ورنه سوزد قلمت دفتر اشعار امشب / شعر

ورنه سوزد قلمت دفتر اشعار امشب / شعر

نویسنده : REZA_ZDR

باز آهنگ جنون می‌زنی ای تار امشب

گویمت رازی در پرده نگهدار امشب

آنچه زان تار سر زلف كشیدم شب و روز

مو به مو جمله كنم پیش تو اظهار امشب

عشق، همسایه دیوار به دیوار جنون

جلوه‌گر كرده رخش از در و دیوار امشب

هر كجا می‌نگرم جلوه كند نقش نگار

كاش یك بوسه دهد زین همه رخسار امشب

از فضا بوی دل سوخته‌ای می‌آید

تا كه شد باز در آن حلقه گرفتار امشب؟

سوزی و ناله بیجا نكنی ای دل زار

خوب یا شمع شدی همدل و همكار امشب

ای بسا شب كه بروز تو نشستیم ای شمع

كاش سوزیم چو پروانه به یك بار امشب

آتش است این نه سخن بس كن از این قصه عماد

ورنه سوزد قلمت دفتر اشعار امشب

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/١٠/٠٧
٠
٠
خیلی زیبا بود /ممنون ، سروده خودتون بود؟
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١٠/٠٧
٠
٠
شعر قشنگی بود و واقعا «عشق، همسایه دیوار به دیوار جنون» هستش.
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٤/١٠/٠٧
٠
٠
پروفایلتون پر از شعره که ، از خودتونه شعرا ؟
مرتضی تقی زاده خسرویه
مرتضی تقی زاده خسرویه
٩٤/١٠/٠٨
٠
٠
:-)
مرتضی تقی زاده خسرویه
مرتضی تقی زاده خسرویه
٩٤/١٠/٠٨
٠
٠
:-)
هادی.قنبری
هادی.قنبری
٩٤/١٠/٠٨
٠
٠
در این دوره یک غزل سنتی و عاشقانه کیمیاست؛ قلم و ذوقتان مستدام و روزافزون.. به غزل گفتن شما حسودیم میشه..
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨