عراقی‌ها برای «میزبانی» التماس می‌کنند!

عراقی‌ها برای «میزبانی» التماس می‌کنند!

نویسنده : m.attari

 

در روزهای مانده به اربعین حسینی مردم زیادی در شهرهای مختلف عراق، خانه هایشان را  اختیار زوار قرار می دهند تا از مهمانان اباعبدالله خوب پذیرایی کنند. باهم به یکی از این خانه ها می رویم.

اینجا عراق است. چند روز بیشتر به اربعین نمانده است تمام خانه های این سرزمین که وجب به وجب خاکش جای پای اهل بیت را می شود احساس کرد تبدیل به زائرسرایی بزرگ شده است. عراقی ها پس اندازهایشان را بیرون کشیده اند. مواد غذایی خریده اند تا حق مهمان نوازی را برای مهمانان اباعبدالله به خوبی به جای آورند. مهمان نوازی عراقی ها در روزهای منتهی به اربعین باعث شده تا مهمانان پیاده کربلا جز به جمع کردن یک کوله پشتی ساده هیچ دغدغه ای نداشته باشند.

 

التماس می کنم به خانه ام بیایید

از صبح که وارد مرز عراق شدیم. با اتوبوس، تاکسی و پیاده مسیر به مسیر آمده ایم و حالا در نیمه های شب خود را به چند قدمی حرم امیرالمونین رسانده ایم. روحانی ملتمس گویان جلو می آید. به زود دو کلمه فارسی و عربی را به هم می چسپاند تا ما را به خانه ببرد. نمی دانم این اطمینان را از کجا می آورد که غریبه ای را این چنین ملتمسانه به خانه اش دعوت می کند. از اطمینان خودمان هم سردر نمی آورم که چگونه بی آنکه حتی زبانش را بفهمیم دعوتش را قبول می کنیم راهی خانه اش در «کوفه» می شویم. انگار این روزها همه باهم آشنایند. در شهر هیچ غریبه ای وجود ندارد. درخانه ها را که بزنی میزبانی هست که سفره اش انتظار کسی را بکشد.


پذیرایی اولیه با چای و وای فای

وارد خانه می شویم، آب، چای، شارژرهای موبایل، لپ تاپ و پسورد یک اینترنت وای فای نامحدود پذیرایی های اولیه است تا گلویی تازه کنید و صاحب خانه هم فرصتی داشته باشد در اتاق کناری سفره شام را بنشیند. عرب رسم عجیبی دارد. سفره میهمان را که می چیند. صدایش می زند و بعد بیرون می رود تا او بی هیچ خجالت رودربایستی غذایش را بخورد. بعد برای جمع کردن سفره باز می گردد. هرچه اصرار می کنیم که شام نمی خوردیم بی فایده است. آنها انگار در پذیرایی از ما چیزی می بینند که ما نمی فهمیم. از صبح بارها شاهد گرفتن ماشین ها و التماسشان برای پذیرایی و استراحت زائرین بوده ام اما حالا بیشتر حس می کنم.

میزبان و مهمانی که زبان هم را نمی فهمند

شام را خورده ایم. حالا وقت آن است که با صاحبخانه آشنا شویم و مثل همه مهمانی های رایج شب نشینی کنیم بی آنکه زبان هم را بفهمیم. برای همین ملغمه ای از فارسی، عربی، انگلیسی، اشاره و پانتومیم زبانی می شود تا باهم گفتگو کنیم. «حنا» خانم خانه است.۳۷ سال دارد و همسرش سجاد ۴۵ ساله است. آنها ۱۷ سال است که ازدواج کرده اند و حاصل این ازدواج ۴ فرزند به نام محمدامین ۱۴ ساله، محمدرضا ۱۱ ساله، محمدعلی ۷ ساله و فاطمه ۴ ساله است. اما فرزند اول شان آمنه بود که در یک سالگی فوت می کند. سجاد و حنانه حالا ۹ سال است که خانه شان را در ایام اربعین، شعبانیه، غدیر, عاشور و عرفه در اختیار زائرین قرار می دهند و حالا با برخی هایشان حسابی دوست شده اند.. مرتضی برادر سجاد نیز ۱۹ سال است که در کانادا زندگی می کند و حالا ۳ سال است که به عراق می آید تا در پیاده روی اربعین شرکت کند.


خانه ای که زائر نداشته باشد، برکت ندارد

آقای صاحبخانه یکی از طلاب حوزه علمیه نجف است. میل زیادی ندارد که درباره خودش حرف بزند. حتی نمی گذارد که عکسی از او بگیریم که مبادا در این گزارش منتشر شود. وقتی از خودش سوال می کنیم بیشتر دوست دارد از امام حسین بگوید. حتی وقتی درباره هزینه این میزبانی ها می پرسم پاسخ نمی دهد و می گوید: « نمی توانم جواب بدهم ولی این را بدانید این هزینه ها برای میزبانی از زائرین بسیار ناچیز است. اما همین هزینه ناچیز برکت زیادی را برای اهالی خانه به همراه داشته است. اصلا خانه ای که در آن زائر نباشد خیر و برکت ندارد. زائرین مهمان امام حسین هستند که امام خودش از آنها پذیرایی می کند. درواقع ما به نیابت از امام حسین این کارها را انجام می دهیم.»


زبان مشترک ما امام حسین است

صاحب این خانه پربرکت بیشتر دوست دارد که میزبان خانواده ها باشد و از اینکه ببیند خانم های زائر مکانی برای استراحت ندارند آزار می بیند: « بیشتر عراقی ها در خانه هایشان به سوی زائرین باز است. اما من چون طلبه هستم سعی می کنم با توجه به شرایطم میزبان خانواده ها باشم. برای آقایونی که به تنهایی به سفر رفته اند پیدا کردن محل اسکان کار چندان دشواری نیست. اما برای من سخت است وقتی می بینم زن ها در خیابان می خوابند.» اهالی این خانه ها زبان زائران را نمی فهمند اما به گرمی از آنها استقبال می کنند. سجاد می گوید:« ما زبان زائرین را متوجه نمی شویم و این موضوع اهمیتی ندارد. مهم این است که ما یک زبان مشترک را متوجه می شویم و آن زبان امام حسین است. امام حسین هرچه داشت در را خدا و دین اسلام داد و ما باید پاسخ این فداکاری ها را بدهیم حتی اگر کار کوچکی انجام دهیم.»

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Samira
Samira
٩٤/٠٩/٠٧
٠
٠
امسال عجیب دلم میخواس تو راهپیمایی اربعین باشم :(
mamzi
mamzi
٩٤/٠٩/٠٧
٠
٠
:( چقدر خوب . . .
naser_j
naser_j
٩٤/٠٩/٠٨
٠
٠
زبان مشترک میهمان و میزبان حسین است...خوشا به سعادت تون دعا کنید که قسمت من هم بشه
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٩/٠٨
١
٠
باس یاد گرف از این بزرگواران!حالا ی زائر میاد مشهد،ما تا خفتش نکنیم،تا پولاشو بالا نکشیم،ول نمیکنیم...چی بگم؟
پربازدیدتریـــن ها
مثل دختر انار

آرايش غليظ

٩٦/٠٥/٢٦
به کی جز خدا پناه می بری؟

جهل چه آهسته می آید

٩٦/٠٥/٢٦
ماجرای اولین باری که به استخر رفتم

توافق ذهنی مشترک بچه های جنوب شهر / قسمت اول

٩٦/٠٥/٢٥
این روزها همه چیز به تو مربوط است

نامه هایی به همسرم / نامه چهارم

٩٦/٠٥/٢٣
یکی باید بیاید

ویرانه دل ماست

٩٦/٠٥/٢٤
شعری سروده خودم

چقدر حرف زدم!

٩٦/٠٥/٢٦
تو مکمل منی

بوسه های نگفته

٩٦/٠٥/٢٣
نمی دانم باید خوشحال باشم یا ناراحت؟

توحش ناشی از بی‌ پولی

٩٦/٠٥/٢٩
فنجان چای

ایهام

٩٦/٠٥/٢٨
تو دلت چه می خواهد؟

تاوان دلتنگی

٩٦/٠٥/٢٤
عمریست برایت می نویسم

گمنام خاص

٩٦/٠٥/٢٣
کوچه تان خالی از آن ها مباد!

معصوم نیوز

٩٦/٠٥/٢٨
شعری سروده خودم

معنی فاصله این نیست که از آنِ همیم

٩٦/٠٥/٢٤
حس خوب شعر

شاعرانه ها

٩٦/٠٥/٢٥
همین برایم کافیست

نشانه عاشقی

٩٦/٠٥/٢٨
خرده شیشه دارند

ارتباط دوستی و آینه های قدی

٩٦/٠٥/٢٦
ذهن من پر شده است از دیگران

خودم چی پس؟

٩٦/٠٥/٢٣
چند خطی برای امام مهربانی ها

تو هدیه امام خوبم هستی!

٩٦/٠٥/٢٥
راس ساعت 8

تردید

٩٦/٠٥/٢٤
نمی‌دانم مرا چه شده است؟

آگه بخوان...

٩٦/٠٥/٢٥
تبلیغات