سرما را نخورید؛ سرما گناه دارد!

سرما را نخورید؛ سرما گناه دارد!

نویسنده : e_abedinia

گاهی حس می‌کنی صدایت به عرش رسیده اما همه‌ی کائنات دست به دست هم داده‌اند تا نشنوند صدایت را. آرزو می‌کنی ای کاش کسی جایی از دنیا منتظرت بود و تو او را دوست داشتی. کتاب می‌خوانی و گریه می‌کنی، قدم می‌زنی و درد می‌کنی، در اتوبوس می‌نشینی و فکر می‌کنی. فکر می‌کنی که تا حالا چند نفر از این مسیر عبور کرده‌اند که مثل حس تو داشته‌اند؟

تمام بدنت سِر شده است، انگار با هر بار پلک زدن یک میلی گرم خواب آور در وجودت تزریق می‌شود و تو را لحظه به لحظه بی‌تفاوت‌تر می‌کند به دنیای اطرافت، اما بالاخره آدم از درد هم خسته می‌شود، دلش دیوانگی می‌خواهد، شیطنت، بچگی. تصمیم می‌گیری دست برداری از این همه پیچ و تاب فکری، می‌نشینی و برای دوستت رژ می‌زنی که یکهو یک عدد سرفه‌ی ناقابل تقدیم دستگاه تنفسی‌ات می‌شود و تو در آن لحظه ناچاری به خوردن سرما، و بعد از آن است که می‌فهمی چقدرسرما خوردن آدم را طفلی می‌کند و بعد می‌نشینی و پشیمان می‌شوی از خودنش. باخودت می‌گویی طفلی سرما که مجبور است تشویشات درونی‌ام را ببیند و غصه بخورد.

و بعد یک کشف تازه رخ می‌دهد؛ تو عامل ایجاد یک چرخه‌ی غم انگیز هستی، زندگی تو را می‌خورد، تو سرما را، سرما غصه را... پس غصه چه بخورد؟!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
سمیرام
سمیرام
٩٤/٠٩/١٧
٠
٠
غصه زندگی رو میخوره... همه چی رو با هم میخوره.
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/٠٩/١٧
٠
٠
والا ما غم و غصه نمی خوریم این غصه است که ما رو می خوره:)) مرسی خیلی جالب بود خدایی
e_abedinia
e_abedinia
٩٤/٠٩/١٧
٠
٠
ممنون از شما که خوندین
e_abedinia
e_abedinia
٩٤/٠٩/١٧
٠
٠
امیدوارم غصه های زندگیت همیشه گرسنه باشند و چیزی نباشه واسه خوردنشون:))
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/٠٩/١٨
٠
٠
زیبا دخترانه نوشتی:-) این متن را دوست دارم مرسی قلمتان هم مستدام
e_abedinia
e_abedinia
٩٤/٠٩/١٨
٠
٠
برقرار باشید بانو
پربازدیدتریـــن ها
شعری برای آتنا اصلانی، دختر مظلوم اردبیلی

دختر من بخواب لالایی

٩٦/٠٤/٢٤
خوشبحال شما

من همیشه چاق بودم

٩٦/٠٤/٢٥
إِنَّا للّه وإِنّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ

ای مهربان‌تر از تمام مردم این شهر

٩٦/٠٤/٢٧
ماجرای بعد از ظهر

من متفاوت ترین 18 ساله جیمی هستم!

٩٦/٠٤/٢٦
یکی بود مثل همه ما

آتنا رفت

٩٦/٠٤/٢٢
نکند اعتماد جامعه را سلب کنید

درد کنکور

٩٦/٠٤/٢٢
برسد به دست مریم میرزاخانی

قرار بود من هم «مریم» شوم!

٩٦/٠٤/٢٦
بیایید از این واژه نترسیم

بگو نمی دانم

٩٦/٠٤/٢٢
اجباری ترین روز کاری من

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت ششم

٩٦/٠٤/٢٥
شعری سروده خودم

چشمان کلاغ

٩٦/٠٤/٢٧
مراتب سیاه نمایی

من یک سیاه نما هستم

٩٦/٠٤/٢٢
ما همه زندانی شدیم

لبخندهای پنج اینچی

٩٦/٠٤/٢٤
شعری سروده خودم

بی تاب ترین پنجره

٩٦/٠٤/٢٢
مات چشمانی که سیاه است

دختره ی چشم سفيد

٩٦/٠٤/٢٤
در مورد افسردگی بعد از عروسی چه می دانید؟!

نو عروس افسرده

٩٦/٠٤/٢٧

سلبریتی نبود دماغ عمل کردن!

٩٦/٠٤/٢٧
این سفر کاملا با سفرهای دیگر فرق داشت

دوست داشتنی ترین ها

٩٦/٠٤/٢٦
دردنامه

آیا آینده ای متصور هستیم؟!

٩٦/٠٤/٢٦
بی خوابی تو چه شکلی است؟!

بی خوابی ها نباید تا همیشه میهمان آدم ها باشند

٩٦/٠٤/٢٦
هنوز بوی عطر پسرش می آید

همان دیوار قدیمی

٩٦/٠٤/٢٦
تبلیغات