کلاس هفتمی‌های من

کلاس هفتمی‌های من

نویسنده : وبگردی

ساعت‌های تفریح با بقیه معلم‌ها در دفتر مدرسه می‌نشینیم و لابلای چای و کیک خوردن‌ها از بچه‌ها حرف می‌زنیم. امروز معلم زبان می‌گفت که نازنین اعصابش را بهم ریخته. درس نمی‌خواند. حرف‌های عجیب و غریب می‌زند. انگار پرت است از ماجرا! بقیه معلم‌ها هم تایید کردند که نازنین در کلاس‌های آن‌ها هم عملکرد خوبی ندارد. نازنین را می‌شناسم. یکی از کلاس هفتمی‌های من است.

در کلاس‌های من بچه‌ها همگی باید حرف بزنند. بارها بهشان گفتم که از حرف زدن نترسید. از گفتن ایده‌های‌تان نترسید. از این که بقیه به شما بخندند نترسید. اوایل تعداد مشخص و انگشت شماری در بحث‌ها شرکت می‌کردند و بقیه حواس‌شان بود و نبود. از یک جایی به بعد تمام‌شان همراه شدند. حالا همان‌هایی که معمولا در بقیه کلاس‌ها دیده نمی‌شوند، این‌جا حضور خوبی دارند. نازنین یکی از آن‌هاست. آن اوایل تا ازش نمی‌خواستم حرفی نمی‌زد و هربار که بلند می‌شد و شروع می‌کرد به حرف زدن معمولا به جز آن‌هایی که اطرافش نشسته بودند، بقیه توجهی نداشتند. باید می‌زدم روی میز و توجه بچه‌ها را می‌گرفتم که «بچه ها...نازنین داره حرف میزنه» حالا ولی به راحتی هر بار که لازم باشد شروع می‌کند به حرف زدن و بقیه یاد گرفتند که باید حرف‌های همدیگر را بشنوند. نازنین همانی‌ست که شعر می‌گوید. جالب‌ترین ایده‌ها و حرف‌ها را دارد. نقاشی‌هایش با آبرنگ پر از رنگ‌های شاد و زنده هستند. از داستان‌های ترسناک لذت می‌برد و یک بار لابلای حرف‌هایش گفته بود آدم‌ها برایش رنگ دارند؛ مثلا حاتمی، دوست بغل دستی‌اش، نارنجی ست.

نکته جالب این‌جاست که این اولین باری نیست که بچه‌های متوسط و ضعیف از نظر سایر معلم‌ها مثل فیزیک و ریاضی و عربی و زبان، نقطه پررنگ کلاس‌های من هستند. حالا به این فکر می‌کنم که گاهی سیستم آموزشی می‌تواند چقدر مخرب باشد و خیلی رسمی گند بزند به استعدادهای پنهانی که ممکن است هیچ وقت فرصت بروز پیدا نکنند.

=============

منبع: http://pink-apple.blog.ir/1394/09/03

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٩/٠٩
٠
٠
که گاهی سیستم آموزشی می تواند مخرب باشد؟؟؟؟؟!!!!!!!!! مخرب هست.
i.forouzan
i.forouzan
٩٤/٠٩/١٠
٠
٠
مخرب مال یک ثانیه شه، از خون آشام هم بدتره والا
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣