باغ گردی به وقت پاییز

باغ گردی به وقت پاییز

نویسنده : m_heydarpoor

صبح شنبه دومین هفته پاییز به دعوت استاد برای اولین بار به باغ ارم شیراز پا گذاشتم. برای توصیف زیبایی‌های باغ ارم اگر از طراوت و محیط مصفای آن بگویم درباره‌ی عمارت تاریخی آن کم لطفی کرده‌ام و اگر از عظمت و شکوه زیبایی‌های باغ ارم صحبت کنم، بیم آن است که طراوت و محیط سبز و شاداب باغ در حاشیه قرار بگیرد.

بالاخره و پس از کمی جستجو، استاد را که لبخند بر لب در میان حلقه‌ی دانشجویان نشسته پیدا می‌کنم. استاد اسدی مردی تقریبا پا به سن گذاشته است که لبخندش حس صمیمیت را در میان دانشجویان به وجود می‌آورد. او از ما می‌خواهد تا به تماشای باغ برویم و طراحانه از طبیعت و انسان عکاسی کنیم.

درصدد برآوردن خواسته استاد، گوشی به دست به اطراف باغ سرک می‌کشم، درخت کهنسالی که رویش یادگاری نوشته‌اند توجهم را جلب می‌کند، «مهشید-ساغر-مهران». دوباره اطرافم را می‌کاوم، ساعت 9 صبح در شیراز تقریبا بیانگر 6 صبح در دیگر شهرهاست به همین علت نیمکت‌های خالی پارک توی ذوق می‌زند.

کم‌کم از محل اولیه تشکیل کلاس دور می‌شوم، در مسیری باریک و بلند که از دو طرف با درختان احاطه شده قدم می‌گذارم چهچه پرندگان به ذوقم می‌آورد. سروها گویا تمام ناشدنی به نظر می‌رسند. سرو بلند، سرو سبز، نماد استواری در ایران است. یاد شعر حافظ می‌افتم «غلام همت سروم که این قدم دارد.»

پاییز به نیمه نرسیده اما برگ‌های بعضی از درختان به زردی می‌زند، عشقه‌ها به زیبایی از کاج‌ها بالا رفته و صلابت‌شان را دو چندان می‌کنند. چیزی که در باغ ارم بیش از همه جلب توجه می‌کند، درختانی منحصر به فرد است که هیچ جای دیگر از شیراز دیده نمی‌شود.

گردشگران خارجی که اکثرا از کشور دوست و همسایه – چین- گویا به صورت صادراتی وارد شده‌اند، اغلب متعجب از زیبایی‌های باغ و غالبا با ظاهری منشوری اقدام به عکس برداری می‌کنند.

در قسمت انتهایی باغ، باغ-صخره ای که به وسعت 5000 مربع ساخته شده ضمن اینکه محیط کوهستان و صخره را برای بازدیدکنندگان شبیه سازی می کند، مجموعه ای از گیاهان صخره ای را درخود جای داده.

در مسیر عکس برداری‌ام از باغ با پیرمردی برخورد می‌کنم که از تاریخ برایم صحبت می‌کند؛ از باغی که در زمان سلجوقیان به دست اتابک بنا شده،در دوران زندیه توسعه یافته، بعد به تصرف ایل قشقایی درآمده و بلاخره در دوران پهلوی به مالکیت دولت در می آید و در اختیار دانشگاه شیراز قرار می‌گیرد.

عکس‌هایی را که گرفته‌ام مرور می‌کنم چنگی به دل نمی‌زنند، می‌روم و زیر سایه‌ی درخت توت مجنون می‌نشینم و به توابع در هم پیچیده‌ی شاخه‌های آن خیره می‌شوم.

نور خورشید به سختی راه خود را از میان پیچ و خم برگ‌ها باز می‌کند و بر من می‌تابد.

آنچه در باغ ارم شیراز دیده می‌شود را شاید بتوان در یک جمله خلاصه کرد؛ زیبایی، شکوه، طراوت. باغی که با جنبه‌های گوناگونش این شهر را زیبنده‌ی عنوان پایتخت فرهنگی ایران کرده است.

چشمانم را می‌بندم و نفس عمیقی می‌کشم...

این‌جا هوا خوب است، من خوبم، کلاس خوب است و باغ عالی ست، مردم خوشحالند و یا لااقل شاد به نظر می‌رسند، فکر می‌کنم به معنی خوشبختی و آن را در خنده‌های دختر بچه‌ای که به دنبال سنجاقکی است پیدا می‌کنم و آن را در تبسم کمرنگ اما شیرین مادر دخترک می‌یابم.

با خود می‌گویم شاید...گاهی باید ایستاد و به این نشانه‌های الهی سبحان الهی گفت.

 ==============

پی نوشت: خوشبختی یعنی دیدن چیزای کوچیک.

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
i.forouzan
i.forouzan
٩٤/٠٩/١١
٠
٠
حاج آقا دل ما رو سوزوندین، حالا ما چی کار کنیم هوس شیراز کردیم و نمیتونیم بریم؟! خیلی قشنگ بود، یکی از بچه‌ها اینجا بود متن رو داشتم بلند میخوندم، گفت: از کیه؟ زرین کوب؟! گفتم نه بابا، بچه های سایت خودمون نوشتن :))))
m_heydarpoor
m_heydarpoor
٩٤/٠٩/١٣
٠
٠
سلام، خجالت زدمون نکن داداش...
پونه
پونه
٩٤/٠٩/١١
٠
٠
من سه ماه که به خاطر دانشگاه اومدم شیراز,دارم کم کم این شهر زیبا رو کشف می کنم.هفته گذشته برای اولین بار زدم بیرون و رفتم حافظیه,باغ ارم هم که روبرو دانشگاهه هنوز وقت نشده برم.دلم می خواد پاییزش رو ببینم.با خوندن این متن مصمم شدم این هفته حتما برم.باغ ارم که دربهار بسیار زیبا بود حالا برم ببینم پاییز چه رنگی پاشیده به باغ.
m_heydarpoor
m_heydarpoor
٩٤/٠٩/١٣
٠
٠
سلام، من هم اتفاقا به خاطر دانشگاه اومدم شیراز، حتما باغ ارم برید خیلی خوبه
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣