جامانده‌ام و غزل غزل می‌بارم / شعر

جامانده‌ام و غزل غزل می‌بارم / شعر

نویسنده : sh_jahantiq

باید که حال خود را، آهسته‌تر بگویم

شاید که قُمری دل، بالش شکسته باشد

شاید تمام این شهر، در انزوای باران

زانو بغل گرفته، کنجی نشسته باشد

گلچین نشد دل من، از بس که خوار بودم

بگذار تا نرفتن، رازی سربسته باشد

این کوله‌ی سفر بست، من کوله‌ی گناهم

من کور و او نگاهش، محو گلدسته باشد

این چادرش پر از خاک، من چادرم پر از شرم

من مانده می‌رود او، گامش پیوسته باشد

او می‌رود نجف را تا کربلا پیاده

من آرزو کنم کاش پایم شکسته باشد

من مانده‌ام به غربت، او می‌رود به سرعت

آن کس که کربلا نیست، باید که خسته باشد

او می‌رود ز جاده، من مانده‌ام فتاده

تار است رهم، شاید دل، پودش گسسته باشد

او گریه می‌کند های، من گریه می‌کنم هوی

او شوق وصل و در من، بغضی شکسته باشد

من از نرفتن اینجا گشتم چنین پریشان

بین دو تا حرم او، شاید سرگشته باشد

بس کن دگر بیا تا از رفته‌ها نگوییم

شاید نرفته ره را ، با اشک شسته باشد

(از دفتر شعرهایم )

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/٠٩/١٨
١
٠
انشالله نصیب بشه..:)
sh_jahantiq
sh_jahantiq
٩٤/٠٩/١٨
١
٠
ان شاالله :)
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/٠٩/١٩
١
٠
چقدر زیبا سرودین:-)عالی و خیلی خوب بود
sh_jahantiq
sh_jahantiq
٩٤/٠٩/١٩
١
٠
ممنونم نظر لطف شماست :) البته میدونم یه جاهاییش هنوز ایراد داره :)))
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٩/١٩
١
٠
اللهم الرزقنا، مرسی :)
sh_jahantiq
sh_jahantiq
٩٤/٠٩/١٩
١
٠
ان شاالله :)
پربازدیدتریـــن ها
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
فاز سیگار

سیگارت بهمن / قسمت اول

٩٥/١٠/٣٠
همین نیرومند بودن را

من زن بودنم را دوست دارم

٩٥/١٠/٣٠
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
گاهی هوس می کنند بروند

همه چیز جدی می شود

٩٥/١٠/٣٠
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
آسمانی شدند

به مناسبت شهادت شیرمردان

٩٥/١١/٠٢
شعری سروده خودم

همچون «پلاسکو» میانِ دودها

٩٥/١١/٠٢
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
آری به روی کاغذهای سفید ذغال کاری شده.

نه به تلگرام!

٩٥/١٠/٣٠
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
پنجره ی آسمان را می گشایم

آسمان شکستنی نیست

٩٥/١٠/٢٩
فراموش شان نکنیم

سوختن یا سوزاندن!؟

٩٥/١١/٠٢
تبلیغات
تبلیغات