قایم باشک بازی می‌کنیم ما با هم  

نوبتی هم باشد نوبت توست 

چشم می‌گذاری 

می‌شماری تا ده 

یک، دو، سه ... تا ده

چشم باز می‌کنی و بلند می‌زنی فریاد :

- آمدم ... حاضری؟

صدایم را نمی‌شنوی

به دنبالم می‌گردی

یک نگاه به این سو

یک نگاه به آن سو

چیزی نمی‌بینی

حسی به تو می‌گوید به پایین بنگر

آن حس منم

یک قدم تا به عقب

نگاهی زیر پا و مرا می‌بینی

اسم من آن جا است

نوشته بر روی زمین

اشکت جاری شد

فریاد می‌زنی تا بشنوم 

با خودت می‌گویی: بی‌معرفت ... اسم من کو؟ کجاست؟

تو که اسم خود نوشتی چرا اسم مرا یادت رفت؟ 

با یکی از دستان 

تکه گچ می‌گیری 

می‌نویسی نامت 

در کنار اسمم

 ناگهان می‌بینی 

در کنارت هستم

لحظه ای می‌خندی

می‌گیری دستم

با یکی از دستان 

می‌رسد آن لحظه

به آخر، داستان

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
سمیرام
سمیرام
٩٤/٠٩/١٧
١
٠
قشنگی که قشنگ بود فقط زیاد موزون نبود :)
A_babareshani
A_babareshani
٩٤/٠٩/١٨
١
٠
ممنون از شما
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/٠٩/١٨
١
٠
من با کی قایم باشک بازی کنم پس؟؟!!!...:(
A_babareshani
A_babareshani
٩٤/٠٩/٢١
١
٠
سلام همه این زندگی قایم باشک است و افراد برای بازی بسیار ممنون بابت نظر شما
پربازدیدتریـــن ها
تبلیغات