بعدِ تو در دلِ من چیزی نیست 

تو که رفتی همه چیز رفت، همه چیز 

در دلم چیزی نیست 

به خدا چیزی نیست 

من کجا حال ندارم؟ کجا بی حالم؟ 

نه گلم، چیزی نیست 

فقط دلگیرم 

از تو نه، ازقلبم 

که چرا خالی است 

آری خالی است 

مثل آن جعبه کبریت که دارد آن را

دم مرگش در دست 

با چشمان بسته 

آن دخترک کبریت فروش 

آری 

خالی، اما پر از دردم 

ولی چیزی نیست

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
z_amini
z_amini
٩٤/٠٩/١٢
٢
١
گاهی از نبودن آدمها گلایه میکنیم و میگوییم هیچکس نیست،هیچکس دوستم ندارد.اما در واقع میخواهیم بگوییم آنکه من میخواهم نیست و دوستم ندارد...بعد که میپرسند حالت چطور است میگوییم:خوبم چیزیم نیست.
A_babareshani
A_babareshani
٩٤/٠٩/١٨
٢
٠
خوشحالم که مطلب بنده را درک کردین. ممنون از شما
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

بالا بلند مه لقا

٩٦/٠٤/٠٧
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
به یاد آن روزها

سالن مرجع

٩٦/٠٤/٠٦
محو نگاهش شده بودم

رویای مادرم

٩٦/٠٤/٠٥
با خوب، خوب بودن هنر نیست

معامله با زندگی

٩٦/٠٤/٠٥
شعری سروده خودم

آیا تو هم مرا...؟

٩٦/٠٤/٠٧
شعری سروده خودم

یا که می شوی...

٩٦/٠٤/٠٤
تبلیغات
تبلیغات