک شما مرده؟ مگه میشه؟
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/٠٩/٢١
٠
٠
اره چرا نشه؟ از کجا میدونین من فروغ دوس دارم؟
Entezar_1000
Entezar_1000
٩٤/٠٩/٢٥
٠
٠
از نوع شعر نو شما فهمیدم ... منم شعر میخونم و تا گه گاهی میسرایم ... اما در حال حاضر مشغول نوشتن رمانم هستم ;-) خوشحال میشم سری بزنید به پروفایلم ...
ali_sh
ali_sh
٩٤/١٠/٠٨
٠
٠
متاسفانه با گوشی ام و شعر کلا ی جوریه خخخ
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/١٠/٠٩
٠
٠
اون پایین نسخه اصلی:) اونو بزنین ب راحتی شعر خوشگل منو بخونین خخ
milad_piri
milad_piri
٩٤/١٢/٠٥
٠
٠
واقعن بعضی از افراد نام خانوادگیشان هم سخت و هم دقت بسیار میخواهد که استاد (معلم) شما از این قاعده استثتی نیست خب درباره شعر هم بگویم که بسیار ب کلاس فیزیک ببخشید متافیزیک ربط داشت بالاخره فیزیکش که مشترک است امیدوارم برای درسها و کلاسهای دیگر نیز بسرایید بِسُرا لطفن
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/١٢/٠٥
٠
٠
:) به فیزیک ک بی ربط بود :دی ولی دبیرمون عاشق شعر و ادبیات بودن:)
G_Emami
G_Emami
٩٥/٠٤/١٣
٠
٠
عالی!! ولی بازم فیزیک و ادبیات؟؟؟یکم تناقص دارن!!!!
غزاله رضایی
غزاله رضایی
٩٥/٠٤/١٣
٠
٠
:) ازین تناقضا زیاده:) ممنون
محدثه
محدثه
٩٥/٠٦/٢٣
٠
٠
نمیدونم استادی که ازشون حرف شدید همون استاد ماست یا من که عاشق شعراشونم
غزالِ رضائی
غزالِ رضائی
٩٥/٠٦/٢٣
٠
٠
:) ایشون تا جایی که میدونم شعر نمیگفتن و دبیر فیزیک ما بودن:) ولی تو جیم شاگرداشونو زیاد دیدم:) ممنون از نظر خوبتون:)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨