خود شکنم یا آینه؟!

خود شکنم یا آینه؟!

نویسنده : حوا

او هر روز مرا نگاه می‌کرد، بد هوایم را داشت! گام به گام،  لحظه به لحظه و حتی گاهی جلوتر از من کنارم بود! هر زمان خسته راه می‌شدم به او چشم غره می‌رفتم! عصبانی هم می‌شدم او را مقصر می‌دانستم، او تنها کسی بود که همیشه شاهد شرایط و کنارم بود! محبت‌هایش برایم وظیفه شده بود و دیگر معنی رحم و رحمت نمی‌داد! حضورش دیگر رنگ عادت گرفته بود نه یک موهبت!

بی مهری‌ام به جایی رسید که ترکش کردم، آری کوچکی چون من بزرگی چون او را ترک گفت! آری بنده‌ای چون من خدایی چون او را ترک گفت! آن زمان از قبح عمل خود بی‌خبر بودم تا آن که همنشینی که نسبت به او ارادت، مهر، لطف و محبت خاصی داشتم و همیشه در مقابلش پر از خلوص و خالی از غش بودم، با بی‌مهری مهر مرا پس زد و ترکم گفت!

دل شکسته‌ام کرد؛ نمی‌توانستم بی‌مهری ناعادلانه‌اش را هضم کنم تا آن که بی‌مهری خودم را نسبت به «هو الباقی» به خاطر آوردم! دیگر از او ناراحت نبودم، دیگر دل شکسته نبودم، او آینه من بود! آن تصویر نازیبا تصویر من بود که مرا این گونه شکسته بود! دیگر از قبح عملش دلشکسته نبودم، من از تصویر نازیبای خود شکسته بودم.

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Samira
Samira
٩٤/٠٩/٠٧
٠
٠
به نظر من آدما فکر میکنن که خدا رو ترک میکنن حتی تو همون شرایط بد که به اصطلاح با خدا قهر میکنن باز هم گوشه دلشون بهش امید دارن... خدا خیلی بخشندس.
حوا
حوا
٩٤/٠٩/٠٧
٠
٠
سلام =) درسته ما اینطوری فکر میکنم حتی من معتقدم تلنگری که خدا بدینوسیله به بنده میزنه ناشی از محبت جاری بین بنده و خداست (حتی در زمان به ظاهر قهر) که تحت تفکر های آنی ما قطع نمیشه! بنازم به خدایی که در تک تک اتفاقات حتی شر هم معجزه ای برای افزایش معرفت ما انسانها داره...
Samira
Samira
٩٤/٠٩/٠٧
٠
٠
به نظر من آدما فکر میکنن که خدا رو ترک میکنن حتی تو همون شرایط بد که به اصطلاح با خدا قهر میکنن باز هم گوشه دلشون بهش امید دارن... خدا خیلی بخشندس.
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٩/٠٨
٠
٠
بعضی وختا یادمون میره اون "بالایی"هس!دلیلشم نمیدونم...
حوا
حوا
٩٤/٠٩/٠٨
٠
٠
برای من که بیشتر از بعضی وختا اتفاق میوفته! کاش فقط بعضی وختا بود....
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٤/٠٩/٠٨
٠
٠
ماجرای همیشگی انسان و نسیان ... الهی و ربی من لی غیرک ...
حوا
حوا
٩٤/٠٩/٠٨
٠
٠
الهی و ربی من لی غیرک ...=)
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
کار بزرگ پرسپولیس

نگاهی متفاوت به لیگ برتر ۹۵_۹۶

٩٥/١٢/٢٨
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
تبلیغات
تبلیغات