ثانیه ثانیه صدات،حس آروم نفسات

ثانیه ثانیه صدات،حس آروم نفسات

نویسنده : i_banu69

فکرش را بکن. مثلا 100 سال بعد که از استخوان‌هایم هم اثری نمانده. نوه‌ها و نتیجه‌هایم به جای آن که توی انباری بروند دنبال صندوقچه‌ها و جینگیل جاتم، می‌روند دنبال فلش و هارد اکسترنال و لوح‌های فشرده‌ام. مثلا دختر و پسر دوقلوی تنها فرزندم که اسم‌های‌شان هم عجیب غریب است و از گودزیلاهای دهه هشتادی هم خطرناک‌ترند.

این‌که مثلا داخل وسایل الکترونیکی از رده خارج من عکس‌ها و فیلم‌های تو را پیدا می‌کنند. این‌که می‌رسند به آن ویدیوی 18ثانیه‌ای که تو با آن صدای گرم و مهربان داری درس را توضیح می‌دهی و نشان می‌دهد که من تقریبا2000 بار این ویدیو را پلی کرده‌ام. این که دخترک می‌گوید: مامان همیشه یواشکی و راز گونه بهم می‌گفت مامان بزرگ یکی رو دوست داشته فکر کنم این همونه‌ها. بعد پسرک به عکس تو دقت می‌کند و با شگفتی می‌گوید که این عکس بابا بزرگِ آرشامه من مطمئنم خودشه. اوندفه که رفتم خونشون ریاضی کار کنیم. می‌گفت یه دختره عاشق بابابزرگم شده که البته بابابرزگم بهش بی محلی کرد.اما بعد بابابزرگش مثل... پیشمون شد و حتی رفت دنبالش اما هیچ وقت پیداش نکرد.

بعد دختره بگوید طفلکی مامان بزرگ...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٤/٠٩/٠٩
١
٠
عالی بود:) اما غمگین:(
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/٠٩/٠٩
١
٠
ها؟!؟!؟!:0
i.forouzan
i.forouzan
٩٤/٠٩/١٠
٢
٠
صحنه جالبی بود، میتونه شروع یه فیلم باشه، بعد فلش بک بزنه به عشق مامان بزرگه و باباپزرگ آرشام
i_banu69
i_banu69
٩٤/٠٩/١٠
١
٠
بله حق با شماست
i.forouzan
i.forouzan
٩٤/٠٩/١١
١
٠
پس ایشالا اگه فیلمش رو ساختین، شماره کارت میدم، بی زحمت حق ایده رو واریز کنید به حسابم. خخخخخ
i_banu69
i_banu69
٩٤/٠٩/١١
١
٠
حق ایده رو باید کارگردان بهتون بده.من از این پولا ندارم فیلم بسازم خخخخخخخخخخ
Atefe_K
Atefe_K
٩٤/٠٩/١٠
٢
٠
هععی..چیقد غمگین بود:)ممنون:)
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
تبلیغات
تبلیغات